داستاني براي گفتمان

صفحه 9 از 10 الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف j.j في 31/12/2007, 04:16

JordaN نوشته است:
j.j نوشته است:
Darkest Forest نوشته است:اول سلام

khejalat
بچه ها من واقعا شرمنده ام flower

البته آماده ام که جبران کنم khejalat flower

بعد از کلی عذر خواهی ، عرض کنم که سرم بی نهایت شلوغ شده بود . هر از گاهی یه کوچولو سر می زدم ببینم گفتمان دست کیه khejalat اما وقت سر خاروندن هم به اون شکل نداشتم

بابا بزرگ آی کیو بوی عزیزم ، این چه حرفیه flower من مشتاقانه داستانتون رو می خونم . اتفاقا دلم برای قلم اتون تنگ شده ، داستان گفتمانتون به نظرم یکی از قشنگ ترین علمی تخیلی فلسفی هایی بود که تا حالا خونده بودم ، فققط حیف کم بود flower
به شخصه منتظر داستانتون می مونم flower


در مورد داستان خودم هم بگم ، بعد از اینکه آی کیو بوی عزیز ، داستانشون رو تموم کردن ، سعی می کنم سریع داستان رو ادامه بدم و تمومش کنم flower
از همه به خصوص موسی عزیز ، مامان سوفیای گل ، جوادی بی معرفت متاهل ، علی با مرام متخاصم و جردن عزیز هم سپاسگذارم و شرمنده ی حضورشونم flower
Mad Mad Mad khejalat

بلاخره یکی خر شد اومد تو رو گرفت مبارکه
سلام برپدر زن گرامي boos hoo hoo hoo hoo
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 41
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف j.j في 31/12/2007, 04:32

ali bamaram نوشته است:یاد اون ضرب المثل مکزیکی افتادم که میگه :
یکی اینه بیگیره هی هی
مثل .... بیگیره هی هی

منم شنيدم ميگه
يكي اينه بيگيره هي هي
يكي علي رو بيگيره وي وي hoo hoo hoo hoo
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 41
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف Sophia في 4/1/2008, 04:05

Darkest Forest نوشته است:اول سلام

khejalat
بچه ها من واقعا شرمنده ام flower

البته آماده ام که جبران کنم khejalat flower

بعد از کلی عذر خواهی ، عرض کنم که سرم بی نهایت شلوغ شده بود . هر از گاهی یه کوچولو سر می زدم ببینم گفتمان دست کیه khejalat اما وقت سر خاروندن هم به اون شکل نداشتم

بابا بزرگ آی کیو بوی عزیزم ، این چه حرفیه flower من مشتاقانه داستانتون رو می خونم . اتفاقا دلم برای قلم اتون تنگ شده ، داستان گفتمانتون به نظرم یکی از قشنگ ترین علمی تخیلی فلسفی هایی بود که تا حالا خونده بودم ، فققط حیف کم بود flower
به شخصه منتظر داستانتون می مونم flower


در مورد داستان خودم هم بگم ، بعد از اینکه آی کیو بوی عزیز ، داستانشون رو تموم کردن ، سعی می کنم سریع داستان رو ادامه بدم و تمومش کنم flower
از همه به خصوص موسی عزیز ، مامان سوفیای گل ، جوادی بی معرفت متاهل ، علی با مرام متخاصم و جردن عزیز هم سپاسگذارم و شرمنده ی حضورشونم flower

میگم موسی، چقدری دادی اسمت رفت قبل از اسم من؟khejalat
avatar
Sophia
قدیمی

انثى تعداد پستها : 489
Age : 30
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف j.j في 5/1/2008, 03:28

نمیدونم چرا هرکی میخواد یه داستان تعریف کنه میره دیگه پیداش نمیشه Sad
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 41
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف naz khatun في 12/1/2008, 06:44

الهی که هرچه سریعتر این تاپیک به ملکوت اعلی بپیوندد
من کوشولو بودم از این سرا رفتم
بوزوگ شدم
شوور کردم
بچه دار شدم
اما هنوز این تاپیک پست نخورده Mad
avatar
naz khatun
عضو ویژه

انثى تعداد پستها : 898
Age : 33
موقعيت : تبريز
Registration date : 2007-04-12

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف j.j في 12/1/2008, 07:38

naz khatun نوشته است:الهی که هرچه سریعتر این تاپیک به ملکوت اعلی بپیوندد
من کوشولو بودم از این سرا رفتم
بوزوگ شدم
شوور کردم
بچه دار شدم
اما هنوز این تاپیک پست نخورده Mad
سلام heart
الهی آمید
مممممممممممممممممعععععععععععععععععع Suspect
دختر تو کی شوورCrying or Very sad کردی کی بیچه دارشدی Crying or Very sad
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 41
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف no_name في 13/1/2008, 07:27

سلام به عادت هزار ساله پدرم آدم Suspect ، Mad من تا الان فرصت ِ اينجا پيدا كردن نداشتم، زياد سواد كاركردن با نرم افزار اينجا رو ندارم Embarassed

اما خوشحالم كه شد و هست flower ، الانم ميرم اونجا رو اون علفا كنار بقيه ميشينم تا بعد khejalat
avatar
no_name
عضو

انثى تعداد پستها : 25
موقعيت : دوزخ
Registration date : 2007-06-13

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف Sophia في 31/1/2008, 23:14

کسی تخم گل نداره بریزیم لای این علفها؟ ما که اینجا نشستیم، اقلاً یه کار مفید هم بکینم. اصلاً شاید شهرداری بهمون جایزه داد
avatar
Sophia
قدیمی

انثى تعداد پستها : 489
Age : 30
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف j.j في 2/2/2008, 08:21

اينا كه ديگه درخت شدن
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 41
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف Darkest Forest في 18/3/2008, 09:41

اول سلام

هرچند مثل بازگشت از گور می مونه ! اما من اومدم بازگشت مومیایی

آقا داستان رو ادامه بدم می خونید یا نه ؟ Embarassed مثل یه کار نا تموم که با کار آشپزخونه افتاده باشه دنبال آدم ، حس می کنم باید یه کار در موردش بکنم Embarassed

__________________________________
باری
دل در این برهوت ،
دیگر گونه چشم اندازی می طلبد
avatar
Darkest Forest
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 274
Registration date : 2007-04-18

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف Darkest Forest في 18/3/2008, 09:42

Sophia نوشته است:کسی تخم گل نداره بریزیم لای این علفها؟ ما که اینجا نشستیم، اقلاً یه کار مفید هم بکینم. اصلاً شاید شهرداری بهمون جایزه داد
اول سلام

گیرم شهرداری هم جایزه بده ، خودم پوستتون رو می کنم khejalat می خواین تاپیک مکرم من رو به باغ وحش تبدیل کنید ؟ Mad khejalat flower

__________________________________
باری
دل در این برهوت ،
دیگر گونه چشم اندازی می طلبد
avatar
Darkest Forest
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 274
Registration date : 2007-04-18

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف Darkest Forest في 18/3/2008, 09:44

naz khatun نوشته است:الهی که هرچه سریعتر این تاپیک به ملکوت اعلی بپیوندد
من کوشولو بودم از این سرا رفتم
بوزوگ شدم
شوور کردم
بچه دار شدم
اما هنوز این تاپیک پست نخورده Mad
اول سلام

من خبر مرگم اومدم پست بزنم ، کسی هست حالا ؟
Embarassedkhejalatflower

__________________________________
باری
دل در این برهوت ،
دیگر گونه چشم اندازی می طلبد
avatar
Darkest Forest
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 274
Registration date : 2007-04-18

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف ali bamaram في 19/3/2008, 13:17

Darkest Forest نوشته است:اول سلام

هرچند مثل بازگشت از گور می مونه ! اما من اومدم بازگشت مومیایی

آقا داستان رو ادامه بدم می خونید یا نه ؟ Embarassed مثل یه کار نا تموم که با کار آشپزخونه افتاده باشه دنبال آدم ، حس می کنم باید یه کار در موردش بکنم Embarassed
سلام ایکاری boos
خوش بازگشتی کلاغی مومیایی مطمئن باش داستان تو دوباره همه رو جمع میکنه همینجا baghal
سال نوی خوبی داشته باشی flower
avatar
ali bamaram
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 1779
Age : 33
موقعيت : کویر دل ....
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف Desideria في 19/3/2008, 14:31

سال تموم شد و این ایکار بقیه داستان رو نذاشت
سال خوبی داشته باشید

__________________________________
و چه زشت به من و سادگیم خندیدی
به من و عشقی پاک که دلم میگفت
تا ابد مال تو بود ......
و هست ....
avatar
Desideria
مدیر
مدیر

انثى تعداد پستها : 800
Age : 35
Registration date : 2007-04-12

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف ali bamaram في 28/3/2008, 06:51

باز این کلاغی مرد....
avatar
ali bamaram
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 1779
Age : 33
موقعيت : کویر دل ....
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف Darkest Forest في 28/3/2008, 13:38

اول سلام

نه بابا من هستم ، منتها برای در و دیوار که نمی تونم داستان بگم khejalat ( این در و دیوار یعنی تو و دزی)
چند نفر باشن تو این فاروم خلوت ، من هم داستانم رو می گم khejalat flower

deal ?

__________________________________
باری
دل در این برهوت ،
دیگر گونه چشم اندازی می طلبد
avatar
Darkest Forest
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 274
Registration date : 2007-04-18

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف ali bamaram في 28/3/2008, 14:43

حالا واسه ما حد و اندازه تعیین میکنی پر سوخته؟shaki Suspect Very Happy
خب رسما بگو دیگه نمی نویسی چون دیگه کسی نمیاد از بعد تعطیلات هم دزی و سعید میرن دانشگاه فقط من می مونم شاید جواتی هم بیاد نقش دیوار و تحویل بگیره بازم همین میشه !Sad
avatar
ali bamaram
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 1779
Age : 33
موقعيت : کویر دل ....
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف naz khatun في 1/4/2008, 09:12

منو باش که خوشحال شدم فک کردم ایکاری برگشته داستانو تموم کنه Mad
avatar
naz khatun
عضو ویژه

انثى تعداد پستها : 898
Age : 33
موقعيت : تبريز
Registration date : 2007-04-12

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف naz khatun في 1/4/2008, 09:15

Darkest Forest نوشته است:اول سلام

هرچند مثل بازگشت از گور می مونه ! اما من اومدم بازگشت مومیایی

آقا داستان رو ادامه بدم می خونید یا نه ؟ Embarassed مثل یه کار نا تموم که با کار آشپزخونه افتاده باشه دنبال آدم ، حس می کنم باید یه کار در موردش بکنم Embarassed

واللاه ادامه ندی سنگین تری
من که کلا داستان یادم رفته
بقیه هم بتر از من
پس برو، ایشالاه عید نوروز سال دیگه میای دوباره تبریک میگی و میری Very Happy
avatar
naz khatun
عضو ویژه

انثى تعداد پستها : 898
Age : 33
موقعيت : تبريز
Registration date : 2007-04-12

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف j.j في 2/4/2008, 05:55

Darkest Forest نوشته است:اول سلام

هرچند مثل بازگشت از گور می مونه ! اما من اومدم بازگشت مومیایی

آقا داستان رو ادامه بدم می خونید یا نه ؟ Embarassed مثل یه کار نا تموم که با کار آشپزخونه افتاده باشه دنبال آدم ، حس می کنم باید یه کار در موردش بکنم Embarassed
رفت تا سال 88 برگرده Mad
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 41
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف moosa في 10/7/2008, 21:09

خبری از ایکار نشد،shaki پس با اجازه من داستان رو ادامه میدم.Evil or Very Mad
راستی! اگه اندکی آبکی یا احیانا شبیه فیلم های هندی شد باید ببخشید.khejalat مهم این بود که سر و ته داستان جوری هم باید وخیال من، شما و ایکار راحت بشه!

katy go با چشمانی خواب آلود به افق نگاه کرد. تا چشم کار می کرد گندم کاشته بودند. نسیم ملایمی می وزید. شاخه ی گندم ها به هم ساییده می شدند. موسیقی ملایمی نیز گویی در آسمان نواخته می شد. کتی نگاهش را به آسمان دوخت، باور کردنی نبود! نا خودآگاه چشمانش را بست. یک بار دیگر به آرامی بالای سرش را پایید.نه! گویی واقعیت داشت! یک پیانو بالای سرش شناور بود!پنداری آن را با طناب هایی جادویی به آسمان آویزان کرده بودند! تعجب کتی چندان به طول نینجامید. پیانو ناگهان سقوط کرد. این آخرین جمله ای بود که کتی توانست پیش از مرگ بخواند :«مهلت تمام شد!»

موهای ژولیده، لباس چروک- که بخشی از آن از شلوار ش بیرون زده بود-، کمربند شل، چشم های قرمز و پیشانی پرچین ژنرال خبر از آشفتگی چند روزه ی او می داد. احساس گناه مانند موریانه به جان کیومن افتاده بود. حق هم داشت. هرکس جای او بود پس از این حادثه ی وحشتناک احساس بی لیاقتی و پوچی می کرد. اندیشیدن درباره ی تیترهایی که جراید خواهند نوشت آزارش می داد. ، «ژنرال در دادگاهی نظامی، به حبس ابد محکوم شد.»، «یک زندانی کم سن و سال، اسحله ی ژنرال را سوی پرنسل پلیس نشانه گرفت»،«سهل انگاری ژنرال 24 کشته بجای گذاشت»،... . احساس می کرد که حتی شجاعت سوفیا را هم ندارد. دو روز بود که با خودش کلنجار می رفت. پاهایش ناخودگاه او را به سویی می کشاندند! همین پنجره بود! باید ثابت می کرد که از سوفیا ترسوتر نیست! دیگر اجازه نداد که آن افکار به ذهنش هجوم آورند! نیم تنه اش را از پنجره بیرون برد. نسیم ملایمی صورتش را نوازش کرد. در دور دست ها، آنجا که آسمان و زمین در افق به هم می رسیدند، گندم زاری را دید...

مرتضی، بهت زده، به لکه ی خون روی قالی چشم دوخته بود! جرات نمی کرد به جای دیگری نگاه کند. حتی تصور آنچه را که احتمال داشت ببیند وحشتناک بود. احساس ترسی توام با کنجکاوی عذابش می داد. بالاخره تمام شجاعتش را جمع و رد خون را دنبال کرد.نمی توانست چشمانش را باور کند! جسدی زمین افتاد بود. هنوز از روی چهره ی مقتول می شد وحشت پیش از مرگ را احساس کرد! پنداری برقش گرفت. نه می توانست مرگ او را باور کند و نه وجود چاقوی خونین را در دستش را! احساس او مانند کسی بود که فیلمی را برای بار دوم تماشا می کرد. ولی این بار سناریو اندکی با چند ساعت پیش تفاوت داشت. در واقع این دفعه به جای روشنگر، لنا در برابر دیدگانش افتاده بود....

راستش تا اینجا که نوشتم یه نوع احساس، شبیه تنبلی و یه خورده ای هم نتوانی به سراغم اومد.Twisted واسه همین تا اینجا بسنده می کنم. البته اگه یه خورده بخوام راست تر بگم، دلم نیومد خودم را هم مثل بقیه بکشم!ss واسه همین لطفا شما به جای ایکار، مرگ من رو بنویسید!Mad khejalat همچنین چون خیلی از مرتضی خوشم میومد، تو عالم رفاقت، نکشتمش!baghal heart البته چون یه خورده حساب کتاب با هم داریم، عوض کشتن اون رو با عذاب وجدان تنها گذاشتم تا یه عمر زجر بکشه و دلم خنک بشه!

به هر حال امیدوارم ایکار با دیدن این نوشته، دلش به حال داستنش بسوزه و ضمن حذف این پست، بیاد قصه شو سر بگیره! البته احیانا اگه هوس بن کردنم به سراغش اومد، من یکی بهش حق می دم.khejalat
avatar
moosa
عضو

ذكر تعداد پستها : 34
Registration date : 2007-07-20

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف moosa في 10/7/2008, 21:17

Darkest Forest نوشته است:
اول سلام

من خبر مرگم اومدم پست بزنم ، کسی هست حالا ؟
Embarassedkhejalatflower

قسمت قرمز رنگ خیلی به دلم نشست!khejalat
avatar
moosa
عضو

ذكر تعداد پستها : 34
Registration date : 2007-07-20

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف Darkest Forest في 13/7/2008, 14:27

اول سلام

... باران شروع به بارش کرده بود و هوای تیره ی عصر را با آن رعد و برق های پر سر و صدایش قدری دلهره آور می کرد . موسی به جاده ی خالی از ماشین کنار گندم زار خیره شد . جاده تا نا کجا ادامه داشت . موسی درست وسط جاده به راه افتاد. در افق جایی که زمین و آسمان یکی می ش ، برق رعد به زمین خورد . البته موسی فرصت شنیدن غرش آسمان را پیدا نکرد .چون در همان زمان کامیونی از روی موسی رد و شد و او را با اسفالت یکی کرد ...

khejalat flower

حقیقتش رو بگم این قدر کم یه این جا سر زدم که واقعا داشت وجودش فراموش می شد . الآن هم به طور کاملا اتفاقی اومدم و پست موسی رو دیدم flower دلم واقعا برای همه بچه ها تنگ شده . موقتا به خصوص شرمنده موسی شدم .
الآن که دلم گرفت یه لحظه ، اما واقعا یادش به خیر . گفتمان و گزاره . راستی شنیدم گزاره قراره دوباره راه بیافته اون هم با تمام پست هاش !. این رو به عنوان یه خبر از طرف من داشته باشید ، تا بعد .khejalat flower

__________________________________
باری
دل در این برهوت ،
دیگر گونه چشم اندازی می طلبد
avatar
Darkest Forest
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 274
Registration date : 2007-04-18

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف Darkest Forest في 13/7/2008, 14:32

ali bamaram نوشته است:حالا واسه ما حد و اندازه تعیین میکنی پر سوخته؟shaki Suspect Very Happy
خب رسما بگو دیگه نمی نویسی چون دیگه کسی نمیاد از بعد تعطیلات هم دزی و سعید میرن دانشگاه فقط من می مونم شاید جواتی هم بیاد نقش دیوار و تحویل بگیره بازم همین میشه !Sad
اول سلام
علی جان خیلی مخلصم flower اوضاع و احوالت چطوره ؟

----------------
شدم عین این ها که بعد از سی سال از خارج میان ، بعد خیلی آروم حرف می زنن . با یه غم پنهان توی صداشون khejalat flower

__________________________________
باری
دل در این برهوت ،
دیگر گونه چشم اندازی می طلبد
avatar
Darkest Forest
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 274
Registration date : 2007-04-18

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف Darkest Forest في 13/7/2008, 14:34

flower اول سلام

جواد هم که به گمونم هم چنان فعال فعال باشه ! زنده باشی جواد جان

راستی حیفه به نازخاتون سلام نکنم و برم . اگر هنوز اینجا سر می زنه ! عرض ارادت دارم flower

__________________________________
باری
دل در این برهوت ،
دیگر گونه چشم اندازی می طلبد
avatar
Darkest Forest
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 274
Registration date : 2007-04-18

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف محتوى إعلاني


محتوى إعلاني


بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

صفحه 9 از 10 الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد