چرند

صفحه 1 از 4 1, 2, 3, 4  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

چرند

پست من طرف oscar في 25/4/2007, 00:06

البته این تاپیک مال امیلیانو بود

اما حالا که اون نیست من شروع میکنم تا اون بیادش
لطفا مطلب جدید بگذارید gol
avatar
oscar
عضو ویژه

ذكر تعداد پستها : 618
Age : 33
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف oscar في 25/4/2007, 00:07

اختراع کلمه دست


هيچ می دونين اگه كلمه ى "دست" اختراع نشده بود و به جاش از كلمه ى "چيز" استفاده می كرديم روزانه چه جمله هايی می شنيديم؟... زياد به مختون فشار نيارين! خودم مثال می زنم...

توی كتاب علوم می نوشتند: چيز خيلی مفيد است! با چيز می توان اجسام را بلند كرد! بعضی از چيزها مو دارند و برخی ديگر بی مو هستند! ولی كف چيز مو ندارد! هيچوقت چيز خود را توی سوراخ نكنيد! چون ممكن است جانوران نوك چيزتان را گاز بگيرند! هميشه قبل از غذا چيز خود را با آب و صابون بشوييد! هيچوقت با چيز كثيف غذا نخوريد! ..... خانمها هميشه دوست دارند به چيز خود لاك و كرم بمالند! اين عمل براى محافظت از چيز خوب است! آدم وقتی سردش می شود چيزش را روی بخاری يا زير بغل می گيرد!

در كتاب تاريخ می نوشتند: اردشير دراز چيز به هندوستان لشكر كشی كرد و چيز اجانب را كوتاه نمود! ..... مردم توی كوچه و بازار می گفتند: لامصب چيز ما نمك نداره! به هر كسی خوبی كرديم جوابش بدی بود! از قديم می گفتند با هر چيز بدی با همون چيز پس می گيری! ..... پدری به پسرش درس ادب می داد: پسرم هيچوقت پيش مردم چيزتو دراز نكن! ..... توی بيمارستانها آدمهايی رو می ديديم كه چيزشون توی تصادف قطع شده و مجبور بودند تا آخر عمر از چيز مصنوعی استفاده كنند! ..... دزدهای مسلح موقع زدن بانك می گفتند: چيزها بالا! چيزهاتون رو بذارين پشت سرتون! اگه كسی چيزش به زنگ خطر بخوره چيزشو می شكنيم! و رييس بانك به پليس می گفت: چيزم به دامنتون! دزدها رو بگيرين! و پليسها هم چيز از پا درازتر از ماموريت بر می گشتند! ..... هر روز در اخبار می شنيديم كه: اينبار چيز استكبار جهانی از آستين فلانی بيرون آمده!

و پسر جوانی در دفترچه ى خاطراتش می نوشت: اون روز من با دختر خانمی آشنا شدم... او چيزش رو دراز كرد و من چيزش رو گرفتم و كمی فشار دادم! چه چيز گرم و لطيفی داشت! از خجالت چيزش خيس شد! و دوستی ما از همون روز شروع شد! ديروز بازم اونو توی اتوبوس ديدم... چيزم رو به ميله گرفتم و رفتم جلو! از ديدن من خوشحال شد و گرم صحبت شديم... اتوبوس خيلی تند می رفت و من برای اينكه اون نيفته چيزم رو گذاشتم پشتش! از اين كار من خوشش اومد و تشكر كرد... اون دو ايستگاه بعد پياده شد و من چيزم رو براش تكون دادم! امروز هم توی كافه تريا قرار داشتيم... رفتيم و سر يه ميز نشستيم... فضای اونجا خيلی تيره و تار بود... من چيزمو گذاشتم روی چيزش و گفتم: چقدر چيز شما كوچيك و نرمه! اون هم گفت: چيز شما بزرگ و داغه! بعد از نوشيدن قهوه بيرون اومديم... چيزامون توی چيز همديگه توی خيابون راه می رفتيم و مردم هم ما رو نگاه می كردند! اونو به خونه شون رسوندم و دوباره چيزمو گرفت و من هم چيزشو فشار دادم! ازش دور شدم... هوا خيلی سرد بود... چيزم داشت يخ ميزد! برای همين چيزمو گذاشتم توی جيبم! توی عالم خودم بودم كه يهو يه چيز خورد پشت گردنم!.....

تجسم بقيه ى متن رو ميذارم به عهده ى خودتون!
avatar
oscar
عضو ویژه

ذكر تعداد پستها : 618
Age : 33
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف oscar في 25/4/2007, 00:07

سناريوي فيلم فرار شهرام جزايري



1- نسخه افغاني:
ش.ج: آهاي سربازها آن کفتر را بنگريد، كه همانا از آن بالا کفتر مي آيه!
سرباز اولي: عجب کفتر مالي است!
سرباز دومي: آن کفتر را ولش کن، آن يکي ديگر را بنگر که بسيار مال تر است!
سرباز دوم ( در اينجا به زير آواز ميزند ): از آن بالا کفتر مي آيه، يک دانه …
سرباز اولي: اِ شهرام کو ؟
سرباز دومي: اي واي انگاري اغفال شديم، شهرام فرار کرد

2- نسخه فارسي:
ش.ج: چند ميگيرين اغفال شين؟
سرباز اولي: دهنت رو ببند! اين چه حرفيه؟ مگه خودت ناموس نداري!
ش.ج: احمق! منظورم از اغفال اينه که بزاري متواري بشم!
سرباز اولي: آها! اما جواب بقيه رو چي بديم؟
اين قسمت از فيلم براي اکران عمومي حذف گرديد!
سرباز اولي : واي چه احساس بدي دارم!
سرباز دومي: فکر کنم اغفال شديم!

3- نسخه هندي:
ش.ج: من هوس بستني کردم
سربازها: پس بايد ما رو هم مهمون کني!
ش.ج: عجب رويي دارين، دو دقيقه پيش پيتزا مهمونتون کردم، باشه بستني هم ميخرم. آقاي بستني فروش بي زحمت سه تا بستني بدين.
بستني فروش: اِ، شهرام تويي؟! اينجا چکار مي کني؟ يادته تو محله مون با هم توي بستني فروشي کار مي کرديم؟ وضعت توپ شده ما رو نمي شناسي؟
سرباز اولي که انگار تازه متوجه ماهيت شهرام مي شود خطاب به او: ا‌ِ شهرام جزايري تويي؟! مي دوني چند سال دنبالت مي گشتم؟! شهرام منم بهرام! داداش گم شدت!
ش.ج سرباز اولي رو در آغوش مي گيره و در حالي که از خوشحالي اشک مي ريزه: داداش!
سرباز دومي: شهرام و بهرام .. منم اسفنديار هستم!
( لازم به توضيح است در اين فيلم اسفنديار با شهرام و بهرام هيچ نسبتي ندارد، و صرفاً جهت گفتن يک ديالوگ يک جمله اي است)
بعد اين چهار نفر در همان حالي که بستني مي خوردن آواز خوندن و حرکات موزون انجام هم انجام مي دادن، در ضمن باران هم مي آمد!
ترجمه آواز:
سرباز اولي - اي شهرام! اي مايه دار، اي مخ اقتصادي، اي يابنده آسانسور ترقي، اي استعداد درک نشده ، اي فرار مغزها، اي خوش تيپ
اي هديه دهنده به هر مجلس و محفلي، اي کمک کننده به بي نياز و با نياز، تو را با دل و جان دوست دارم.
ش.ج- اي بهرام! اگر عشقت حقيقي است پس اغفال شو!
بستني فروش: اين همه بستني هاي من، فداي يک خنده ي تو، اي که با اشارتي همه ميشن بنده ي تو!
سرباز دومي: خيلي خونسردي، ديوونم کردي!
ش.ج خطاب به سرباز دومي : پس تو يکي که هيچي! آهاي بهرام اغفال شو ديگه! کار دارم، بايد برم ديرم ميشه ها!
سرباز اولي: داداش اين حرفا چيه! ما اغفالتيم، شما متواري شو !

4- نسخه هاليوودي:
يک آدم خفن -در حالي که با يک عدد موبايل از نوع « از کي تا حالا » صحبت مي کند- : (سرباز ها توي تيررس هستن)
ش.ج (در حالي که با يک همراه 150 هزار توماني صحبت مي کند و در ضمن هزينه اضافي هم پرداخت نمي کند ) : نمي خواد تير اندازي کني، خودم اغفالشون مي کنم.
( اين قسمت از فيلم به علت بيش از حد هاليوودي بودن سانسور شده است)
سرباز اولي: پايين رو ول کن، بالا رو ببين! شهرام با يک هليکوپتر متواري شد.
سرباز دومي: اما خوشبختانه يک سر نخ مونده.
سرباز اولي: نادون! اين که سر نخ نيست اين موهه!
سرباز دومي: اي واي! انگاري تو اين نسخه فيلم هم اغفال شديم!

5- نسخه سينماي ماوراء:
يک عدد سفينه وارد زمين مي شود.
يک عدد گشت کنترل نا محسوس : بزن کنار!
گشت نا محسوس: از کجا ميآي ؟ به کجا مي ري؟
موجود فضايي: از خونه مادرزنم که توي کره مشتري بود راه افتاديم مي خوايم شهرام جزايري رو متواري اش کنيم بعد ميريم خونه خودمون توي کره مريخ!
گشت نامحسوس (خطاب به همکارش) : ايشون حالت طبيعي ندارن، يک تست ازش بگير!
گشت کنترل نا محسوس: تخلفاتت رو قبول داري؟ اگه نداري ما خيلي پيشرفته هستيم، همشون رو ضبط کرديم، باورت ميشه ؟! خيلي با حاله مگه نه؟!!
موجود فضايي: تخلفاتم چي بود؟!
گشت کنترل نا محسوس: سرعت غير مجاز و تغيير در شکل ظاهري وسيله نقليه، اِ پلاک هم که ندارين! بايد ماشينت رو بخوابونيم!
( در همين لحظه موجود فضايي غيب ميشه و يه راست با سفينه اش کنار شهرام و اون دو تا سرباز ظاهر ميشه )
موجود فضايي شهرام جزايري تويي؟
ش.ج: آره!
موجود فضايي: تو هموني هستي که ادعا کردي اگه رئيس جمهور کشورت بشي مي توني معضل اشتغال رو حل کني؟
ش.ج: بله، البته با انجام تخلفات کوچيک.
موجود فضايي: پس تو خيلي کارت درسته ! ما مي خوايم تو رو بدزديم و ببريم کره مريخ!
ش.ج: اشکالي نداره، فقط بنا بر فيلمنامه قبلش بايد اين دو تا سرباز رو اغفال کنين.
موجود فضايي: اي بابا… اين که کاري نداره!
و بدين ترتيب موجودات فضايي شهرام را به کره مريخ بردند
avatar
oscar
عضو ویژه

ذكر تعداد پستها : 618
Age : 33
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف oscar في 25/4/2007, 00:08

قبله‌ي گربه‌هاي عالم





و ما كه ببري خان، عزيزكرده‌ي سلطان صاحبقران و خود سلطان و خاقان گربه‌هاي ممالك محروسه و قبله‌ي عالم گربه‌سانان باشيم، اراده فرموديم خاطرات يوميه‌ي خود را مثال شاه عظيم‌الشأن‌مان به مصداق «كلام الملوك، ملوك الكلام» به رشته‌ي تحرير درآوريم. باشد كه عبرتي براي گربه‌سانان آتيه بوده و اين دستخط هماميوني در مصحف ايام يادگار بماند.

■ يكشنبه دويم ايلول
«پنجول‌السلطنه» وزير جنگ آمده راپرت مي‌دهد: يك عده از گربه‌هاي قشون انگليس از مطبخ اردو به اندروني تجاوز كرده و اسباب صدمه و زحمت شده‌‌اند. فوج گربه‌هاي اندروني هم غيرتي شده، آرايش جنگي به خود گرفته، دم بالا گرفته، مو سيخ كرده، به آنها حمله‌ور شده و اجمعين را دستگير كرده به محبس برده‌اند. آنها نيز تضرع نموده كه ما زياده تجاوز ننموده و كم نموده‌ايم.
«پشمك الممالك» صدراعظم ما مي‌گويد: رهايشان كنيد اين گربه‌هاي نازنين را، قدم‌شان روي چشم. علي‌اي‌حال شايد به قصد ضيافت آمده‌اند، ميزبان چرا بي‌مهري كند؟
لهذا ما نيز مهرورزانه فرموديم آنها را خلعت داده، آزاد كرده و با اكرام تمام با دهل و سرنا راهي نمايند كه در فرنگستان نگويند گربه‌هاي ايراني بي چشم و رو هستند.
البته به نظرمان اين پشمك‌الممالك با گربه فراماسون‌هاي حوالي لندن سر و سري دارد. خفيه‌نويسان راپرت داده‌اند ملكه گربه‌هاي انگليس به او لقب Sir Cat Pashmak داده‌ و با مشاراليه مصاحفه و معانقه دارد. خوب مي‌دانيم اين پشمك‌الممالك، گربه‌ي دنبه ديده‌اي است و پدرگربه‌سوخته از ما مخفي مي‌كند.

■ دوشنبه سيم ايلول
«ملوس‌السلطان» وليعهدمان آمده با يك فقره عكس مضحك قلمي از يك گربه و موش كه در فتوگراف‌خانه فرنگي‌ها انداخته‌اند، مي‌گويد: اعليحضرتا، اين فرنگي‌ها به ما اهانت نموده، يك فقره سينماتوگراف وهن‌آميز ساخته مسما به «تام و جري» و در آن هر چه نسبت دست و پا چلفتگي و سبك‌عقلي بوده به طايفه‌ي گربه‌ها داده و موش‌ها را زيرك و عاقل شمايل كرده و آبرو برايمان نگذاشته‌اند.
به «خرناس‌الدوله» وزير خارجه‌مان مي‌فرماييم به تلافي اين فعل، كلهم وزيرمختاران گربه‌هاي ممالك فرنگ را احضار كنند هر روز جبراً و قهراً برايشان موش و گربه عبيد زاكاني بخوانند.

■ سه شنبه چهارم ايلول
ما يك غلطي كرديم در يكي از سفرهاي عتبات كه به اتفاق شاه رفته بوديم با گربه‌اي آنجا آشنائيت يافتيم كه شيرين‌كاري خوب مي‌كرد. از هر طرف كه مي‌انداختنش پايين، چهار دست و پا بر خاك فرود مي‌آمد قرمساق. اسمش «گربه‌ي مرتضي علي» بود. حالا از عتبات راهي شده آمده طهران، كانهوا سريش به ما چسبيده و هر روز با طايفه و فرقه‌اي سرگردان است. يك روز با گربه‌هاي سفارت روس يك روز با گربه‌هاي سفارت انگليس يك روز با گربه‌هاي اندروني و هر روز به رنگي در مي‌آيد. از هرات تا پطرزبورغ به شكلي در مي‌آيد و ابن‌الوقتي است كه دومي ندارد. انتظار دارد بلديه‌ي گربه‌هاي طهران را به او بدهيم.

■ چهارشنبه پنجم ايلول
«مخمل‌الشعرا» دولا دولا به پابوس آمد شعري به حضورمان پيشكش كند: حضور اعليضرت هماميوني، السطان بن سلطان بن سلطان و الپلنگ بن پلنگ بن پلنگ، اعليحضرت ببري‌خان ببر نشان و موش شكار كه از صلابت پنجول پر كرّ و فرّش نصرت و ظفر ريخته و به خرناس رعدآسايش سگان ملعون گريخته، معروض مي‌دارد كه اين حقير كشف‌الابياتي كرده‌ام در شعرهاي حافظ كه جسارتاً پيشکش آستان ميوکانه مي‌گردد.
بعد مي‌گويد حافظ شعري در وصف ما گربه‌ها دارد بدين مضمون:
«گربه هر موي، سري بر تن حافظ باشد
همچو زلفت همه را در قدمت اندازم»
و مي‌گويد حافظ آنجا منظورش گُربه بوده و پس از اظهار چاكري فراوان عرض مي‌كند كه بابت اين كشف صله‌اي مرحمت فرمائيم. داديم پدرگربه‌سوخته‌ي فلان فلانش را بابت اين كشف احمقانه فلك كردند و سبيلش را به مقراض بريدند كه ديگر روي ديوار نتواند تعادلش را حفظ نمايد چه رسد به شعر گفتن. مردك قلتبان برايمان كشف‌الابيات كرده است.

■ پنج‌شنبه ششم ايلول
اين «پيشيك افندي» شارژدافر گربه‌هاي عثماني كه از اوان قطع ارتباط ما با سگ‌هاي دارالخلافه، رابط مخصوص ممالك ما با آنها شده آمده عرض مي‌كند اين سگ‌هاي كوپك اوغلي، پيك فرستاده و تهديد و خط و نشان به ما كه هيچ گربه‌اي حق نداشته منبعد از پشت ديوار كاخ جلوتر رفته و گرنه به قواي قهريه جواب خواهيم داد. «خپل التجار» عرض مي‌كند: ما را تحريم كرده‌ا‌ند و ما نيز بايد منبعد گوشت ماهي و ديگر اقلام را براي گربه‌هاي اندروني گران‌تر كنيم.
اين گربه‌هاي تاجر ما هم به حقيقت قرمساق هستند و در خبث طينت و پدرسوختگي مانند ندارند. هر وقت سگ‌ها تحريم‌مان مي‌كنند و صعوبتي به عوام گربه‌ها مي‌آيد همه چيز را به جاي ارزان‌تر شدن و مساعدت به ضعفاي مملكت، گران‌تر مي‌كنند و بيش از سگان ملعون به حال عوام گربه‌ها صدمه مي‌رسانند. ما كه سلطان گربه‌هاي عالم باشيم از اين فعل آنان شرم داريم اما چه كنيم كه اختيار خزانه با آنهاست.

■ جمعه هفتم ايلول
امروز پنجول تيز كرده به اتفاق پيشولي بانو و ميوميوبانو و ساير گربه‌‌بانوهاي اندروني و خدم و حشم راهي شديم شكار موش. نفوس موش‌هاي اندروني و مطبخ و انبار به دليل كثرت نفوس گربه‌ها قلت يافته و لاجرم اراده فرموديم برويم در معابر دارالخلافه طهران اين موش‌هاي بدذات را با پنجول هماميوني‌مان شكار كنيم.
دفعتاً از يكي از مجاري، موش گردن كلفت قلچماقي به قاعده‌ي يك بزغاله از آبريزگاه‌ بيرون آمده سر معبري ايستاده به سرانگشت مشغول چرخاندن تسبيح بود و هيبتش زهره‌ي پلنگ مي‌برد. به احتياط و به اتفاق سايرين جلو رفته و با شوكت شاهانه مو سيخ كرده و غرش ببرآساي ميوكانه‌مان را سرش كشيديم. موش پدرسوخته همان‌جور ايستاده تكان نخورده چشم ريز كرده گفت:
- پيشته بينيم بابا!
ما نيز به خاطر هيبتش دل‌مان به رحم آمده او را مورد عفو قرار داده با دمي آويزان ميان پاي‌مان به اندروني بازگشتيم. والله كه هيچ لفظي همچون دشنام «پيشته» نزد ما گربه‌ها قبيح نباشد
avatar
oscar
عضو ویژه

ذكر تعداد پستها : 618
Age : 33
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف naz khatun في 25/4/2007, 02:26

باز اين پسره شروع کرد
avatar
naz khatun
عضو ویژه

انثى تعداد پستها : 898
Age : 33
موقعيت : تبريز
Registration date : 2007-04-12

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف naz khatun في 25/4/2007, 02:27

وا من چرا اين شلکي شدم!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
avatar
naz khatun
عضو ویژه

انثى تعداد پستها : 898
Age : 33
موقعيت : تبريز
Registration date : 2007-04-12

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 25/4/2007, 03:08

مديريت برازنده شماست نازي خانم
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف naz khatun في 25/4/2007, 03:35

برو بچه چرند نگو
اين تاج مديريت داره رو سرم سنگيني ميکنه
چشام داره قيلي ويلي ميره
اگه من اين ادمينو ببينم
خونش ديگه حلال شده

آي ادمين بابا قباحت داره منو مودور کردي
من بلد نيستم
يکي ديگه رو جاي من مدير کن
من بدتر ميزنم تاپيکارو خراب ميکنما
از من گفتن بود، بعد نگي نگفتيا
avatar
naz khatun
عضو ویژه

انثى تعداد پستها : 898
Age : 33
موقعيت : تبريز
Registration date : 2007-04-12

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 25/4/2007, 03:44

naz khatun نوشته است:برو بچه چرند نگو
اين تاج مديريت داره رو سرم سنگيني ميکنه
چشام داره قيلي ويلي ميره
اگه من اين ادمينو ببينم
خونش ديگه حلال شده

آي ادمين بابا قباحت داره منو مودور کردي
من بلد نيستم
يکي ديگه رو جاي من مدير کن
من بدتر ميزنم تاپيکارو خراب ميکنما
از من گفتن بود، بعد نگي نگفتيا
گفتم مديريت نگفتم كه پادشاهي khejalat
مديريت هم كا تاج نداره باج داره يعني بايد باج بدي مدير بشي Twisted
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 25/4/2007, 10:22

الو

سلام

منزل خداست؟
اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو .....
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر
صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره ... تا خدا خداست
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 25/4/2007, 10:24

بعد از اين خوب و بدش باشد پاي خودمان
انتخابي است که کرديم براي خودمان
اين و ان هيچ مهم نيست که چه فکري بکنند
غم نداريم بزرگ است خداي خودمان
بي خيال همه با فلسفه اشان خوش باشند
خودمان ايينه هستيم براي خودمان
درد اگر هست براي دل هم ميگوييم
در وجود خودمان هست دواي خودمان
دوست داريم که نفهمند.. بيا بعد از اين
خودمان شعر بخوانيم براي خودمان
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 25/4/2007, 10:28

موسيقى شناسى!

با چنگيز و سهيل وايساده بوديم سر كوچه و داشتيم براى آخر هفته تصميم مى گرفتيم چيكار كنيم كه ناگهان اين پسره تپل به يه طرز تأسفبارى از جلومون رد شد.


چنگيز: اين چرا اين طورى بود؟ چرا اين قدر تكون مى خورد؟!
سهيل: فكر كنم باز هم داشت از ساندويچ هاى زاپاسش تغذيه مى كرد...
چنگيز: دانشمند، وقتى كسى چيزى مى خوره، دهنش تكون مى خوره. فوقش شكمش هم يه ذره بالا پايين بره، اما اين چرا همه جاش تكون مى خوره؟!
مى دونين، چنگيز خان چون رئيس چ.س.م.خ. هستن و حق پدرى به گردن من و خسرو و سهيل دارن، خيلى نگران تربيت و اخلاق ما هستن و هميشه مراقبن كه ما دست از پا خطا نكنيم و خداى نكرده با دوست هاى ناباب نگرديم و آخرش معتاد شيم بيفتيم توى جوب.
چنگيز: هى، تپل! چرا اون طورى راه مى رى؟!... تپل! مگه با تو نيستم!؟... اوهوى؟!!
فكر كنم باز خسرو با اين امير كوچول (جاسوئيچى) گشته كه اين قدر گستاخ شده. اصلاً در تاريخ «چ.س.م.خ» سابقه نداشته كه چنگيز خان كسى رو صدا كنه و اون به چنگيز خان محل نذاره. وامصيبتا! به خاطر همين من و سهيل سريع رفتيم دست و پاى خسرو رو گرفتيم و آورديمش در محضر رئيس بزرگ؛
چنگيز: مگه من تو رو صدا نمى كنم؟! چرا جواب نمى دى؟ ياغى شدى براى من؟ بزنم لهت كنم؟!
خسرو در اين لحظه دو تا گردالى سياه كه با سيم به هم وصل شده بودن، از توى گوشش درآورد و هاج و واج به ما نگاه كرد. بعدش گفت: چه تونه؟! چرا اين قدر داد و بيدا مى كنين؟
منصور: مگه نشنيدى چنگيز چى گفت؟ چرا وقتى صدات مى كنيم جواب نمى دى؟
خسرو: دماغ! مگه نمى بينى MP3 پلير تو گوشمه!؟ (در اين لحظه سهيل فكر كنم با صورت افتاد زمين!)
چنگيز: MP3 پلير؟! آخه تپل خان، تو اصلاً ميدونى MP3 چيه؟!
بعدش خسرو بهمون گفت كه يه مدته با يه آقايى به اسم آقا رجب آشنا شده كه تو كار موسيقى و آهنگ و اين حرفاست و همه خواننده هاى درست و حسابى، زير دست اون بزرگ شدن و حالا هم از صداى خسرو خوشش اومده و مى خواد اونو به عنوان استعداد تازه موسيقى پاپ، ببره اون بالا مالاها. خسرو هم تصميم گرفته يه مدت تحقيق كنه و ببينه از چه جور موسيقى خوشش مى آد تا آقا رجب براش رديف كنه. (خدايى از اين اخلاق خسرو خيلى خوشم مياد، هميشه قبل از اينكه بستنى بخوره، همه مزه هاى مختلفش رو تست مى كنه تا چيزى از دست نداده باشه. با اين تپلى ش، خيلى حاليش مى شه.)
<<<
۱ .آهنگ هاى باحال
اين جور آهنگ ها معمولاً باحال اند. خواننده مى ره توى باغ و دشت و دمن و در حالى كه داره از زيبايى هاى طبيعت لذت مى بره و نعمت هاى خدادادى را مشاهده مى كنه، آواز هم مى خونه. دور و برش هم گاهى اوقات چند نفرى هستن كه با شنيدن صداى خواننده به خودشون مى آن و مى فهمن عجب زندگى زيباست. در اين جور آهنگ ها همه شاد و خوشحال ان و تا مى تونن از همديگه تعريف مى كنن. كينه هاى گذشته رو مى ريزن دور و سعى مى كنن با هم مهربون باشن.
نمونه:
از اون بالا كفتر مى آيه
يك دانه تپل مى آيه
۲. آهنگ هاى اعتراضى
اين جور آهنگ ها رو معمولاً وقتى مى سازن كه خواننده و شاعرش احساس سوزش مشتركى در بعضى از نقاط بدن شون (مثل دماغ) داشته باشن. در اين جور آهنگ ها خواننده خيلى غمگينه و هى دلش مى خواد يه كارى كنه تا همه جا سرسبز و قشنگ بشه كه بعدش بره «آهنگ هاى باحال» بخونه، اما نمى تونه. به خاطر همين همه ش يا داد مى زنه يا مى ره به فقيرهاى سر چهارراه كمك مى كنه يا با كله مى پره تو شيشه. گاهى وقت ها هم كه ديگه اين احساس سوزش خيلى قوى مى شه مى ره يقه يكى رو مى گيره و با مشت و لگد مى افته به جونش.
نمونه:


كلاس ملاسو بى خيال
ليسانس ميسانسو بى خيال
بيا اينجا تپل جونم
ما آس و پاسيم بى خيال
تبصره: به تازگى ها ساب ژانرى (زير شاخه - مترجم!) در اين گونه آهنگ ها پيدا شده كه شاعرش ادب نداره! يعنى هرچى فحش هاى ناجور بلده مى ذاره تو شعرش و به اسم آهنگ هاى اعتراضى مى ده دست خواننده.
نمونه:
[...] [...] تپل [...]
[...] با [...] [...]
۳ .آهنگ هاى تنفرى:
اگه مى خواين آلبوم تون حسابى بفروشه و نيم ساعته بشين خواننده نسل جوون، حتماً بايد يكى، دو تا از اين آهنگ ها بذارين توى آلبوم تون. اين جور آهنگ ها الآن روى بورسه و همه باهاشون حال مى كنن. شاعر اين جور آهنگ ها همه ش از بى وفايى حرف مى زنه و مى گه كه دوره و زمونه چه قدر بى وفا شده و آدم ها چرا ديگه به احساسات همديگه (منظورش احساسات خودشه) احترام نمى ذارن. خواننده هم موقع خوندن اين آهنگ ها تنهايى توى غروب به سمت انتهاى جاده حركت مى كنه و در حالى كه از تنهايى خودش و شاعر گريه ش گرفته، آهنگ مى خونه. معمولاً وسط اين آهنگ ها اون آدمى كه بى معرفتى كرده و دل شاعر و خواننده رو شيكونده سعى مى كنه از دل شون دربياره، اما ديگه دير شده و كار از كار گذشته!
نمونه:
خيال نكن نباشى، بدون تو مى ميرم
گفته بودم تپلم، باز هم رژيم مى گيرم
۴. آهنگ هاى گل و بلبلى:
اين جور آهنگ ها شباهت هاى زيادى دارن به «آهنگ هاى باحال» و حتى تا همين يكى، دو سال پيش ساب ژانر اونا به حساب ميومدن، اما چون تعدادشون زياد شده خودشون شدن يه ژانر. در اين جور آهنگ ها خواننده و شاعر دو تايى با هم خوش حال اند. انگار كه بعد از خوندن «آهنگ هاى تنفرى»، طرف دلش به درد اومده و برگشته پيش شون و قول داده كه ديگه دل شون رو نشكونه.
نمونه:
گل اگه باشى سنبلى
پرنده باشى بلبلى
به چشم من هميشه
هر جورى باشى تپلى
۵ .آهنگ هاى رمانتيك:
اين جور آهنگ ها رو وقتى مى سازن كه خواننده و شاعر هنوز به مرحله آهنگ هاى تنفرى و گل وبلبلى نرسيدن و تازه اول راهن. معمولاً در اين آهنگ ها خواننده با طرف دو تايى زير بارون قدم مى زنن و از خدا به خاطر اينكه اون ها رو با هم آشنا كرده تشكر مى كنن. در اين جور آهنگ ها معمولاً به يه ماشين مدل بالا، چند تا رقيب بى ريخت، مقادير زيادى گل سرخ و دو تا عينك آفتابى نيازه.
نمونه:
دو تا تپل من و تو
زير بارون من و تو
۶ .آهنگ هاى ماشينى:
در اين جور آهنگ ها چندان شعر مهم نيست و اون چيزى كه مهمه نوع خونده شدن اون شعره. مثلاً خواننده براى خوندن از لوله پوليكا استفاده مى كنه تا مثلاً بگه افكت گذاشته روش. بعدش هم تا مى تونه يه تيكه از شعر رو هى تكرار مى كنه تا حال تون به هم بخوره. براى اين هم به اسم آهنگ هاى ماشينى معروف شده كه به قول رفقا، جون مى ده براى ضبط ماشين (سيستم ببندى، دوب دوب كنه!). البته اگه به مضمون شعرهاى اين آهنگ ها توجه كنين معمولاً تو مايه هاى آهنگ هاى تنفريه، اما چون در اين جور آهنگ ها فرم بر محتوا غلبه كرده، درست نيس اونا رو توى آهنگ هاى تنفرى دسته بندى كنيم.
نمونه:
حالم بده، حالم بده، حالم بده، حالم بده، حالم بده، حالم بده...
<<<
خسرو فعلاً يه مدته كه داره مى ره توى مراسم عروسى و جشن تولد، آهنگ هاى معروف رو بازخوانى مى كنه تا اگه به قول آقا رجب مردم از جنس صداش خوششون اومد، اولين كاستش رو بده بيرون!
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف oscar في 30/4/2007, 09:28

خطبه های نماز جمعه :


خطبه اول:
و اما بعد.
يکی از مشکلات جهان اسلام و جامعه اسلامی خودمان اين است که دعاهايمان مستجاب نمی​شود. يعنی نه تنها مستجاب نمی شود بلکه برعکس عمل ميکند. مثلا شما دعا ميکنيد که تيم ملی فوتبال کشورمان قهرمان جهان شود و برزيل و آلمان و ايتاليا را شکست دهد ولی با کمال تعجب می​بينيد همين تيم فوتبال ما بجای پیروزی هشت تا گل از تيم افغانستان يا بنگلادش می​خوردو يا فرض کنيد دعا ميکنيد دختر همسايه ​تان از شما خوشش بيايد و شماره تلفنش را بشما بدهد ولی با کمال تعجب می​بينيد اداره مخابرات اعتصاب ميکند و همه خطهای تلفن بمدت طولانی قطع ميشود و اون دختره نصيب کسی ديگر ميشود. و همينطور مثالها فراوانند. علت چيست؟ چرا دعاهای ما نه تنها مستجاب نميشود بلکه برعکس خواسته​های ما عمل ميکند؟
براساس تحقيقات دانشمندان حوزه​های علميه دلايل اين کار مختلف است . يکی از دلايل آن ميتواند اين باشد که اون ملائکی که دعاهای ما را به عرش می​برند با ما لج هستند و دعاهای ما را بدجوری ترجمه ميکنند. حالا چرا با ما لج هستند؟ چون ما امت مسلمان ايستاده جیش میکنیم. آقايون عزيز اينکار را نکنيد. خانم​های محترمه اين کار را نکنيد. (البته آقايون اين کار را بکنند يه چيزيه ولی چرا خانمها اينکار رو ميکنند؟) دليل ديگر آن اين است که توی کهکشانها و کائنات بی​بند وباری زياد شده. کارهای بی​ناموسی زياد شده. اينقدر فسق و فجور زياد شده که سوراخ لايه اوزن گشاد شده. ما کهکشان فاسد نمی خواهيم. کهکشان بايد اسلامی باشد. خورشيد خانوم بايد حجاب اسلامی را رعايت کند. سياره​های زهره و ناهيد هم اخراج شوند. من از مقام معظم رهبری عاجزانه می​خواهم به اين مسائل در کهکشانها و کائنات رسيدگی کنند و آنجا را هم اسلامی کنند.

خطبه دويم:
در هفته گذشته خبر مهمی که در جهان اتفاق افتاد همان خبر حمله زمينی و هوايی نيروی انتظامی به پشت​بام منازل و جمع​آوری ديش​ها بود. من این پیروزی بزرگ را به مقام شامخ ولایت تبریک میگویم. اين عملیات شهادت طلبانه نيروی انتظامی کار خوبی بود ولی کافی نيست. اين مشکل بايد ريشه​ای حل شود. شما وقتی ديش​ها را از روی پشت بام جمع​آوری ميکنيد مردم دوسه روزی فيلمهای مستهجن نمی​بينند و به گناه نمی​افتند و مملکت ما آباد ميشود و اسرائيل از بين می​رود ولی بعد از گذشت دو سه روز همين مردم بجای ديش از تشت رختشويی و يا ماهی​تابه و ديگ و ملاقه استفاده خواهند کرد و باز روز از نو و روزی از نو. دوباره فيلمهای بی​ناموسی نگاه ميکنند و مملکت را بی ناموسی ميکنند. اين مشکل بايد ريشه​ای حل شود. راه حل ريشه ​ای اين استکه نيروی انتظامی برود آن ماهواره​هايی که توی مدار کره زمين می​چرخند را جمع​آوری کند. اگر ماهواره​ها را جمع کنند ديگر نيازی به جمع​آوری ديش ماهواره نيست. مردم دنیا ديگر نخواهند توانست فيلم بی ناموسی ببينند و مجبورند صدا و سيما را تماشا کنند و روضه گوش کنند و به راه راست هدايت شوند.
البته غير از ماهواره وسايل ديگری هم هستند که می​توانند ابزار گناه برای يک جوان باشند. بايد بحول قوه الهی همه اينها را هم از جلوی دست جوانان جمع کرد. يکی از آنها کامپيوتر است. ای علمای اعلام بداد اسلام برسيد. کامپيوتر را آلات لهو ولعب اعلام کنيد و کار را خلاص نماييد. بنابر اين بايد همه کامپيوتر و پرينتر و مودم و لب​تاپ و بقيه چيزهای ضاله را جمع​اوری کنند تا يک جوان مجبور شود به مسجد محل برود و در نماز جماعت شرکت کند.
وسيله ديگری که بايد هرچه زودتر جمع​آوری شود کبريت است. آقاجان کبريت را از جلوی دست اين ملت برداريد چون اين ملت نادان است و ممکن است با کبريت بازی کند و خدای ناکرده آتش سوزی راه بياندازد. همچنين چيزهايی مثل ميخ و سوزن و سنجاق را هم از آنها بگيريد زيرا ممکن است يک وقتی خدای ناکرده آنها را داخل سوراخ پريز برق کنند و باعث قطع برق و پريدن فيوز کنتور شود.
و نکته آخر اين استکه بهتر است ماشين حساب را هم جمع​آوری نمايند چون ماشين حساب باعث ميشود مردم جدول ضرب را ياد نگيرند و درنتيجه به گناه آلوده شوند.
والسلام عليکم و رحمت الله
avatar
oscar
عضو ویژه

ذكر تعداد پستها : 618
Age : 33
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف oscar في 30/4/2007, 09:29

آب سنگين چيست؟

آب سنگين از آب سبک سنگين​تر است. باید دانست که علت سنگينی آن بخاطر ظرف حاوی آن نيست که يکی مثلا دبه پلاستيکی باشد و ديگری دبه فولادی. علت سنگينی آب سنگين بخاطر دو نوترون موجود در ايزوتوپ هيدروژن است. بهمین دلیل جرم حجمی آب سنگين ۲۰ است در حاليکه جرم حجمی آب سبک ۱۸ است که اين دو عدد اختلاف بخاطر غلطهای املايی نيست بلکه بخاطر همان تفاوت نوترونهاست.
بزبان ساده​تر آب سنگين همان آب دماغ است که هنگام سرماخوردگی از بينی شخص بيمار سرازير ميشود و مسلما سنگين​تر از آب معمولی است. آب سنگين کمی لزج است که بدليل ويسکوزيته بالای آن براحتی بروی ديوار می​چسبد. هرچه عمل​آوری آب سنگين بهتر صورت گيرد غلظت آن بالاتر ميرود و رنگش بسمت زرد مايل به قهوه​ای تغيير ميکند.
آب سنگين هم در طبيعت يافت ميشود و هم در راکنورهای مخصوص توليد انبوه ميگردد. طريقه ساخت آن در راکتورها چنين است که عده​ای کارگر ساده را استخدام ميکنند و سپس همه آنها را کنار يک استخر سرپوشيده می​برند. حالا به آنها ميگويند لخت بشويد. همينکه لباسهايشان را بيرون آوردند يکی يکی آنها را به داخل استخر هل ميدهند. البته دمای استخر و محيط راکتور را به منهای چهل و دو درجه سلسيوس تنظيم کرده​اند. وقتی که اون کارگرهای بيچاره از استخر بيرون بيايند همه شان سرما ميخورند و شروع ميکنند به عطسه زدن و آب دماغشان آويزان شدن. در اين لحظه با اتصال یک لوله خورطومی به روی بينی کارگران آب سنگين توليد شده را مثل جاروبرقی عمل مکش را انجام ميدهد و در يک ظرف مخصوص جمع​آوری کرده و آماده مصرف در صنايع نظامی ميگردد.
آب سنگين بدون ترکيب با ديگر عناصر شيميايی نيز ميتواند در جنگها بکار رود. بخصوص در جنگهای تن به تن. همينکه سرباز دشمن به طرف ما می​آيد با انگشتان شصت و سبابه محکم فين کرده و آب سنگين را بطرف دشمن پرت ميکنيم که باعث ميشود دشمن حالش بهم بخورد و از صحنه درگيری فرارکند.

(ترجمه شده از روی مجله علمی: Technology of Andemagh )
avatar
oscar
عضو ویژه

ذكر تعداد پستها : 618
Age : 33
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف oscar في 30/4/2007, 09:29

اطلاعيه کاخ سفيد:


اطلاعيه کاخ سفيد:
بنا به گزارش خبرگزاريها چند دقيقه پيش اطلاعيه​ کاخ سفيد در مورد مناظره بوش با احمدی​نژاد منتشر شد که بلافاصله ما آنرا ترجمه کرده و بخشهای مستهجن و حرفهای ناجور آنرا سانسور کرده تقديمتان ميکنيم:

پرزيدنت محبوب ايران
عاليجناب احمدی​نژاد

مايلم تشکر صميمانه خود و ملت کافر و قرتی امريکا را از دعوت برای مناظره ابلاغ نمايم ولی به دلايل زير از پذيرش مناظره معذورم:
۱- آقای پريزيدنت! اگر مناظره خوب است و راه حل منطقی برای حل مشکلات و سوء تفاهمات فی مابين است پس چرا تا بحال اينکار را خود با مخالفانتان انجام نداده​ايد؟ بعبارت ساده​تر تو که لالايی بلدی چرا خوابت نمی​بره؟
۲- آقای متدين! تو که در روز روشن حرفهای خودت در مورد هاله نورانی را تکذيب کردی چگونه انتظار داری در مناظره با من حرفهای سابق خود و عملکرد حکومت ايران را تکذيب نکنی؟ بعبارت ديگر با چوپان دروغگو که مناظره نميکنند
۳- آقای زرنگ باشی! همش دو روز مانده به ضرب العجلی که برای تعليق فعاليتهای هسته​ای تعيين شده آمدی پيشنهاد مناظره ميدی؟ بعبارت ساده​تر خر خودتی داداش!
۴- آقای ول معطلیان! اصلا جايگاه تو در حکومت خودتان چيست تا من با تو مناظره بکنم؟ سياستهای خارجی را تو تعيين ميکنی يا رهبرت؟ سياستهای داخلی را چطور؟ تو در کجای تصميم گيريهای کلان قرار داری؟ با وجود اين قانون اساسی که شما داريد رياست جمهوری در ايران فقط رئيس چند تا سازمان اجرايی است و بس. حتی سياستهای کلان وزارتخانه​ها را هم رهبر تعيين ميکند. بعبارت ساده تر: عموجان کجای کاری؟ بچه برو بزرگترت رو بیار.
۵- من هم مثل شما چرت و پرت زیاد میگم و به همین خاطر مناظره دو نفر که هردو چرند پرند بگویند که بدرد نمی​خورد. لااقل یکطرف باید حرف منطقی بزند و طرف دیگر شلوغ و پلوغ کند و گرد و خاک راه بیاندازد. ما هردو مان بیسواد و خنگ هستیم و مناظره بین ما باعث خنده مردم خواهد شد.

لذا بنا به ادله فوق از پذيرش مناظره با جنابعالی پوزش ميخواهم. البته قبلا هم صدام حسين از اين ادا اطوارها درمی​آورد.
واشنگتن- کاخ سفيد
ج. بوش
avatar
oscar
عضو ویژه

ذكر تعداد پستها : 618
Age : 33
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف oscar في 2/5/2007, 11:58

يک نامه با حال


اين نامه رو كسي نوشته كه صبح تا شب جلوي تلويزيون بوده وتنها سرگرميش هم اين بوده كه بشينه و تبليغات قشنگ تلويزيون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونين عاقبت چنين آدمي چي مي شه

سلام

سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك است كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم. بيا تا پيچهاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و سقفش را ايزوگام شرق كنيم. و آن را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كوير يزد رنگين كمان كنيم
بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاذغي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد

:D
avatar
oscar
عضو ویژه

ذكر تعداد پستها : 618
Age : 33
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 12/5/2007, 05:32

<BLOCKQUOTE style="PADDING-LEFT: 5px; MARGIN-LEFT: 5px; BORDER-LEFT: rgb(16,16,255) 2px solid">
<BLOCKQUOTE style="BORDER-RIGHT: rgb(16,16,255); PADDING-RIGHT: 0cm; BORDER-TOP: rgb(16,16,255); MARGIN-TOP: 5pt; PADDING-LEFT: 4pt; MARGIN-BOTTOM: 5pt; PADDING-BOTTOM: 0cm; MARGIN-LEFT: 3.75pt; BORDER-LEFT: rgb(16,16,255) 1.5pt solid; PADDING-TOP: 0cm; BORDER-BOTTOM: rgb(16,16,255)">
سد سیوند سرانجام آبگيري شد.
خبرها حکايت ميکرد که پرزيدنت احمدي نژاد هم در منطقه حضور داشته
اول اين دوبيتي را داشته باشيد:
ناگهان از وطن خبر آمد
سّد سيوند آبگيري شد
گفته اند احمدي نژاد آنجاست
پس بگو فاضلاب گيري شد
-----------------------------------------------
در پي آبگيري سد سيوند ..
با خبر شديم كوروش كبير معروف پس از ورود محمود احمدي نژاد به استان فارس به خواب او آمده و گفته :
" پدر سوخته ها اگر اينجا سدّ ميخواست كه ما آن زمان با آن تمدن عظيم خودمون ميساختيم. مگر دست خودمان اينجوري بود؟ (کورش کبير در اينجا دست خود را به سبک سربازهاي هخامنشي، به صورت هِندل ماشينهاي سابق درآورده، پس از پايان جمله، دوباره به حال اول برگردانده سپس – به قول خبرگزاريها – افزودkhejalat مسلماً در وصيتنامه خود دستور ميداديم ما را با تيوب ، عينك شنا و مايو دفن كنند يا با وجود اينكه از بچگي هم از آب بدمان ميآمد (يادتان که هست) تلاش ميكرديم شنا ياد بگيريم و به درجه غريق نجاتي نائل آييم.
خاك بر سر بي لياقتتون كه به آرامگاه خراب كردن معروفيد، جسد فرعون ها را موميايي كرده اند و سالانه در آمد زيادي از آن به دست مي آوردند آنوقت شما ميخواهيد سر ما را زير آب كنيد. نامردها حداقل يك جليقه نجات مرحمت كنيد.
محمد رضا شاه رو بگو كه چطور ما را سر كار گذاشت و گفت كه آسوده بخوابيم، همچين كه از خواب پريديم ديديم جا تر است و آريامهر نيست. جاش کي آمده: به قول اين بابا: انچوچک. (منظور کورش از «اين بابا»، همين هاديخرسندي خودمان است)
کورش کبير افزود: باز خوشا به حال اعليحضرت كه مثل ما اينجا خوابش نبرد، وگرنه قبل از اينکه زير پايش را جارو کنند، آب ميبستند به اتاقخوابش. كاش مقبره مان هم مثل منشورمان تحويل آنور آبي ها شده بود.
بلا به جان افتاده ها! اگر ميخواستيم در آب باشيم كه دستور ميداديم ما را در اعماق خليج هميشه فارس ابي دفن كنند. هرچند از شما بعيد نبود كه " بيتالبمال !" را صرف خشك كردن آب خليج فارس كنيد که خلاف رأي ما کرده باشيد..
كاش آن زمان از علاقه شديد شما به انرجي هستهاي با خبر ميبوديم (توضيح: در زمان کورش هنوز «ژ» اختراع نشده بوده) تا به جاي اين همه اراجيف بر روي كتيبهها كه به درد مردم كشور خودم نخورد مي نوشتيم :
حق بشر چيست ؟ نزن حرف راست
انرجي هسته اي حق مسلم ماست
سوسول بازيه همش مال همون غربي هاست
انرجي هسته اي حق مسلم ماست
براي جنگه با غرب بايد كه از جا برخاست
انرجي هسته اي حق مسلم ماست
از ظلم و جور و تشويش نبايد اندكي كاست
انرجي هسته اي حق مسلم ماست
شعاري كه رجيم باهاش پا برجاست
انرجي هسته اي حق مسلم ماست
پيام كوروش ، شه ايران شنو باز همين يك نداست
انرجي هسته اي حق مسلم ماست

خاطرات تازهي انچوچک از اسارت ملوانان
در انگلستان قشقرقي برپاست. آيا ملوانان پانزدهگانه و در رأس آنها، تنها زن همراهشان، حق دارند خاطرات اسارتشان در جمهوري را به روزنامههاي جنجالي بفروشند و پول بگيرند؟ اما در جمهوري اسلامي آقاي احمدينژاد فارغ از اين المشنگهها، خاطراتش را از روزهاي اسير داشتن متجاوزان به آبهاي ايران، به کاغذ آورده که براي نخستينبار در جريدهي سبيعالانتشار کيهان هفتگي ميآيد:
روز اول
فرمانده نيروي هوائي مژده داد که بروبچههاي ما يک قايق در خليجفارس گرفته اند. پرسيدم چرا فرمانده نيرودريائي خبر را نداد؟ گفت او از ذوقش نقش زمين شده، فرمانده نيرويزميني دارد حالش را جا ميآورد.
فوري حضور مقام معظم رهبري شرفياب و خبر را دادم. فرمودند مواظب باشيد کف قايق سوراخ نباشد وگرنه طبق توضيح المسائل، قايق غرق ميشود. فوري برگشتم که موضوع را به سپاه ابلاغ، وسط راه يادم افتاد که از فرط هيجان، موقع برگشتن دست مقام معظم رهبري را نبوسيدم. دوباره برگشتم، بوسيدم و حظ کردم. (تازه طهارت گرفته بودند.)
روز دوم
فرمانده نيرودريائي نيمه جان آمد و خبر داد که قايق توقيفي پانزده سرنشين انگليسي هم دارد. فوري براي دادن خبر حضور مقام معظم رهبري شرفياب، وسط راه برگشتن يادم افتاد که از فرط هيجان، دست مقام معظم رهبري را بوسيدهام اما يادم رفته خبر را بدهم. دوباره برگشتم عرض کردم قايق پانزده سرنشين انگليسي هم دارد. فرمودند دوباره با دقت بشمرند که کم و زياد نباشد. برگشتم خودم يکنفر از دفتر رياست جمهوري فرستادم دقيق بشمرد. آمار آورد که چهارده ملوان انگليسي هستند که يک پري دريائي از آب گرفتهاند لباس ملواني تنش کردهاند.
روز سوم
اطلاعات سپاه تحقيق و بازجوئي کرده معلوم شده نفر پانزدهم پري دريائي نيست بلکه آبجي – ملوان است که با چهارده مرد نامحرم، به طرز زنندهاي توي قايق نشسته بوده. نميدانم پدر و مادرش چي فکر ميکنند. اما به چشم خواهري مثل هُلوست. ويدئوشان را آوردند ديدم هُلو دارد سيگار ميکشد. اين لابد در شهر خودشان سينما هم ميرود. فحشاي غربي آبهاي ما را آلوده ميکند.
روز چهارم
خبر دادند چند روز است ملوانها غذا ميخواهند! دستور دادم با رأفت و عطوفت مکتبي به آنها غذا بدهند، ويدئوهم بگيرند که بعداً دبه نکنند. گفتم بگوئيد خداراشکر کنند که ماه مبارک رمضان گير ما نيفتادند وگرنه از سحر تا افطار نه غذا بود نه آشاميدني نه سيگار. اگر محرم آمده بودند قمهشان را هم ميزديم.
مقام معظم رهبري فرمودند قبل از غذا آنها را توزين کنيد بعد از غذا هم بلافاصله دوباره وزن کنيد که هرکدام چقدر غذا خوردهاند تا بعداً از ملکهي انگليس مطالبه کنيم.
روز پنجم
همسر رياست جمهور به من اعتراض که چرا اينقدر ويدئوي اينها را ميبيني؟ گفتم من رئيسجمهورم بايد ببينم. گفت پس چرا هي مال آن دخترک را «ريوايند» ميکني؟ گفتم شما «ريوايند» از کجا ياد گرفتي؟ کجايش را «ريوايند» کردم؟ گفت همان جاها که «اسلوموشن» ميکني!
روز ششم
همسر رياست جمهوري را با طياره فرستادم گرمسار. طياره دوست دارد. نشستم به اسلوموشن ِ هُلو. از دفتر رهبري پيغام آمد که مردها را نگهداريد، زن را آزاد کنيد برود. اين ديگر چه دستوري بود! چرا برعکس نکنيم؟ به نظر من بايد هلو را نگهداريم.(موزها را برگردانيم.)
روز هفتم
در مورد تجاوز قايق انگليسي به آبهاي ما آقايان ملوانها هرچهاردهتاشان اظهار بياطلاعي و بيگناهي ميکنند. انگار خود را با چهارده معصوم اشتباه گرفتهاند. مقام معظم رهبري سوال فرمودند آيا قايق از طرف چپ داخل آبهاي ما شده يا از طرف راست؟ شرايط دخول را بيان فرمودند که تا کجاي قايق اگر داخل شده باشد.... عرض کردم اگر هم داخل آبهاي ما نبوده، امدادات غيبي هلش دادهاند اينطرف که ما خيرش را ببينيم. بعد سوال کردم اين چهارده ملوانباشي و يک ملوانباجي، آيا به ما حلال هستند؟ مقام معظم رهبري آه کشيده، براي اولين بار فتوا فرمودند که دخترک مثل هلوي پوست کنده ميماند. عرض کردم هلو هست ولي پوست کنده نيست، خودمان بايد پوستش را بکنيم. فرمودند ببوس. دست مبارکشان را بوسيدم.
روز هشتم
امشب توني بلر و فرمانده نيروي دريائي بريتانيا و ملکه اليزابت و شوهرش نيامدند توي تلويزيون بيبيسي عذرخواهي کنند. اول خيال کردم ساتلايت ما خراب است. دستور دادم ديش را همه طرف چرخاندند. خودم هم از پائين تلويزيونمان را گرداندم. آخرش رو به قبله، ولش کردم. از آنطرف امامجمعهي قزوين هم آمده بود که چه ملوانهاي نازنيني هستند آزادشان نکنيد بالام. امامجمعه اصفهان هم فتوا داده که «حيف اِس».
روز ماقبل آخر
فردا داريم پسشان ميدهيم. خودم پس نيفتم خوب است. مقام رهبري فرمودند از تک و تا نيفتيد. فرمودند مدال به سپاه بدهيد و ژست بگيريد که ما زديم! خدمت مقام معظم رهبري عرض کردم «مقام معظم رهبري! چقدر خوب شد که حضرتعالي برخورد نفرموديد، وگرنه از آنطرف هم همتاي انگليسيتان علياحضرت ملکهي انگليس برخورد ميکرد! آنوقت ديگر خر بيار باقالي بار کن!» مقام معظم رهبري از اين ضربآلمثل زياد حال نفرمودند. گمانم به باقالي حساسيت داشته باشند. شايد هم بلاتشبيه به خر.
روز آخر
نطق خوبي کردم. کت شلوار بهشان داديم. به ملوانباجي مانتو داديم. کله قند بهشان داديم. دانه دانهشان مقابل من ايستادند حلالبودي طلبيدند. ناراحت بودند که چرا داريم پسشان ميفرستيم. به منزل که برگشتم عيال از گرمسار آمده بود. داشت ويدئوي امروز را «ريوايند» ميکرد و «اسلوموشن» ميکرد و به من ميخنديد. من هم «فست فوروارد» دوباره فرستادمش گرمسار. شب به خير.
</BLOCKQUOTE></BLOCKQUOTE>


اين مطلب آخرين بار توسط در 13/6/2007, 04:33 ، و در مجموع 2 بار ويرايش شده است.
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 12/5/2007, 05:42

یک شعر برای این پست و پستهای قبل و پستهای بعد!؛
موقع کار شد چه باید کرد
وقت پیکار شد چه باید کرد
پایمان بسته، دستمان کوتاه
کارمان زار شد چه باید کرد
دشمن بیرمق در این دو دهه
خورد و پروار شد،چه باید کرد
از شروع بهار آزادی
گلمان خار شد چه باید کرد
آن نهالی که کاشتیم دریغ
چوبهی دار شد چه باید کرد
ملتی رفت انقلاب کند
چشم او چار شد چه باید کرد
از تمدن گذشت روشنفکر
راهی غار شد چه باید کرد
عاقبت سهم ما ز "آزادی"
دود سیگار شد چه باید کرد
آیت الله و حجت السلام
مملکتدار شد چه باید کرد
طلبه شاه شد چه باید گفت
حوزه دربار شد چه باید کرد
شیخ فرمانده قوا گردید
لات سردار شد چه باید کرد
حکمفرمای کربلای وطن
شمر خونخوار شد چه باید کرد
مصلحت بین اقتصاد وطن
حاج جبار شد چه باید کرد
دکههای دعا نویسی پر از
خیل بیمار شد چه باید کرد
حرف اهل تخصص و دانش
بیخریدار شد چه باید کرد
ذبح اسلامی مخالفها
پای دیوار شد چه باید کرد
پاسخ ناقد و نویسنده
حبس و کشتار شد چه باید کرد
از برآورد کشته ها عاجز
علم آمار شد چه باید کرد
روز مستضعف از قدوم امام
تیره و تار شد چه باید کرد
سحری که به او نداد کسی
وقت افطار شد چه باید کرد
نفت مجانیاش به سوریه رفت
سهم اغیار شد چه باید کرد
طمع غرب تازه شد هیهات
فتنه بیدار شد چه باید کرد
سازمان سیا، طرفدار
همه اقشار شد چه باید کرد
انگلیسی حیلهگر آمد
بار او بار شد چه باید کرد
مملکت را زدند چوب حراج
جمعه بازار شد چه باید کرد
وانکه دادند رای بسیارش
پخمخ بسیار شد چه باید کرد
سخن از خوبی تساهل گفت
سهل انگار شد چه باید کرد
چون بجز گفتگو اجازه نداشت
گرم گفتار شد چه باید کرد
هادیا! این میانه وقت تو هم
صرف اشعار شد چه باید کرد؟!
در همین قطعه شعر هم 32
بار تکرار شد : "چه باید کرد"!
درد را گفتی و دوا را نه
آخر این کار شد؟ چه باید کرد
عقل ما که نمی رسد به جواب
یا امامالزمان خودت دریاب
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 12/5/2007, 05:44

گفته هاي دکتر علي لاريجاني، مترجمين سازمان ملل و خوانندگان نشريات اروپايي
رادچار سرگيجه مفرط تاريخي كرد.

علی لاریجانی:با نشان دادن « لولو» ی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی شوند
ترجمه نیوزویک:
علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه ها را می ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی کشند.

ترجمه نشریه اسپانیایی ال پائیس :
علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند.

ترجمه نشریه فرانسوی اومانیته:
علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانه ای بترسند، این یک داستان ایرانی است.


اين مطلب آخرين بار توسط در 13/6/2007, 04:31 ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 12/5/2007, 07:07

گفته هاي دکتر علي لاريجاني، مترجمين سازمان ملل و خوانندگان نشريات اروپايي
رادچار سرگيجه مفرط تاريخي كرد.


علی لاریجانی:با نشان دادن « لولو» ی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی شوند
ترجمه نیوزویک:
علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه ها را می ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی کشند.

ترجمه نشریه اسپانیایی ال پائیس :
علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند.

ترجمه نشریه فرانسوی اومانیته:
علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانه ای بترسند، این یک داستان ایرانی است
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 16/5/2007, 07:44



آن ششمين رييس جمهور، آن ساطع هاله ي نور، آن مهرورز رجائيسان، آن بهتر از ايكييوسان، آن دوستدار اقتصاد هردمبيل، استاندار اسبق اردبيل، آن سابقاً شهردار، آن آمده از ولايت گرمسار، آن نافي واقعه ي هولوكاست، آن قانع به سنگك و پنير و ماست، آن مرد عمل، آن خاتم الانبياي علي البدل ، آن صاحب جمال، آن اهل قيل و قال، آن و بلاگنويس تك پست و باحال، آن هميشه در عالم فضا، آن باني صندوق خالي مهر رضا، آن پس از حسن القضاء سوءالقضا، آن ناقض دويم جوزا، آن در دانشگاه اوستاد، آن از جمله اوتاد، شيخنا و مولانا و پرزيدنتنا شيخ محمود احمدي نژاد، اهل هزاره ي دوم بود و طرح هايش از هزاره ي چهارم و عملش از هزاره ي اول و با اين حال معجزت هزاره ي سوم بود. و بر كس اين معناي غريب مكشوف نگشت كه اول شخص پس از حضرت ختمي مرتبت بود كه او را داراي معجزت و صاحب كرامات دانسته اند، العياذ بالله. و معجزت البته بسيار داشت و خرق عادت ميكرد بهتر از ژانگولر و در هوا راه ميرفت و ميگفت: ما ميتوانيم.


نقل است كه از همان طفوليت شير پاستوريزه ميخورد. گفتند چرا چنين كني؟ فرمود: تا بزرگ شوم، چاق شوم، چله شوم و در شارع پاستور سكني گزينم كه آنجا تختي هست سليماني كه بر آن بنشينم و بدان ريشه ي خاندان بني اسرائيل درآورم.
و شرح معجزات او كه مشابه شق القمر و يد بيضا و تبديل عصا به اژدها و بيرون آوردن اشتر از دل كوه است از اين نيز فزونتر است. در شرح اين معجزات همين بس كه چون شيخ بيامد قيمت طلا و مسكن و دلار سر به آسمان هفتم كشيد از بركتي كه در وجود شيخ بود و عدد ساده زيستان و بيكاران و وام گيرندگان از شمار بيرون شد تا دولت رجائي وار تحقق يابد بعون الله تعالي.
نقل است كه به هر ديار برفت، خلايق بيهوش ميشدند بي واسطه ي اتر و ليدوكائين. و آزمودند كه در ولايتي،
خلقي عظيم گرد آمدند و يكي با ديدن شيخ طپانچه بر صورت خود بزد و بيفتاد و ديگري همينطور تا آخر طابق النعل بالنعل و بسان مهره هاي دومينو. تا بدانجا كه خلايق روي همدگر تلنبار شدند و شمردند از كرور افزون بود.
نقل است كه پنجاه تن از مشايخ و كبار طريقت اقتصاديه جمع شدند به تكفير شيخ و مصحفي طويل بنوشتند كه شيخ محمود ناسخ اقتصاد است و بالله كه بيسواد است. شيخ باذن الله تعالي هويي بكرد و جملگي غيب شدند .و خلايق از آن معجزت در حيرت بماندند.

در روايت است كه شيخ محمود با جمعي از ياران از جايي بگذشتند. درويشي بديدند بغايت ژنده پوش كه زر همي بافت. ياران شيخ از آن حالت در عجب شدند. شيخ نزد درويش ژنده پوش برفت و فرمود: چه خوري؟
درويش بگفت: نون و سيبزميني شيخ پرسيد: چه پوشي؟ درويش گفت: كاپشن چيني شيخ گفت: زنهار كه آن نكني.
بيا مشاور من شو و نون و بوقلمون بخور. و شيخ زريبافان مشاور شيخ شد و دل رضا نداد كه آن بوقلمون به تنها بخورد و بسيار نان و بوقلمون ميان خويشان خود تقسيم كرد از مرحمتي كه در او بود. رضي الله عنه.

و نيز از كرامات شيخ اين بود كه ميگفت نفت را به قوت لايموت خلايق مبدل ساخته و بر سر خوان عوام الناس خواهد آورد و بدين سان خلايق بسيار از جوع بمردند و از اعتماد به كرامت شيخ كه گفته بود نفت را شوربا خواهد ساختن. و گفت: هر كه گراني بيند چشمانش آستيگمات باشد و يا كذاب.
و گفت: ديگران هر جا روند خلايق گوش كنند و ما هر جا رويم خلايق مدهوش كنيم.

و گفت: شأن مردم را قبل از انتخابات دستكم نگيريم.
و گفت: قوهي تخمي حق مسلم ماست.
نقل است كه چون از دنيا برفت، وي را در خواب بديدند كه در خلد برين هفتاد هزار غلمان و حوري به ساخت
رآكتوري گماشته بود كه اجمعين تكرار ميكردند: انرژي هسته اي حق مسلم ماست. رحمة الله عليه.




avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 9/6/2007, 12:44

من تو را سخاوتمندانه به کسی هديه می دهم

که از من عاشق تر باشد و از من مهربان تر برای تو

من تو را به کسی هديه می دهم

که صدای پای تو را از هزاران فرسخ راه دور

در خشم .. در مهربانی .. در دلتنگی .. در هزار همهمه دنيا

يکه و تنها بشناسد.

***

من تورا سخاوتمندانه به کسی هديه می دهم

که راز گل مريم و تمام سخاوت های

معصومانه اين گل عاشق را بداند

و ترنم دلپزير هر اهنگ .. هر نجوای کوچک

برايش ياداور يک خاطره مشترک باشد

***

او بايد از رنگين کمان چشمان تو

مغرب نو . مشرق نو بنيان کند

***

او بايد از رنگين کمان چشمان تو

تشخيص بدهد که امروز هوای دلت آفتابيست؟

يا آن دلی که من برايش می ميرم

سرد و بارانيست؟

***

--ای بهانه زنده بودنم--

تورا سخاوتمندانه به کسی هديه ميدهم

که پس از هزاران بار ديدن تو

قلبش باز هم به ديوانگی و بی پروايی

اولين نگاه من بتپد

همانطور عاشق .. همانطور مبهوت

آيا کسی پیدا خواهد شد ؟!

از من عاشق تر .. از من بی تاب تر برای تو ...؟!
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 9/6/2007, 12:45

]خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم اين يعني او زنده و در كنار من خوابيده است [/
[color=#99ccff]I am thankful for the husband who snoser all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me
خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.
اين يعني او در خانه است ودر خيابانها پرسه نمي زند.
I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street.

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم
اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.
I am thankful for the taxes that I pay , because it means that I am employed.
خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم.
اين يعني در ميان دوستانم بوده ام.
I am thankful for the mess to clean after a party , because it means that I have been surrounded by friends
خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند .
اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.
I am thankful for the clothes that a fit a little too snag , because it means I have enough to eat.
خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.
اين يعني توان سخت كار كردنرا دارم.
I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard.
خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.
اين يعني من خانه اي دارم.
I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning , because it means I have a home.
خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.
اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.
I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation
خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم.
اين يعني من توانائي شنيدن دارم.
I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it means that I can hear.
خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم.
اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.
I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear.
خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم.
اين يعني من هنوز زنده ام.
I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive.
خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم .
اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.
I am thankful for being sick once in a while , because it reminds me that I am healthy most of the time.
خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند.
اين يعني
عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.
I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for
خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شکر


اين مطلب آخرين بار توسط در 13/6/2007, 04:50 ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 9/6/2007, 12:46

طي شد اين عمر داني به چه سان؟
پوچ و بس تند،چنان باددمان
همه تقصير من است اين،كه خود مي دانم
كه نكردم فكري،كه تامل ننمودم روزي،ساعتي يا آني
كه چسان مي گذرد عمر گران؟
كودكي رفت به بازي به فراغت به نشاط فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات
همه گفتند كنون تا بچه است بگذاريد بخنددشادان
كه پس از اين دگرش فرصت خنديدن نيست، بايدش ناليدن
من نپرسيدم هيچ كه پس از اين زچه رو نتوان خنديدن؟
هيچ كس نيز نگفت زندگي چيست؟
چرا مي آييم ؟
بعد از اين چند صباح به كجا بايد رفت ؟
با كدامين توشه به سفر بايد رفت؟
من نپرسيدم هيچ ،هيچ كس نيز نگفت؟


اين مطلب آخرين بار توسط در 9/6/2007, 12:48 ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 9/6/2007, 12:46

نوجواني سپري گشت به بازي به فراغت به نشاط
فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات
بعد از آن باز نفهميدم من كه چسان عمر گذشت؟
ليك گفتند همه كه جوانست هنوز بگذاريد جواني بكند
بهره از عمر برد، كامروايي بكند
بگذاريد كه خوش باشد و مست
بعد از اين بازاو را عمري هست
يكنفر بانگ برآورد كه او از هم اكنون بايد فكر آينده كند
ديگري آوا داد ،كه چو فردا بشود فكر فردا بكند
سومي گفت ،همانگونه كه ديروزش رفت
بگذرد امروزش همچنين فردايش با همه اين احوال ، من مپرسيدم هيچ كه چه سان دي بگذشت
آن همه قدرت و نيروي عظيم ،به چه ره مصرف گشت؟
نه تفكر نه تعمق و نه انديشه دمي
عمر بگذشت به بي حاصلي و مسخرگي
چه ((تواني)) كه زكف دادم مفت!من
نفهميدم و كس نيز مرا هيچ نگفت
قدرت عهد شباب ،مي توانست مرا تا به خدايش بببرد
ليك بيهوده تلف گشت جواني
هيهات
هيهات
آن كساني كه نمي دانستند زندگي يعني چه؟
رهنمايم بودند
عمرشان طي شد بيهوده و بي ارزش و كار و مرا مي گفتند كه چو آنها باشم
فكر خوردن باشم فكر گشتن باشم
فكر تامين معاش ، فكر ثروت باشم
فكر يك زندگي بي جنجال،فكر همسر باشم
كس مرا هيچ نگفت
زندگي ثروت نيست ، زندگي داشتن همسر نيست
زندگاني كردن فكر خود بودن و غافل زجهان بودن نيست
من نفهميدم و كس نيز مرا هيچ نگفت و صد افسوس كه چو عمر گذشت معني اش فهميدم
حال مي پندارم،هدف از زيستن اين است رفيق
من شدم خلق، كه با عزمي جزم پاي از بند هواها گسلم پاي در راه حقايق بنهم
با دلي آسوده فارغ از شهوت و آز و حسد و كينه و بخل
مملو از عشق و جوانمردي و علم
در ره كشف حقايق كوشم
زره جنگ براي بد و ناحق بوشم
راه حق پويم و حق چويم و پس حق گويم
آنچه آموخته ام بر دگران نيز نكو آموزم
شمع راه دگران باشم و با شعله خويش
ره نمايم به همه گر چه سراپا سوزم
من شدم خلق كه مثمر باشم
نه چنين زايد و بي جوش و خموش
عمر بر باد وبه حسرت خاموش
اي صد افسوس كه
چون عمر گذشت…..معني اش فهميدم
زن ايرانی عشق می کارد و کينه درو می کند
ديه اش نصف ديه توست.
و مجازات زنايش با تو برابر.
می تواند تنها يک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی.
برای ازدواجش – در هر سنی – اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی – به لطف قانونگزار می توانی ازدواج کنی.
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی.
او می زايد و تو برای نوزادش نام انتخاب می کنی.
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد.
او بيخوابی می کشد و تو خواب حوريان بهشتی را می بینی.
او مادر می شود و همه جا می پرسند : (نام پدر ؟)
و هر روز :
او متولد می شود ، عاشق می شود ، مادر می شود ، پير می شود و بعد می ميرد.
و قرنهاست که او :
عشق می کارد و کينه درو می کند.
چرا که :
در چين و شيارهای صورت مردش به جای گذشت زمان ، جوانی برباد رفته اش را می بیند.
و در قدمهای لرزان مردش ، گامهای شتاب زده جوانی برای رفتن.
و دردهای منقطع قلب مرد ، سينه ای را به ياد او می آورد که تهی از دل بوده.
و پيری مرد ، رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند.
و اينها همه
کينه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد او.
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

صفحه 1 از 4 1, 2, 3, 4  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد