داستاني براي گفتمان

صفحه 3 از 10 الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف naz khatun في 27/8/2007, 02:56

سلام ایکار جان
اول ممنون که ادامه شو گذاشتی
دوم قبول کن که از بس لفتش دادی من یادم رفته تا جا ادامه دادی
تازه الان یادم رفته تا کجا پیش رفته بودیم، باید بشینم از نو بخونم(منتها درجه ی خنگیه)

فکر کنم اولین نفری هستم که قسمت جدید داستانتو میخونم
avatar
naz khatun
عضو ویژه

انثى تعداد پستها : 898
Age : 33
موقعيت : تبريز
Registration date : 2007-04-12

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف ali bamaram في 27/8/2007, 07:51

منم میخوام مثل ملودی یه گل بذارم ببینم چی میشه Very Happy

flower
avatar
ali bamaram
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 1779
Age : 33
موقعيت : کویر دل ....
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف j.j في 27/8/2007, 08:28

Darkest Forest نوشته است:
j.j نوشته است:كاربسيار پسنديده اي كرديد حداقل يكي از اين فاروم ها نويسنده در مياد .khejalat



اول سلام



خواهش می شود flower



ali bamaram نوشته است:دست نازی درد نکینه


من داستانو خوندم قشنگ بود هر چند یوخده چرنیاتش زیاد بود اما موضوع جالبی داشت


خدا کنه مثل فیلم های ایرانی آخرش عروسی نباشه یا مثلا آخرش حداقل خوب تموم بشه


یه چیزی هم که این سعید اسکاری فدش از منم کوتاه تره اونوقت چطور کلاغی فکر کرده این قد بلند و خوش هیکله من موندم ....

بله دست نازخاتون جان درد نکنه flower

ممنون flower

آخرش ....... تموم می شه WinkEvil or Very Madkhejalatflower

حرفی برای گفتن ندارم ، با وکیلم صحبت کنید khejalatflower
سلام
قابل نداشت boos
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف ali bamaram في 27/8/2007, 16:25

خب کلاغی پر سوخته همچنان منتظر ادامه داستان هستیم .....
avatar
ali bamaram
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 1779
Age : 33
موقعيت : کویر دل ....
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف moosa في 28/8/2007, 18:31

جدا از داستان، اگه بخواهیم به حاشیه(khejalat ) بپردازیم،(من نمی دونم کدوم مادر مرده ای ان کلمه رو تو دهن همه انداخته که من الان مجبور بشم ازش استفاده کنم!shaki shaki Very Happy )
خیلی لذت بخشه که از یک محافظه کاری بی دلیل و احمقانه(اینو از دید اکثریت جمع می گیم، نه خودم!Twisted ) چیزی به این قشنگی در بیاری!khejalatcheers جدا از شوخی مثل همیشه از این قدرت تخیل، صحنه سازی های قوی و نثر روان محظوظ* شدم!khejalat Very Happy تشکرات فروان!gol khejalat
به تبلیغات ستون پنجم(Evil or Very Mad ) هم توجه نکن!shaki khejalat زیاده گویی و حشو نداره، فقط این اواخر به علت آلودگی های هوا، غلظت گاز «ایراد و اینا» توی جو زیاد شده و به نوعی همه رو(مخصوصا بعضی ها! ) مسموم کرده!(البته تازگی های به جای این کلمه ها، بعضی ها از جزئیات استفاده می کنند!**Evil or Very Mad khejalat )

*املاش درسته دیگه؟!khejalat خوب من چه گناهی دارم؟!Sad همه دوست دارند بزرگتر از دهنشون صحبت کنند!Twisted khejalat
**بعضی های عزیز! Suspect khejalat با این حساب هنوز هم می گی من پیر و خرفت شدم؟! Evil or Very Mad Very Happy
avatar
moosa
عضو

ذكر تعداد پستها : 34
Registration date : 2007-07-20

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف moosa في 28/8/2007, 18:39

راستی نازخاتون، ممنون از اینکه زحمت کشیدی داستان رو گذاشتی!gol khejalat طبق روایات، نصف ثواب نویسنده به حسابت واریز میشه!khejalat Very Happy
Flora نوشته است:

راستی موسی! برادر! تویی ؟! کجا grave to grave شده بودی؟ (ببخشید دیگه نیس من رفته بودم خارجه ، دو روز تو هتل سایمون بودم ، زبون مادری یادم رفته cheers Very Happy Twisted Twisted Twisted )

دیر خواهر! چرا به این زبون بیگانه سپیک کرد؟! من نتوانستم پایین وایسم* که چی میگی!khejalat لطفا اینقدر پرشن با حرفات بلند نکن!shaki Very Happy


*قرائتی جدید از Understand!Evil or Very Mad khejalat
avatar
moosa
عضو

ذكر تعداد پستها : 34
Registration date : 2007-07-20

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف ali bamaram في 29/8/2007, 08:17

moosa نوشته است:جدا از داستان، اگه بخواهیم به حاشیه(khejalat ) بپردازیم،(من نمی دونم کدوم مادر مرده ای ان کلمه رو تو دهن همه انداخته که من الان مجبور بشم ازش استفاده کنم!shaki shaki Very Happy )
خیلی لذت بخشه که از یک محافظه کاری بی دلیل و احمقانه(اینو از دید اکثریت جمع می گیم، نه خودم!Twisted ) چیزی به این قشنگی در بیاری!khejalatcheers جدا از شوخی مثل همیشه از این قدرت تخیل، صحنه سازی های قوی و نثر روان محظوظ* شدم!khejalat Very Happy تشکرات فروان!gol khejalat
به تبلیغات ستون پنجم(Evil or Very Mad ) هم توجه نکن!shaki khejalat زیاده گویی و حشو نداره، فقط این اواخر به علت آلودگی های هوا، غلظت گاز «ایراد و اینا» توی جو زیاد شده و به نوعی همه رو(مخصوصا بعضی ها! ) مسموم کرده!(البته تازگی های به جای این کلمه ها، بعضی ها از جزئیات استفاده می کنند!**Evil or Very Mad khejalat )

*املاش درسته دیگه؟!khejalat خوب من چه گناهی دارم؟!Sad همه دوست دارند بزرگتر از دهنشون صحبت کنند!Twisted khejalat
**بعضی های عزیز! Suspect khejalat با این حساب هنوز هم می گی من پیر و خرفت شدم؟! Evil or Very Mad Very Happy
من هر چی سعی کردم حتی یکی از جملات رو به فارسی ترجمه کنم نتونستم Suspect Evil or Very Mad
avatar
ali bamaram
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 1779
Age : 33
موقعيت : کویر دل ....
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف Flora في 29/8/2007, 08:29

naz khatun نوشته است:
Flora نوشته است:
moosa نوشته است:البته اگه بخواهیم درست تر حساب کنیم، من چون خیلی به ادامه ی داستان علاقه دارم،Very Happy بنابراین رای من 3 تا حساب میشه! پس شد 14 تا!khejalat
البته اگه باز بخواهیم درست تر حساب کنیم، چون همه ی بچه ها خیلی دوست دارند نوشتنت رو ادامه بدی(بدون احتساب غیابی ها) تعداد رای ها میشه 21 رای!khejalat
البته اگه باز هم بخواهیم درست تر از این حساب کنیم، تا حالا 100% به این پرسش پاسخ مثبت داده شده، پس همه ی بچه ها موافقند، از اونجایی که فاروم 88 تا عضو داره و همه خیلی علاقمند هستند، پس 88 ضرب در 3 میشه 264 رای!Evil or Very Mad khejalat

ایکاری تا فردا مهلت داری!shaki khejalat




خب اگه بخوایم اینطوری حساب کنیم چون من یه تنه همه رو حریفم پس میشه خیلی رأی cheers Twisted

راستی موسی! برادر! تویی ؟! کجا grave to grave شده بودی؟ (ببخشید دیگه نیس من رفته بودم خارجه ، دو روز تو هتل سایمون بودم ، زبون مادری یادم رفته cheers Very Happy Twisted Twisted Twisted )

پری جون تو چرا انقد خودشو تحت فشار میذاری جیگیلی؟
یه نفس راحت و عمیق و از ته دل بکش
بعد بوگو موسی جان کجا گور به گور شده بودی؟
بعدشم من بیام ازت بپرسم
پری جونم ت خودت هارا جَهَندَم اول موشدون؟
khejalat

من سیز کیمین کم شرایط دَویرَم که ایشیمی گوجومی وِلی اُم هوجوم چَکَم گلم بورا Very Happy
اینم جهت جلو گیری از عدم انحراف تاپیک : مرسی ایکار ادامه بده Twisted
avatar
Flora
گفتمانی

انثى تعداد پستها : 57
موقعيت : City Of Angels
Registration date : 2007-06-23

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف Flora في 29/8/2007, 08:31

moosa نوشته است:راستی نازخاتون، ممنون از اینکه زحمت کشیدی داستان رو گذاشتی!gol khejalat طبق روایات، نصف ثواب نویسنده به حسابت واریز میشه!khejalat Very Happy
Flora نوشته است:

راستی موسی! برادر! تویی ؟! کجا grave to grave شده بودی؟ (ببخشید دیگه نیس من رفته بودم خارجه ، دو روز تو هتل سایمون بودم ، زبون مادری یادم رفته cheers Very Happy Twisted Twisted Twisted )

دیر خواهر! چرا به این زبون بیگانه سپیک کرد؟! من نتوانستم پایین وایسم* که چی میگی!khejalat لطفا اینقدر پرشن با حرفات بلند نکن!shaki Very Happy


*قرائتی جدید از Understand!Evil or Very Mad khejalat

تو از اولش هم هیچی نوَفهمی cheers
avatar
Flora
گفتمانی

انثى تعداد پستها : 57
موقعيت : City Of Angels
Registration date : 2007-06-23

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف naz khatun في 29/8/2007, 17:17

Flora نوشته است:

من سیز کیمین کم شرایط دَویرَم که ایشیمی گوجومی وِلی اُم هوجوم چَکَم گلم بورا Very Happy
اینم جهت جلو گیری از عدم انحراف تاپیک : مرسی ایکار ادامه بده Twisted

این هم از اثرات سفر به کشورهای خارجیه تورکی، من جمله اردیبل می باشد khejalat
avatar
naz khatun
عضو ویژه

انثى تعداد پستها : 898
Age : 33
موقعيت : تبريز
Registration date : 2007-04-12

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف ali bamaram في 30/8/2007, 15:36

ای گندت بزنن دارکی خودم نوکتو میشکونم بیا ادامه داستانو بنویس
avatar
ali bamaram
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 1779
Age : 33
موقعيت : کویر دل ....
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف Darkest Forest في 4/9/2007, 00:00

اول سلام

با عرض پوزش بابات تاخیر نا خواسته Embarassed khejalat

سعیمان بر این است که تا امشب ادامه ی داستان را تقدیم کنیم khejalat flower

__________________________________
باری
دل در این برهوت ،
دیگر گونه چشم اندازی می طلبد
avatar
Darkest Forest
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 274
Registration date : 2007-04-18

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف j.j في 4/9/2007, 03:51

منتظر ادامه داستان هستيم .
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف naz khatun في 4/9/2007, 08:56

Darkest Forest نوشته است:اول سلام

با عرض پوزش بابات تاخیر نا خواسته Embarassed khejalat

سعیمان بر این است که تا امشب ادامه ی داستان را تقدیم کنیم khejalat flower

آخ جون ناک می شویم baghal
avatar
naz khatun
عضو ویژه

انثى تعداد پستها : 898
Age : 33
موقعيت : تبريز
Registration date : 2007-04-12

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف ali bamaram في 4/9/2007, 16:08

Darkest Forest نوشته است:اول سلام

با عرض پوزش بابات تاخیر نا خواسته Embarassed khejalat

سعیمان بر این است که تا امشب ادامه ی داستان را تقدیم کنیم khejalat flower
اگه یه روز به اخر عمرم مونده باشه آخرش خفت میکنم کلاغی Very Happy shaki
اونقدر طولش میدی داستانو یادم رفت باید بشینم از قسمت اول بخونم Crying or Very sad
avatar
ali bamaram
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 1779
Age : 33
موقعيت : کویر دل ....
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف ali bamaram في 4/9/2007, 16:10

naz khatun نوشته است:
Darkest Forest نوشته است:اول سلام

با عرض پوزش بابات تاخیر نا خواسته Embarassed khejalat

سعیمان بر این است که تا امشب ادامه ی داستان را تقدیم کنیم khejalat flower

آخ جون ناک می شویم baghal
پاشو. برو یه چایی واسه خان دایی بریز ذوق نکن Very Happy
avatar
ali bamaram
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 1779
Age : 33
موقعيت : کویر دل ....
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف moosa في 4/9/2007, 16:25

Darkest Forest نوشته است:اول سلام

با عرض پوزش بابات تاخیر نا خواسته Embarassed khejalat

سعیمان بر این است که تا امشب ادامه ی داستان را تقدیم کنیم khejalat flower

عذرتان مردود ای کاتب عظیم!khejalat

ابتداً با قرائت این ارسال به حد عظیمی مشعوف گشتیم، لاکن نظر به تتمه ی صفحه و علم به خلاف وعده ی شما، شعفمان را به حسرت و خاطرمان را مکدر و مشوش کرد!shaki khejalat


ساق الکتابه(پا نوشت!khejalat ):
من همیشه از خودم می پرسیدم،(البته الان هم می پرسم) که چرا اینقدر زود جوگیر می شم؟! Twisted khejalat
avatar
moosa
عضو

ذكر تعداد پستها : 34
Registration date : 2007-07-20

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف Darkest Forest في 4/9/2007, 16:28

اول سلام


کیومن با عجله وارد بیمارستان شد . افسر قلچماقی با یونیفرم سبزرنگ جلوی درب ورودی با ادای احترام نظامی به او ، وجودش را مانند بخش نامتعارفی از زمینه ی سفید رنگ ساختمان و یونیفرم های سفید دکتر ها و پرستاران ، به رخ می کشید .
کیومن که گویی هر چیزی را در آان وقت شب مزاحم خود می داند با حواس پرتی سرش را به نشانه ی آزاد باش برای افسر سبز پوش تکان داد و خیلی مختصر در حالی که با گام های بلند و پر عجله از افسر می گذشت ، پرسید :

- کجاست ؟
- طبقه اول ، بخش اورژانس . قربان.

طبقه ی اول بیمارستان که شامل دو بخش بود . با راهرویی که به پله های بیمارستان منتهی می شد از وسط به دو نیم جدا می شد ، در طرف راست راهرو ، دری بود که به بخش اورزانس می رسید و در طرف دیگر ، در دیگری وجود داشت که کیومن هیچ علاقه ای نداشت بداند به کجا می رسد .
او به سمت درب سمت راست رفت و وارد بخش اورژانس شد . از هر نقطه ای صدای ناله ای به گوش می رسید که باعث می شد ، بخش چندان جای راحت و آرامی باقی نماند .
نورهای به شدت قوی لامپ های مهتابی که با حالتی تصنعی محیط را در مه ی سفید رنگ غرق می کردند ، حتی برای یک انسان سالم هم تهوع اور و آزار دهنده بودند .
کیومن تا به حال به این بخش نیامده بود ، در حقیقت تا به حال به این بیمارستان نیامده بود ، حداقل نه به قسمت بیماران . او تنها یکی ، دوبار با مدیر آنجا قرار ملاقات داشت و حالا که درست فکر می کرد ، به یاد می آورد که درب سمت چپ راهروی ورودی به قسمت مدیریت منتهی می گشت .
این بیمارستان که در زمان جنگ جهانی دوم و با نام " آزادی " ساخته شده بود ، همیشه پذیرای زندانیان به شدت آسیب دیده ی زندان ایالتی کالیفرنیا بود . و این بار پای به سوفیا به آنجا باز می شد تا جلوی خونریزی اش را بگیرند و نگذارند که بمیرد .
کیومن به بخش مراقبتهای ویژه اورژانس رسیده بود ، دو سرباز مسلح در پشت در با حالت خبرداری که معلوم بود از به اجرا در آمدنش مدت زیادی نمی گذرد ، ایستاده بودند و باعث کند شدن رفت و آمد پزشکان به داخل بخش می شدند .
کیومن به درب اتاق رسید و بی توجه به سربازان که به کت چرم او خیره شده بودند ، به داخل نگاهی انداخت . سوفیا بر روی آخرین تخت بی هوش قرار داشت و دو مرد با یونیفرم های سفید بالای سرش ایستاده بودند .
کیومن خود را به آنها رساند و اولین جمله اش را با لحنی مضطرب به سمت آنها پرتاب کرد :
- حالش چطوره ؟
- خوب نیست .
مرد اول ، گویی اصلا کیومن را نمی دید بی آنکه سرش را بلند کند ، این را گفته بود و حالا نفر دوم ادامه می داد :
- خون زیادی ازش رفته ، لعنتی ! نمی دونم چرا رگش رو افقی زده ؟!
مرد اول سرش را تکان داد و جواب داد :
- معمولا رگ دست رو عمودی و عمیق می زنن ! این جوری معمولا تاندن های دست هم قطع می شن و تازه خونریزی هم زیاد نیست ! یعنی زمان می بره تا طرف بمیره ! اما این دختره ، رگ دستش رو افقی زده ! انگار نشسته با دقت و وسواس رگش رو پیدا کرده ، بعد رگ رو طولی و البته سطحی پاره کرده !
کیومن گیج تر از موقعی که از خواب بیدارش کرد بودند ، با چشمانی مات به دو مردی می نگریست که گویی اصلا او را نمی دیدند و برای خودشان حرف می زدند .
انگار داشتند راجع به پیچ و مهره های یک ماشین اسقاطی که دیگر امیدی به راه رفتنش نیست نظر می دهند .
کیومن با تردید پرسید :
-زنده می مونه ؟!مرد دوم ، سرش را با بلند کرد و عینک مسخره ی قاب گردش را با پشت دست ، قدری روی بینی شکسته اش بالا داد و گفت :
- شانس اش بد نیست ! وضع اش خوب نیست ، اما احتمالا زنده می مونه !


لنا اینا به پهلو روی تخت دراز کشیده بود و کتاب درسی قطوری را ورق می زد .
با بی میلی نگاهی به هر صفحه می انداخت و با حالت کسی که حرف زشتی را خوانده است ، قدری اخم می کرد ، بینی اش را بالا می داد و پیشانی اش را چین می انداخت . سپس کتاب راورق میزد ، این شکل و شمایل را در برابر صفحه ی جدید هم اجرا می کرد و این سیکل ادامه میافت .
موزیک ملایمی در فضای اتاق پیچیده بود و برف در پشت پنجره های سرد ِ اتاق ِ گرم لنا ، چنان می بارید که پیرمردها اگر بودند ، می گفتند سالها می شود که این طوری برف نیامده !
لنا که گویی از بازی شکلک خسته شده بود ، به روی تخت چرخید و به پشت دراز کشید و به صفحه ی مانیتور خاموشش چشم دوخت . در همین هنگام کامپیوتر روشن شد و بر صفحه ی مانیتور این کلمات نقش بست :

مهلت تمام شد


اين مطلب آخرين بار توسط در 6/9/2007, 05:49 ، و در مجموع 2 بار ويرايش شده است.

__________________________________
باری
دل در این برهوت ،
دیگر گونه چشم اندازی می طلبد
avatar
Darkest Forest
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 274
Registration date : 2007-04-18

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف Darkest Forest في 4/9/2007, 16:30

ali bamaram نوشته است:
Darkest Forest نوشته است:اول سلام

با عرض پوزش بابات تاخیر نا خواسته Embarassed khejalat

سعیمان بر این است که تا امشب ادامه ی داستان را تقدیم کنیم khejalat flower
اگه یه روز به اخر عمرم مونده باشه آخرش خفت میکنم کلاغی Very Happy shaki
اونقدر طولش میدی داستانو یادم رفت باید بشینم از قسمت اول بخونم Crying or Very sad

اول سلام

خوب بخون khejalat khejalat یه همچین شاهکاری رو هرچی هم که بخونی باز هم کمه khejalat flower Embarassed

__________________________________
باری
دل در این برهوت ،
دیگر گونه چشم اندازی می طلبد
avatar
Darkest Forest
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 274
Registration date : 2007-04-18

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف Darkest Forest في 4/9/2007, 16:34

moosa نوشته است:
Darkest Forest نوشته است:اول سلام

با عرض پوزش بابات تاخیر نا خواسته Embarassed khejalat

سعیمان بر این است که تا امشب ادامه ی داستان را تقدیم کنیم khejalat flower

عذرتان مردود ای کاتب عظیم!khejalat

ابتداً با قرائت این ارسال به حد عظیمی مشعوف گشتیم، لاکن نظر به تتمه ی صفحه و علم به خلاف وعده ی شما، شعفمان را به حسرت و خاطرمان را مکدر و مشوش کرد!shaki khejalat


ساق الکتابه(پا نوشت!khejalat ):
من همیشه از خودم می پرسیدم،(البته الان هم می پرسم) که چرا اینقدر زود جوگیر می شم؟! Twisted khejalat

اول سلام

خاطر خویش هیچ مشوش ندارید که الوعده وفا و پیش کشی ناقبال در پیشگاه عظیمتان است تحفه ، اگر بپذیرید khejalat flower و این تقصیرکار هنوز به نام بدقول نامی نگشته است khejalat flower


پ.ن :

تو رو نمی دونم ، اما من رو اگر جلوم رو نگیرن چند وقت دیگه به زبون غارنشینی پست می زنم khejalat البت با رخصت از حضور انور کیومن عزیز flower heart

__________________________________
باری
دل در این برهوت ،
دیگر گونه چشم اندازی می طلبد
avatar
Darkest Forest
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 274
Registration date : 2007-04-18

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف ali bamaram في 4/9/2007, 17:55

زیادی به جزئیات اهمیت میدی کلاغی مثل فیلم های ایرانیی زیادی داستانو کش میدی
نمیشه که همش تعریف کرد :d
(اینم یوخده انتقاد تا سمبل نکنی و بیشتر واسه داستان وقت بذاری)
avatar
ali bamaram
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 1779
Age : 33
موقعيت : کویر دل ....
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف ali bamaram في 4/9/2007, 17:57

حالا اگه قول بدی در ادامه نقش محوری رو من داشته باشم سعی میکنم دلگرمت کنم
avatar
ali bamaram
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 1779
Age : 33
موقعيت : کویر دل ....
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف naz khatun في 5/9/2007, 03:53

ali bamaram نوشته است:

پاشو. برو یه چایی واسه خان دایی بریز ذوق نکن Very Happy

هزار بار گفتم زن بگیر انقد به من دستور نده Mad
avatar
naz khatun
عضو ویژه

انثى تعداد پستها : 898
Age : 33
موقعيت : تبريز
Registration date : 2007-04-12

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف naz khatun في 5/9/2007, 03:55

moosa نوشته است:
عذرتان مردود ای کاتب عظیم!khejalat

ابتداً با قرائت این ارسال به حد عظیمی مشعوف گشتیم، لاکن نظر به تتمه ی صفحه و علم به خلاف وعده ی شما، شعفمان را به حسرت و خاطرمان را مکدر و مشوش کرد!shaki khejalat


ساق الکتابه(پا نوشت!khejalat ):
من همیشه از خودم می پرسیدم،(البته الان هم می پرسم) که چرا اینقدر زود جوگیر می شم؟! Twisted khejalat


Darkest Forest نوشته است:


اول سلام

خاطر خویش هیچ مشوش ندارید که الوعده وفا و پیش کشی ناقبال در پیشگاه عظیمتان است تحفه ، اگر بپذیرید khejalat flower و این تقصیرکار هنوز به نام بدقول نامی نگشته است khejalat flower


پ.ن :

تو رو نمی دونم ، اما من رو اگر جلوم رو نگیرن چند وقت دیگه به زبون غارنشینی پست می زنم khejalat البت با رخصت از حضور انور کیومن عزیز flower heart


فک کنم این دوتا سرشون به یه جای بسیار محکمییییییییییییییییییی برخورد نموده است
آخییییییییییی بمیرم، درد داره نه؟
khejalat
avatar
naz khatun
عضو ویژه

انثى تعداد پستها : 898
Age : 33
موقعيت : تبريز
Registration date : 2007-04-12

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستاني براي گفتمان

پست من طرف naz khatun في 5/9/2007, 03:58



اینم یه ابراز احساسات به خاطر دیدن ادامه ی داستان
فقط تروخدا ایکاری تند تدن بنویس
یه وقت دیدی ادامه شو نخونده مردما
نذار این طفل معصوم ناکام از دنیا بره
avatar
naz khatun
عضو ویژه

انثى تعداد پستها : 898
Age : 33
موقعيت : تبريز
Registration date : 2007-04-12

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

صفحه 3 از 10 الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد