| اول ازدواج بعد عشق؛ يا اول عشق بعد ازدواج؟؟؟؟؟؟ | |
|
رفتن به صفحه : 1, 2, 3, 4, 5  |
| نويسنده | پيام |
|---|
naz khatun عضو ویژه

 Age : 24 عضو شده در : 12 Apr 2007 پست : 878 موقعيت : تبريز
| عنوان: اول ازدواج بعد عشق؛ يا اول عشق بعد ازدواج؟؟؟؟؟؟ 14/9/2007, 23:53 | |
| کاش قبل از خوندن و پست زدن اینجا یه سری به تاپیک "طلاق" تو تالار خانوما بزنیم من بعد از خوندن نظرات بچه ها تو اون تاپیک یهو به فکرم زد بحثی هم پیرامون "چگونه ازدواج کنیم" راه بندازیم بعد چون فکر کردم اگر همونجا بحثو شروع کنم باز خرابکاری میشه، پس تصمیم گرفتم تاپیک جدایی استارت کنم با این موضوع اینکه اول ازدواج کنیم بعد دل ببندیم، یا اول دل ببندیم بعد ازدواج کنیم؟؟؟؟ حالا منتظر نظرات دوستان هستم 
ایکار جان شرمنده بی اجازه تاپیک استارت شد اگر به نظرت بی معنی بود و لزومی نداشت دیلتش کن  _________________ عقده ها را در لباس عقیده بهانه کردند و باد شدند برای ویرانی این شهر |
|
 | |
Darkest Forest مدیر


 عضو شده در : 18 Apr 2007 پست : 273
| عنوان: Re: اول ازدواج بعد عشق؛ يا اول عشق بعد ازدواج؟؟؟؟؟؟ 15/9/2007, 01:14 | |
| اول سلام دوم اینکه مگه سابقا برای استارت تاپیک اجازه می گرفتن ؟ سوم هم اینکه به نظر من ( با توجه به چیزهایی که در تالار خانم ها خواندم) موضوع مهم شناخت عشق است ! اصلا عشق یعنی چه ؟! این کلمه آن قدر در زندگی روزمره و غیر روزمره ما تکرار شده که واقعا بعضی اوقات حس می کنم بی معنی تر از عشق بر روی زمین وجود ندارد . تازه اینکه عشق صورت های گوناگون دارد موضوعر ا آنچنان پیچیده می کند که نمی توان به راحتی حتی به آن اندیشید چه رسد به نظر دادن . من فکر می کنم عشق میزان علاقه ای است که منجر به فداکاری شود ! یعنی اگر شما عاشق شخصی یا چیزی باشدی ، در مورد آن شخص یا آن چیز از خود گذشتگی می کنید ! مثلا اگر مادری حاضر است برای نجات فرزندش جانش را فدا کند ، به علت عشق به فرزند است و بر عکس ! یعنی این فداکاری بیانگر عشق اوست ! به همین دلیل گمان می کنم که اگر انسان واقعا عاشق کسی یا چیزی باشد ( در اینجا صرفا شخص مد نظر است ) نمی تواند او را از دست دهد ! به هیچ قیمتی ! ( بنابراین طلاق به علت شرایط <حالا هر نوع شرایطی که باشد> بی معنی است ) فکر می کنم جواب سوال نازخاتون هم ، همین است ! اگر کسی قصد ازدواج دارد ، باید با کسی ازدواج کند که عاشقانه او را دوست دارد و بالعکس ، تا این فداکاری متقابل که اصولا معنا دهنده ی عشق است ( البته از نظر من ) به نوعی معناگر زندگی مشترک باشد !  _________________ باری دل در این برهوت ، دیگر گونه چشم اندازی می طلبد |
|
 | |
naz khatun عضو ویژه

 Age : 24 عضو شده در : 12 Apr 2007 پست : 878 موقعيت : تبريز
| عنوان: Re: اول ازدواج بعد عشق؛ يا اول عشق بعد ازدواج؟؟؟؟؟؟ 15/9/2007, 10:42 | |
| سلام به روی قشنگتر از ماهت (من هم طبق عادت میخواستم بگم، سلام به روی ماه نشسته ت، ولی نه ایکاری پیسره خوبیه این انگا بهش نمی چسبه)
برای منی که پابرهنه اومدم بین تاپیک بالاییها، بله اجازه واجبه
هی داری تلافی میکنی دیگه، نه؟ میخوای تاپیک منو منحرف کنی؟؟؟ ولی بی شوخی خیلی خوب و به جا موضوع رو شروع کردی، مشکل همه ی ما اینه که اصلا عشق رو نمی شناسیم. خدا سلامت کنه استاد ادبیاتمونو، همیشه ورد زبونش این بود: "عشق مظلوم ترین کلمه ی زبان فارسیه" و حالا من هم که اون موقع ها شاید مسخره ش میکردم میفهمم منظورش چی بود. بعد این وسط هم بگم، وقتی اون قسمت فداکاریتو خوندم از خودم متنفر شدم. چقدر آسون و بدون درک این معنی، اسم عاشق رو خودم گذاشتم و آسونتر ازش گذشتم.(این قسمت اصلا ربطی به بحث نداشت، فقط دلم سوخت)
ولی برای قسمت سوم حرفات باید بگم که؛ این دید مختص من و تو و هم سن و سالان ماست. پدرومادرهای ما از عشق تعبیر دیگه ای دارند. البته شاید گوشه هاییش نزدیک نظر ما باشه، اما اصولا اکثرشون معتقدند که عشق یعنی جلف بازی، یعنی گناه. اصلا نمیدونم با شنیدن این کلمه ی مظلوم چه فکری به ذهنشون خطور میکنه که اون رو گناه میدونن؟؟؟؟؟ وباز نمیدونم این افکار غلط از دینمون نشأت گرفته یا از عرفمون!؟ امر مسلم اشکال از دینمون نبود و نیست. که دینمون عشق رو؛ چه زمینی باشه چه آسمونی؛ از نوع واقعیش، میپسنده و تقدیرش میکنه. حالا جواب این سوال چی میشه؟ کاش میشد کسی رو از نسل قبلی اینجا پیدا کرد که بگه دیدشون به این مسئله چگونه ست؟ بتونه جواب ابهاماتمونو بده! چون هرچقدر هم بحث کنیم، اکثریتمون نظرات یکسانی در این مورد داریم. و این طوری به هیچ نتیجه ای نمی رسیم. _________________ عقده ها را در لباس عقیده بهانه کردند و باد شدند برای ویرانی این شهر |
|
 | |
j.j عضو برتر

 Age : 32 عضو شده در : 16 Apr 2007 پست : 5576 موقعيت : تهران وست
| عنوان: Re: اول ازدواج بعد عشق؛ يا اول عشق بعد ازدواج؟؟؟؟؟؟ 15/9/2007, 16:29 | |
| بيشتر ما انسان ها روي چهره خودمون نقابي زده ايم كه در واقع اون نقاب كمبود هاي ما محسوب ميشه يعني اگه ما خودمونو خيلي مهربون نشون بديم يعني درواقع كمبود مهر و محبت داريم وبا اين نقاب عيب خودمون رو مي پوشونيم ...با اين ديد به نظر من شناخت مهم ترين عامل براي هرچيزي هست بنابراين وقتي ما مي بينيم كه كسي خودش رو عاشق سينه چاك معرفي مي كنه يا خودمون رو عاشق سينه چاك كسي مي پنداريم اگه از مخاطب يا خودمون شناخت كافي نداشته باشيم مسلما در آينده با بحران شخصيت مواجه مي شيم و چون نقاب ما ظاهري هست به راحتي از صورتمون كنده ميشه و ما شخصيت حقيقي خودمون رو نشون ميديم حال هرچه نقاب ما از شخصيت ما فاصله بيشتري گرفته باشه وضعيت بحراني تر و حاد تر ميشه پس شناخت مهم ترين اصل براي درك متقابل هست و اين ميسر نميشه مگر با امتحان و سنجش خودمون يا مخاطبمون حالا اين سنجش و امتحان هرچي محكم تر باشه شناخت ما بيشتر ميشه . اديان راه هاي زيادي رو براي شناخت خود و ديگران معرفي كرده اند كه من از گفتنش صرف نظر مي كنم ولي به نظر من فقط شناخت عميق ميتونه پايه هاي دوستي و عشق رو مستحكم تر كنه _________________ خدايا ميخواستم برايت نامهاي بنويسم. اما يادم آمد كه تو نامهام را پيش از آن كه نوشته باشم، خواندهاي ... پس منتظر ميمانم تا جوابم را فرشتهاي برايم بياورد.  |
|
 | |
Darkest Forest مدیر


 عضو شده در : 18 Apr 2007 پست : 273
| عنوان: Re: اول ازدواج بعد عشق؛ يا اول عشق بعد ازدواج؟؟؟؟؟؟ 19/9/2007, 01:01 | |
| | naz khatun نوشته است: | سلام به روی قشنگتر از ماهت (من هم طبق عادت میخواستم بگم، سلام به روی ماه نشسته ت، ولی نه ایکاری پیسره خوبیه این انگا بهش نمی چسبه)
برای منی که پابرهنه اومدم بین تاپیک بالاییها، بله اجازه واجبه
هی داری تلافی میکنی دیگه، نه؟ میخوای تاپیک منو منحرف کنی؟؟؟ ولی بی شوخی خیلی خوب و به جا موضوع رو شروع کردی، مشکل همه ی ما اینه که اصلا عشق رو نمی شناسیم. خدا سلامت کنه استاد ادبیاتمونو، همیشه ورد زبونش این بود: "عشق مظلوم ترین کلمه ی زبان فارسیه" و حالا من هم که اون موقع ها شاید مسخره ش میکردم میفهمم منظورش چی بود. بعد این وسط هم بگم، وقتی اون قسمت فداکاریتو خوندم از خودم متنفر شدم. چقدر آسون و بدون درک این معنی، اسم عاشق رو خودم گذاشتم و آسونتر ازش گذشتم.(این قسمت اصلا ربطی به بحث نداشت، فقط دلم سوخت)
ولی برای قسمت سوم حرفات باید بگم که؛ این دید مختص من و تو و هم سن و سالان ماست. پدرومادرهای ما از عشق تعبیر دیگه ای دارند. البته شاید گوشه هاییش نزدیک نظر ما باشه، اما اصولا اکثرشون معتقدند که عشق یعنی جلف بازی، یعنی گناه. اصلا نمیدونم با شنیدن این کلمه ی مظلوم چه فکری به ذهنشون خطور میکنه که اون رو گناه میدونن؟؟؟؟؟ وباز نمیدونم این افکار غلط از دینمون نشأت گرفته یا از عرفمون!؟ امر مسلم اشکال از دینمون نبود و نیست. که دینمون عشق رو؛ چه زمینی باشه چه آسمونی؛ از نوع واقعیش، میپسنده و تقدیرش میکنه. حالا جواب این سوال چی میشه؟ کاش میشد کسی رو از نسل قبلی اینجا پیدا کرد که بگه دیدشون به این مسئله چگونه ست؟ بتونه جواب ابهاماتمونو بده! چون هرچقدر هم بحث کنیم، اکثریتمون نظرات یکسانی در این مورد داریم. و این طوری به هیچ نتیجه ای نمی رسیم. |
اول سلام برای چند خط اول -------->
 خوب برای دفاع از قسمت سوم حرف هام باید بگم که اونها ( یعنی پدر ها و مادرها و افرادی که به طور کلی متعلق به نسل قبل تر هستند) با عشق مشکلی ندارند . درست اگر نگاهی به تاریخ ایران بیاندازیم پر از عشق و عاشقی است و این عشق و عاشقی ها به حیطه ی ادبیات و عرفان و حتی مذهب باز شده . کسی هست که با قصه شیرن و فرهاد ، لیلی و مجنون ، بیژن و منیژه و خیلی ها زوج های دیگر آشنا نباشد ؟! من فکر نمی کنم نسل های پیش با عشق مشکلی داشته باشند ، اتفاقا آنها بیشتر از ما در گیر این مساله بوده اند و بیشتر از ما این موضوع را درک کرده اند . موضوع اینجاست که در برخورد با یک عشق ، فقط طرفین می توانند عشق را درک کنند و دیگران ( یعنی هر آن کس که از خارج این دو نفر به موضوع نگاه کند) چیزی جز یک رابطه نمی بیند ، اینجاست که به نظر من مذهب ( یا بهتر بگویم افراد دگم مذهبی<که البته این موضوع بسیار جای بحث دارد ، اگر مایل باشید موضوع را باز می کنیم >) قدری پایش را از گلیمش دراز کرده و باعث شده اوضاع به هم بریزد در هر صورت برای پدر و مادری که به جز رابطه ی فرزندشان چیز دیگری نمی بینند ! چه کار باید کرد ؟! باز به نظر من باید توضیح داد ! همین و بس ! باید نشست و بدون هیچ گونه کش مکش بی مورد توضیح داد ! در ضمن من به جای هر نسلی که بگید حاضرم فکر کنم  _________________ باری دل در این برهوت ، دیگر گونه چشم اندازی می طلبد |
|
 | |
Darkest Forest مدیر


 عضو شده در : 18 Apr 2007 پست : 273
| عنوان: Re: اول ازدواج بعد عشق؛ يا اول عشق بعد ازدواج؟؟؟؟؟؟ 19/9/2007, 01:08 | |
| | j.j نوشته است: | بيشتر ما انسان ها روي چهره خودمون نقابي زده ايم كه در واقع اون نقاب كمبود هاي ما محسوب ميشه يعني اگه ما خودمونو خيلي مهربون نشون بديم يعني درواقع كمبود مهر و محبت داريم وبا اين نقاب عيب خودمون رو مي پوشونيم ...با اين ديد به نظر من شناخت مهم ترين عامل براي هرچيزي هست بنابراين وقتي ما مي بينيم كه كسي خودش رو عاشق سينه چاك معرفي مي كنه يا خودمون رو عاشق سينه چاك كسي مي پنداريم اگه از مخاطب يا خودمون شناخت كافي نداشته باشيم مسلما در آينده با بحران شخصيت مواجه مي شيم و چون نقاب ما ظاهري هست به راحتي از صورتمون كنده ميشه و ما شخصيت حقيقي خودمون رو نشون ميديم حال هرچه نقاب ما از شخصيت ما فاصله بيشتري گرفته باشه وضعيت بحراني تر و حاد تر ميشه پس شناخت مهم ترين اصل براي درك متقابل هست و اين ميسر نميشه مگر با امتحان و سنجش خودمون يا مخاطبمون حالا اين سنجش و امتحان هرچي محكم تر باشه شناخت ما بيشتر ميشه . اديان راه هاي زيادي رو براي شناخت خود و ديگران معرفي كرده اند كه من از گفتنش صرف نظر مي كنم ولي به نظر من فقط شناخت عميق ميتونه پايه هاي دوستي و عشق رو مستحكم تر كنه |
اول سلام جواد جان نمی شه منکر حرف هایت شد اینکه شناخت برای آدم مهم ترین چیز است ، واضح است اما موضوع با شناخت خود خاتمه پیدا نمی کند ، حتی با شناخت طرف مقابل هم خاتمه پیدا نمی کند ! چیزی فرای اینها لازم است که کسی بتواند روی عشق اش مهر درستی بزند . این موضوع چون با احساس گره می خورد خارج از دایره ی منطق دور می خورد و باعث می شود با حساب های دو دوتا چهارتایی منطقی به جایی که نرسیم هیچ ، بیشتر گیج شویم ! شناخت خود و شناخت طرف مقابل و حذف صورتک و نقاب لازم است ولی کافی نیست ! و چیزی که این میان نیاز است ، چیزی است که بنا به نظر من فداکاری است ! به قول حسین پناهی ، تا نظر شما چه باشد _________________ باری دل در این برهوت ، دیگر گونه چشم اندازی می طلبد |
|
 | |
کرگدن عضو ثابت

 عضو شده در : 17 Sep 2007 پست : 37
| عنوان: Re: اول ازدواج بعد عشق؛ يا اول عشق بعد ازدواج؟؟؟؟؟؟ 19/9/2007, 09:09 | |
| درود
به نظر من فداکاری کردن برای معشوق یکی از نتایج عشقه ( یا حتی حس اینکه حاضری براش فداکاری کنی ولی خود عشق نیست
به نظر من عشق احساسی هست و منطقی نیست (فکری نیست) دلیل و منطق هم نداره که بتونی به خیلی از چرا ها پاسخ بدی
به نظر من یکی شدن دو روح هست وجود طرف رو در خودتون احساس کنید با لذت های اون شاد بشید و با غم هاش ناراحت اونرو از وجود خودتون بدونید و نه موجودی جدا در این زمانه که خوشنودی اون خوشنودی شما هم هست حاضرید خیلی کارها رو بکنید که اون خوشحال بشه و شما از خوشحالی اون خوشحال بشد خواسته های اون رو بر خواسته های خودتون ترجیح می دید علایق - تصمیم گیری ها و...... فداکاری می کنید چون اون رو خودتون می دونید
اين مطلب آخرين بار توسط در 19/9/2007, 10:50 ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است. |
|
 | |
Desideria مدیر


 Age : 26 عضو شده در : 12 Apr 2007 پست : 795
| عنوان: Re: اول ازدواج بعد عشق؛ يا اول عشق بعد ازدواج؟؟؟؟؟؟ 19/9/2007, 10:26 | |
| اسم تاپیکو عوض کنید خب !!!! من ترجیح میدم اول عاشق بشم بعد ازدواج کنم اما نه عشقی که فقط با یه نگاه و باشه . عشق همراه با عقل عشقی که به خاطر تفکرات و منش و مرام باشه یه چیزی مثه ارادت مرید به مرادش ! به نظر من عشق تنها درست نیست . عشق همراه با عقله که شناخت رو به همراه داره و میتونه زمینه ساز یه زندگی شیرین باشه حتی اگه سختی توی اون زندگی زیاد باشه _________________ و چه زشت به من و سادگیم خندیدی به من و عشقی پاک که دلم میگفت تا ابد مال تو بود ...... و هست .... |
|
 | |
کرگدن عضو ثابت

 عضو شده در : 17 Sep 2007 پست : 37
| عنوان: Re: اول ازدواج بعد عشق؛ يا اول عشق بعد ازدواج؟؟؟؟؟؟ 19/9/2007, 10:50 | |
| | Desideria نوشته است: | اسم تاپیکو عوض کنید خب !!!! من ترجیح میدم اول عاشق بشم بعد ازدواج کنم اما نه عشقی که فقط با یه نگاه و باشه . عشق همراه با عقل عشقی که به خاطر تفکرات و منش و مرام باشه یه چیزی مثه ارادت مرید به مرادش ! به نظر من عشق تنها درست نیست . عشق همراه با عقله که شناخت رو به همراه داره و میتونه زمینه ساز یه زندگی شیرین باشه حتی اگه سختی توی اون زندگی زیاد باشه |
من اینطوری برداشت کردم(نظر خودمم همینه)
عشق خودش احساساته و به تنهایی برای شروع زندگی مشترک کافی نیست باید همراه عقل و تفکر و منطق باشه تا بشه بر اساس اون تصمیم گیری منطقی تر و درست تری رو کرد
منظور شماهم همین بود؟ |
|
 | |
Meteora گفتمانی

 عضو شده در : 19 Apr 2007 پست : 83
| عنوان: Re: اول ازدواج بعد عشق؛ يا اول عشق بعد ازدواج؟؟؟؟؟؟ 19/9/2007, 13:41 | |
| سلام به نظر من عشق انقدر به گند کشیده شده که دیگه در نظر پدر مادرها چیز بدی شده. شده یک گناه. شایدم حق دارن. چون این روزا کسی که واقعا عاشق بشه کمه. همه درگیر یک هوس میشن و هوس هم همیشه گناه به دنبال خودش داره. برای همین بزرگترها عشق رو به عنوان دروازه ی گناه و بدبختی میشناسن. به نظر من باید با عشق ازدواج کرد. ولی با عشق حقیقی. این که با یک نگاه دلت بلرزه عشق نیست هوسه. و اونایی که اینجوری عاشق میشن همیش به مشکل برمیخورن. من دوست دارم با عشق ازدواج کنم.عاشق باشم با چشم باز. نه عاشق کور. چون اگه عاشق باشم میتونم گذشت کنم... فداکار باشم و در کل همسر خوبی باشم. اگه اول ازدواج کنیم... مطمئنیم بعدش حتما عشق به وجود میاد؟ به خود فرد هم بستگی داره. یکی اگه بعد از ازدواج از طرف محبت ببینه میتونه عاشقش بشه. ولی من باید از اول از طرف خوشم بیاد. علاقه و محبت طرف مقابلم(متاسفانه یا خوشبختانه) چندان تاثیری رو من نداره...! در کل باید عاشق بود...! چه قبل ازدواج...چه بعدش!!! |
|
 | |
j.j عضو برتر

 Age : 32 عضو شده در : 16 Apr 2007 پست : 5576 موقعيت : تهران وست
| عنوان: Re: اول ازدواج بعد عشق؛ يا اول عشق بعد ازدواج؟؟؟؟؟؟ 19/9/2007, 13:47 | |
| | Darkest Forest نوشته است: | | j.j نوشته است: | بيشتر ما انسان ها روي چهره خودمون نقابي زده ايم كه در واقع اون نقاب كمبود هاي ما محسوب ميشه يعني اگه ما خودمونو خيلي مهربون نشون بديم يعني درواقع كمبود مهر و محبت داريم وبا اين نقاب عيب خودمون رو مي پوشونيم ...با اين ديد به نظر من شناخت مهم ترين عامل براي هرچيزي هست بنابراين وقتي ما مي بينيم كه كسي خودش رو عاشق سينه چاك معرفي مي كنه يا خودمون رو عاشق سينه چاك كسي مي پنداريم اگه از مخاطب يا خودمون شناخت كافي نداشته باشيم مسلما در آينده با بحران شخصيت مواجه مي شيم و چون نقاب ما ظاهري هست به راحتي از صورتمون كنده ميشه و ما شخصيت حقيقي خودمون رو نشون ميديم حال هرچه نقاب ما از شخصيت ما فاصله بيشتري گرفته باشه وضعيت بحراني تر و حاد تر ميشه پس شناخت مهم ترين اصل براي درك متقابل هست و اين ميسر نميشه مگر با امتحان و سنجش خودمون يا مخاطبمون حالا اين سنجش و امتحان هرچي محكم تر باشه شناخت ما بيشتر ميشه . اديان راه هاي زيادي رو براي شناخت خود و ديگران معرفي كرده اند كه من از گفتنش صرف نظر مي كنم ولي به نظر من فقط شناخت عميق ميتونه پايه هاي دوستي و عشق رو مستحكم تر كنه |
اول سلام
جواد جان نمی شه منکر حرف هایت شد اینکه شناخت برای آدم مهم ترین چیز است ، واضح است اما موضوع با شناخت خود خاتمه پیدا نمی کند ، حتی با شناخت طرف مقابل هم خاتمه پیدا نمی کند ! چیزی فرای اینها لازم است که کسی بتواند روی عشق اش مهر درستی بزند . این موضوع چون با احساس گره می خورد خارج از دایره ی منطق دور می خورد و باعث می شود با حساب های دو دوتا چهارتایی منطقی به جایی که نرسیم هیچ ، بیشتر گیج شویم ! شناخت خود و شناخت طرف مقابل و حذف صورتک و نقاب لازم است ولی کافی نیست ! و چیزی که این میان نیاز است ، چیزی است که بنا به نظر من فداکاری است ! به قول حسین پناهی ، تا نظر شما چه باشد |
خب اگه ما از خودمون و طرف خودمون شناخت كافي داشته باشيم و قصد بهتر شدن زندگي خودمون رو داشته باشيم به كمك ايثار و فداكاري و گذشت ميتونيم مشكلات رو پشت سر بگذاريم ونگذاريم به خودمون و خانوادمون سخت بگذره  _________________ خدايا ميخواستم برايت نامهاي بنويسم. اما يادم آمد كه تو نامهام را پيش از آن كه نوشته باشم، خواندهاي ... پس منتظر ميمانم تا جوابم را فرشتهاي برايم بياورد.  |
|
 | |
soltaneabha عضو برتر

 عضو شده در : 08 Sep 2007 پست : 1104 موقعيت : ترینیداد و توباگو
| عنوان: Re: اول ازدواج بعد عشق؛ يا اول عشق بعد ازدواج؟؟؟؟؟؟ 20/9/2007, 12:36 | |
| عشق که کشکه ولی همین کشک باشه و بعدش ازوداج بهتر از اینه که اول ازدواج واشه بعدش کشک _________________ هر دشمنی ارزش جنگیدن نداره
بشتابید فیلم اره 4 اومده |
|
 | |
Desideria مدیر


 Age : 26 عضو شده در : 12 Apr 2007 پست : 795
| عنوان: Re: اول ازدواج بعد عشق؛ يا اول عشق بعد ازدواج؟؟؟؟؟؟ 21/9/2007, 14:50 | |
| | j.j نوشته است: | خب اگه ما از خودمون و طرف خودمون شناخت كافي داشته باشيم و قصد بهتر شدن زندگي خودمون رو داشته باشيم به كمك ايثار و فداكاري و گذشت ميتونيم مشكلات رو پشت سر بگذاريم ونگذاريم به خودمون و خانوادمون سخت بگذره  |
شناخت همون چیزی یه که بهش میگن عقل و گذشت میشه عشق مرسی جواد _________________ و چه زشت به من و سادگیم خندیدی به من و عشقی پاک که دلم میگفت تا ابد مال تو بود ...... و هست .... |
|
 | |
Darkest Forest مدیر


 عضو شده در : 18 Apr 2007 پست : 273
| عنوان: Re: اول ازدواج بعد عشق؛ يا اول عشق بعد ازدواج؟؟؟؟؟؟ 22/9/2007, 15:30 | |
| | کرگدن نوشته است: | درود
به نظر من فداکاری کردن برای معشوق یکی از نتایج عشقه ( یا حتی حس اینکه حاضری براش فداکاری کنی ولی خود عشق نیست
به نظر من عشق احساسی هست و منطقی نیست (فکری نیست) دلیل و منطق هم نداره که بتونی به خیلی از چرا ها پاسخ بدی
به نظر من یکی شدن دو روح هست وجود طرف رو در خودتون احساس کنید با لذت های اون شاد بشید و با غم هاش ناراحت اونرو از وجود خودتون بدونید و نه موجودی جدا در این زمانه که خوشنودی اون خوشنودی شما هم هست حاضرید خیلی کارها رو بکنید که اون خوشحال بشه و شما از خوشحالی اون خوشحال بشد خواسته های اون رو بر خواسته های خودتون ترجیح می دید علایق - تصمیم گیری ها و...... فداکاری می کنید چون اون رو خودتون می دونید |
اول سلام
چه طور می شود به جایی که می گویید رسید ! فقط با تکیه بر احساس ! تا جایی که من سر از احساس آدمی در می آورم ، به شدت متغیر است ! پیش آمده که کسی به عنان مثال غذایی را بسیار دوست داشته و نا گهان به هیچ علتی ( یا علتی کم اهمیت ) نه تنها علاقه ی خود را به غذا از دست داده است ، بلکه به نوعی از آن متنفر گشته ! احساس آدم ها آن قدر متغیر است که اگر به وسیله ی عقل کنترل نشود ، حتی خودش را گیج می کند ، چه رسد به انسان را ! از طرفی ، چه ضمانتی وجود دارد ، که احساس نتیجه نیروی غریزی ( همان هوس کذایی) نباشد ! اگر گرایش شدید حسی دو انسان به هم ، صرفا نتیجه نیروی غریزی باشد ، باز هم نام عشق را بر این گرایش می گذارید ؟! من فداکاری را از نتایج عشق نمی دانم ، چون عشق را چیزی ماورایی نمی بینم ! لازم باشد بیشتر توضیح می دهم  پاینده باشید  _________________ باری دل در این برهوت ، دیگر گونه چشم اندازی می طلبد |
|
 | |
Darkest Forest مدیر


 عضو شده در : 18 Apr 2007 پست : 273
| عنوان: Re: اول ازدواج بعد عشق؛ يا اول عشق بعد ازدواج؟؟؟؟؟؟ 22/9/2007, 15:35 | |
| | Desideria نوشته است: | اسم تاپیکو عوض کنید خب !!!!
من ترجیح میدم اول عاشق بشم بعد ازدواج کنم اما نه عشقی که فقط با یه نگاه و باشه . عشق همراه با عقل عشقی که به خاطر تفکرات و منش و مرام باشه یه چیزی مثه ارادت مرید به مرادش !
به نظر من عشق تنها درست نیست . عشق همراه با عقله که شناخت رو به همراه داره و میتونه زمینه ساز یه زندگی شیرین باشه حتی اگه سختی توی اون زندگی زیاد باشه |
اول سلام کدارم را بر دیگری ترجیح دهیم ؟! اگر در حادثه ای به عنوان مثال عشق به فداکاری برای معشوق دستور دهد و اما عقل منطق گرا به فداکاری برای جمع ! به کدام یک رجوع کنیم ؟ هر دو با هم نمی شود ! اما کدام بر دیگری بر تری دارد ؟! اگر عشق بر تری دارد ، پس دیگر نباید در تصمیم گیری ( به خصوص برای ازدواج ) به عقل تکیه کرد ! اما اگر عقل بر تری دارد ، پس برای ازدواج نیاز به عشق نیست ! می توان ازدواج کرد و منتظر ماند تا شاید عشق به وجود بی اید شد  _________________ باری دل در این برهوت ، دیگر گونه چشم اندازی می طلبد |
|
 | |
| اول ازدواج بعد عشق؛ يا اول عشق بعد ازدواج؟؟؟؟؟؟ | |
|