اطلس تاريخ ايران

صفحه 1 از 2 1, 2  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 2/11/2007, 17:49

<div align=right><SPAN lang=AR-SA style="FONT-FAMILY: Nazanin">به استناد دست افزارهاي سنگي ساده اي كه از انسان در مناطق شرقي و جنوب شرقي قاره آفريقا به دست آمده است، از پيدايش انسان بر روي اين كره خاكي حدود چهار ميليون سال مي گذرد. اين دوره را انسان شناسان دوران " پارينه سنگي " ناميده اند و بر حسب تغييراتي كه به مرور زمان در كاراكتر شدن اين دست افزارها پديد آمده، دوران پارينه سنگي به سه دوره قديم، مياني و جديد تقسيم شده است.
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 2/11/2007, 17:52

پـارينه سنگي مـيـانه
<DIV align=right>

<SPAN lang=AR-SA style="FONT-FAMILY: Nazanin">شواهد مربوط به دوره پارينه سنگي ميانه در ايران بهتر از دوره قبلي است. آثار اين دوره از نقاط مختلف ايران به دست آمده است. از نظر قدمت، اين دوره در محدوده اي از تاريخ واقع شده است كه آنجا آزمايشات كربن 14 براي تعيين قدمت آثار ممكن است. از اين رو، مي توان اطلاعات دقيقتري از وضعيت فرهنگي اين دوره فراهم كرد. به نظر مي رسد كه اين دوره فرهنگي در ايران از حدود يكصد هزار سال تا هشتادهزار سال پيش آغاز شده است.
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف j.j في 3/11/2007, 04:10

خيلي عالي بود داشي boos
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 41
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 4/11/2007, 15:36

فـرا پـارينه سنگي (ميانه سنگي)

اگر چه اكثر محققين آغاز اين دوره را در منطقه زاگرس از حدود سيزده هزار سال پيش تصور كرده اند، ولي عده اي معتقدند از حدود بيست هزار سال پيش اين فرهنگ از فرهنگ دوران پارينه سنگي مشتق گرديد و تا آغاز دوران توليد غذا از طريق كشاورزي و دامداري، ادامه پيدا كرد. عده اي از باستان شناسان نيز قبلا" اين دوران را به نام ميان سنگي مورد مطالعه قرار داده بودند. به طور كلي، ادوات سنگي اين دوره كوچكتر و ظريفتر از ادوات سنگي دوران قبلي ساخته شده اند. در اين دوره انواع تيغه هاي سنگي ساخته شده و انواع مختلف مته هاي سنگي توليد مي شده است.

از ريز تيغه هاي كوچك و ظريف مثلثي شكل براي توليد داس براي دروغلات خود رو استفاده مي شد. اين ريز تيغه ها را در كنار هم در دسته هاي چوبي، استخواني و يا شاخي قرار مي دانند و آنها را به كمك قير طبيعي، در محل شكافهاي ايجاد شده در دسته هاي محكم مي كردند.

در حال حاضر،بقاياي نخستين اجتماعات دوره فراپاينه سنگي در حوزه بحر خزر در چند غار در نزديكي بهشهر به دست آمده است كه زمان استقرار آنان در آن غارهااز حدود دوازده هزار سال پيش آغاز گرديده است. اين غارها عبارتند از :" كمربند " ،" هاتو " و " علي تپه ". البته به نظر مي رسد غار" علي تپه " در حدود يازده هزار سال قبل متروك گرديد و غارهاي " هاتو" و " كمر بند " كمي پس از آن در حدود اواسط هزاره هفتم يا ششم قبل از ميلاد حدود نه هزار يا هشت هزار سال پيش به كلي متروك شدند. به هر حال به نظر مي رسد در حدود هفت هزار سال پيش دوره فراپارينه سنگي در ايران به كلي خاتمه پيدا كرد و زندگي كشاورزي و توليد غذا، جايگزين زندگي از طريق جمع آوري و شكار و صيد گرديد.
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 4/11/2007, 15:39

پـارينه سنگي مـيـانه


شواهد مربوط به دوره پارينه سنگي ميانه در ايران بهتر از دوره قبلي است. آثار اين دوره از نقاط مختلف ايران به دست آمده است. از نظر قدمت، اين دوره در محدوده اي از تاريخ واقع شده است كه آنجا آزمايشات كربن 14 براي تعيين قدمت آثار ممكن است. از اين رو، مي توان اطلاعات دقيقتري از وضعيت فرهنگي اين دوره فراهم كرد. به نظر مي رسد كه اين دوره فرهنگي در ايران از حدود يكصد هزار سال تا هشتادهزار سال پيش آغاز شده است.
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 4/11/2007, 15:40

فـرا پـارينه سنگي (ميانه سنگي)

اگر چه اكثر محققين آغاز اين دوره را در منطقه زاگرس از حدود سيزده هزار سال پيش تصور كرده اند، ولي عده اي معتقدند از حدود بيست هزار سال پيش اين فرهنگ از فرهنگ دوران پارينه سنگي مشتق گرديد و تا آغاز دوران توليد غذا از طريق كشاورزي و دامداري، ادامه پيدا كرد. عده اي از باستان شناسان نيز قبلا" اين دوران را به نام ميان سنگي مورد مطالعه قرار داده بودند. به طور كلي، ادوات سنگي اين دوره كوچكتر و ظريفتر از ادوات سنگي دوران قبلي ساخته شده اند. در اين دوره انواع تيغه هاي سنگي ساخته شده و انواع مختلف مته هاي سنگي توليد مي شده است.

از ريز تيغه هاي كوچك و ظريف مثلثي شكل براي توليد داس براي دروغلات خود رو استفاده مي شد. اين ريز تيغه ها را در كنار هم در دسته هاي چوبي، استخواني و يا شاخي قرار مي دانند و آنها را به كمك قير طبيعي، در محل شكافهاي ايجاد شده در دسته هاي محكم مي كردند.

در حال حاضر،بقاياي نخستين اجتماعات دوره فراپاينه سنگي در حوزه بحر خزر در چند غار در نزديكي بهشهر به دست آمده است كه زمان استقرار آنان در آن غارهااز حدود دوازده هزار سال پيش آغاز گرديده است. اين غارها عبارتند از :" كمربند " ،" هاتو " و " علي تپه ". البته به نظر مي رسد غار" علي تپه " در حدود يازده هزار سال قبل متروك گرديد و غارهاي " هاتو" و " كمر بند " كمي پس از آن در حدود اواسط هزاره هفتم يا ششم قبل از ميلاد حدود نه هزار يا هشت هزار سال پيش به كلي متروك شدند. به هر حال به نظر مي رسد در حدود هفت هزار سال پيش دوره فراپارينه سنگي در ايران به كلي خاتمه پيدا كرد و زندگي كشاورزي و توليد غذا، جايگزين زندگي از طريق جمع آوري و شكار و صيد گرديد.
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 4/11/2007, 15:42

در پايان آخرين مرحله پارينه سنگي كه قبلا"دوران ميان سنگي خوانده ميشد و امروزه در ناميدن آن به فراپارينه سنگي توافق همگاني وجود دارد، دوران جديد آغاز شد كه با تحولاتي كه در صنايع و روش زندگي صورت گرفت، آن را دوران نوسنگي مي نامند.
تمامي حوادث و اتفاقاتي كه به وقوع پيوست تا انسان براي ادامه حيات دست از جمع آوري غذا و شكارورزي و صيد بردارد و با توليد غذا وارد مرحله نويني از زندگي فرهنگي گردد، كه ما امروز ادامه آن را مي گذرانيم ، از همين دوران فرهنگي كه اصطلاحا" نوسنگي ناميده شده، آغاز گرديد است. اين دوران در خاورميانه و ايران زودتر از 9000 سال قبل شروع نشده است، در حالي در ساير قسمتهاي جهان گاهي چند هزار سال بعد از آن آغاز گرديد.
در ايران حدود 9000 سال قبل، گروههايي از جوامع انساني با استقرار در يك منطقه و در نهايت يك محل ، دوره كوچ دائم از منطقه اي به منطقه اي ديگر و از محلي به محلي ديگر را پشت سر گذاشتند و دوره توليد غذا و سكونت در يك محل را آغاز كردند.
اين دوران نسبت به ساير ادوار فرهنگي داراي چندين ويژگي است كه از جمله آنها تغييراتي است كه در شكل ظاهري برخي از ابزارهاي سنگي به وجود آمد تا عملكرد آنها را تغيير دهد و در جهت نيازهاي فني خود، آنها را به ابزارهاي كارآمدتري تبديل كند.

غار هاتو‚ دهانه غار دوم
ابزارهاي سنگي به سرعت تخصصي شدند. انواع تيغه ها، خراشنده ها و رنده ها، اسكنه ها و مته ها براي كاربردهاي خاص ساخته شدند و ابزارهاي خاص متناسب با توليدات كشاورزي نيز، به آنها اضافه گرديد. اين گروه را بيشتر هاونهاي سنگي، دسته هاونها، ساينده ها و ساطورهاي سنگي براي خرد كردن ساقه حبوبات و غلات و نظاير آنها، تشكيل مي دادند.
دوران نو سنگي در ايران را مي توان به چند دوره كوتاهتر بر اساس تحولات صنعتي ابزار سازي و يا نحوه زندگي، تقسيم كرد. آنچه رايج بوده است، تقسيم اين دوران به دو " دوره نوسنگي قبل از توليد و استفاده از سفال " ، و دوره نو سنگي توام با توليد غذا و استفاده از سفال " بوده است. اين تقسيم بندي را اگر براي منطقه محدود خاور نزديك و خاورميانه بتوان پذيرفت، با توجه به فرهنگ انسان در سطح جهان غير قابل قبول است. به عنوان مثال در ژاپن دوره نو سنگي از حدود ده هزار سال قبل شروع شده و از همان آغاز با توليد سفال كه به سفال نوع " جامون" ( jamon ) مشهور است، همراه بوده است. مردم دوره جامون علاوه بر سفال، از ظروف سنگي و همچنين تير و كمان نيز استفاده مي كردند و در محوطه هاي كوچك به سر مي بردند. اين مردم غذاي مورد نياز خود را از طريق جمع آوري و شكار صيد تامين مي كردند. نخستين توليد كنندگان غذا در حدود قرن سوم پيش ميلاد در ژاپن از طريق كشت برنج به تامين نيازهاي غذايي پرداختند كه با دوره " يايوي " ( Yayoi ) آغاز شد.براي ايران در دوران نوسنگي، يعني در دوراني كه پايان آن استقرار كامل در روستاها و آغاز شهر نشيني است، نگارنده با توجه به مطالعات انجام شده انسان شناسي و باستان شناسي تقسيم بندي زير را پيشنهاد كرده است:
الف ) دوره جمع آوري غذا.
ب ) دوره گرد آوري و ذخير غذا.
ج ) دوره توليد و استقرار در روستاها.
به موجب اين تقسيم بندي، دوران نوسنگي ايران با جمع آوري غذا و شكار صيد، كه ادامه روش زندگي در دوره فراپاينه سنگي است، ادامه پيدا كرد، ولي با اين تفاوت كه تحولات و تغييرات چشمگيري در فن ابزار سازي به وجود آمد. از ريز تيغه ها به مراتب بيشتر از دوران قبلي استفاده مي شد و ادوات سنگي تخصصي ديگري كه در دوران قبلي سابقه نداشت، ساخته و به كار گرفته شد.
آثار اين دوره در غارها و پناهگاههاي سنگي در قسمتهاي مختلف ايران شناسايي شده اند كه آثار موجود در غارهاي " علي تپه " ، " هاتو " " و كمربند " مشخص ترين آنها هستند كه تا كنون گزارش گرديده اند.
در دوره بعد، يعني دوره گرد آوري و ذخير غذا كه گاهي نيز با توليد نوعي سفال ساده همراه بوده است، انسان علاوه بر جمع آوري و شكار و صيد براي تامين غذاي مورد نياز فوري، قسمتي از برداشت خود را نيز به صورت ساده و ابتدايي براي مدت كوتاهي ذخيره مي كرده است تپه " گنج دره " در نزديكي هرسين كرمانشاه و " تپه سراب " در شش كيلومتري شرق كرمانشاه، نمونه هاي از اين دوره فرهنگي را ارائه مي كنند.
در دوره بعدي كه توليد غذا آغاز شد، انسان علاوه بر توليد بخش مهمي از نيازهاي غذايي خود، موفق گشت تا با ايجاد سرپناههاي ساده در معماري نيز قابليتهاي فرهنگي خود را ظاهر سازد و با ايجاد روستاهاي كوچك موقت، در نهايت روستاهاي دائمي را پديد آمورد كه خود را مقدمه اي بر شهر نشيني محسوب مي گردد.
در ايران تمامي مراحلي را كه انسان پيموده است تا از زندگي كوچ روي و خانه به دوش دائمي به مرحله آغاز نشيني وارد گردد، مي توان با استنادات و شواهد عيني حاصل از بررسيها و حفريات انسان شناسي مورد مطالعه قرارداد. چنين مطالعه اي در ساير مناطق خاورميانه به آساني ايران امكان ندارد. با توجه به اين مهم است كه بايد خاورميانه و خاور نزديك، منطقه اي كليدي براي بررسي تحولات فرهنگي انسان تصور كرد و آن را گاهواره و مهد فرهنگ و تمدن ناميد.
با وجود تغييراتي كه در هر دوره نسبت به دوره پيش پديد مي آمد، تمام يا جنبه هاي از نحوه فرهنگهاي پيشين باقي ماندند كه امروز با مطالعه آنها مي توان با سابقه فرهنگي برخي از گونه هاي فرهنگي انسان در خاور نزديك نيز آشنا شد. به عنوان مثال، در تپه " گوران " در دره هليلان كه در حدود 60 كيلومتري جنوب كرمانشاه واقع شده است، باستان شناسان موفق به شناسايي چگونگي بقاياي نخستين مرحله استقرار موقت در آن محل شده اند كه مي توان آن را پيشينه اي بر زندگي كوچ روي تصور كرد.
در ايران كه تاثير ويژگيهاي فرهنگي منطقه اي و محلي در نحوه ساخت ادوات و ابزارهاي سنگي به دليل چند گونگي وضعيت طبيعي و اقليمي از دوره پارينه سنگي جدي آغاز شده بود، در دوران نوسنگي با وضوح بيشتري قابل بررسي است. به همين دليل، در بررسي ادوار مختلف دوران سنگي در ايران، تحولات فرهنگي هر منطقه بايد به طور مستقل مورد بررسي قرار گيرد. در مطالعه حاضر، فقط به صورت بسيار فشرده به تغييراتي كه در دوران نوسنگي در مناطقي كه پژوهشهاي باستان شناسي آن مناطق بيش از ساير قسمتها صورت گرفته است، پرداخته خواهد شد. اهم اين مناطق عبارتند از : جنوب غربي ايران،غرب ايران، منطقه فلات مركزي و شمال شرقي ايران. متاسفانه، هنوز گزارش كامل حفريات و بررسيهاي باستان شناسي انجام شده در ساير مناطق ايران منتشر نگرديده و اطلاعات موجود از حدود خبر نامه هاي كوتاه تجاوز نمي كند. به همين سبب، ارائه نمونه هاي مشخص از تحولات و تغييرات فرهنگي ايران در دوران نوسنگي به مناطقي در جنوب غربي و غرب، فلات مركزي و شمال شرقي ايران در اين مختصر محدود مي باشد. بنابراين ، به اجمال ويژگيهاي فرهنگي اين دوران را در چندين محل باستاني فهرست وار نام مي بريم. در نقشه ها نيز، محلهاي تقريبي باستاني را كه گزارش بررسي و حفريات آنها چاپ و منتشر شده است( هر چند به صورت خبرنامه هاي كوتاه ) تعيين مي نماييم.
.
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف j.j في 5/11/2007, 09:39

اگه همراه با تصاوير باشه بهتره flower
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 41
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف Darkest Forest في 6/11/2007, 02:25

اول سلام

flower

__________________________________
باری
دل در این برهوت ،
دیگر گونه چشم اندازی می طلبد
avatar
Darkest Forest
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 274
Registration date : 2007-04-18

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 7/11/2007, 09:39

Darkest Forest نوشته است:اول سلام

flower

درود بر شما دوست عزيز.خوشحالم كه همراه ما باشيدflower
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 7/11/2007, 09:44


نطقه جنوب غربي ايران
در منطقه دهلران در نزديك رود خانه مهمه، پنج تپه باستاني واقع شده اند كه يكي از آنها تپه " موسيان " است كه براي نخستين بار در سال 1930 ميلادي ( 1309 ه.ش.) گمانه زني شد و ديگري، تپه " علي كش" است كه حفاري در آن در سال 1961 ميلادي ( 1340 ه.ش. ) انجام گرفت. اين تپه براي دومين بار در سال 1963 ميلادي ( 1342 ه.ش. ) حفاري شد و سه دوره فرهنگي – از آغاز دوره نوسنگي تا پايان دوره استقرار كامل در روستاها – در آن تشخيص داده شد كه خود يكي از محلهاي باستاني است كه مي توان مراحل مختلف تحول و تغييرات فرهنگي را از گرد آوري غذا تا توليد غذا در يك محل، در آن مورد مطالعه قرار داد.
ساكنان اوليه اين محل را شباناني تشكيل مي دادند كه در فصل مناسب سال از ارتفاعات لرستان براي برداشت محصولات نباتي خودرو، به گوشه شمالي دشت خوزستان سرازيز مي شدند. اين تازه واردان در خانه هاي تك اتاقي به سر مي بردند كه ديوارهاي آن را سله مي ساختند و پس از چراي احشام خود و برداشت غلات خود رو منطقه، هنگام آغاز فصل گرما به ارتفاعات لرستان مراجعت مي كردند، اين دوره " بزمرده " ناميده اند.
در دوره بعد يعني، دوره " علي كش" سكنان اين محل علاوه بر جمع آوري غلات و حبوبات خودرو منطقه، به شخم زمين مي پرداختند و در كشت زمينهاي كشاورزي، فعاليتهاي محدود داشتند. اينان، همانند مردم دوره " بزمرده " هنگام فرارسيدن فصل گرما منطقه را ترك مي كردند. مردم دوره " علي كش " در خانه هاي زندگي مي كردند كه ديوارهاي آن از سله ساخته مي شد و بيش از يك اتاق داشت، و در حياط منزل، اجاق نيز براي تهيه غذا مي ساختند. اموات خود را داخل روستا و زير كف مناطق مسكوني همراه با وسايل شخصي متوفي دفن مي كردند. مردم دوره " علي كش " – همانند دوره قبل – ظروف خود را از سنگ مي تراشيدند و از سنگ و چوب و استخوان ابزار مورد نياز را تهيه مي كردند. در اين دوره، سفال هنوز توليد نشده بود. مردم دوره " علي كش " در آخرين مرحله گرد آوري و ذخير غذا و نخستين مراحل توليد كامل غذا و استقرار دائم در روستاها زندگي مي كردند.
سومين دوره فرهنگي مشخص شده در " علي كش" ، به نام " محمد جعفر " ناميده شده است. آنان مردمي كشاورز و دامدار بودند و در روستايي كه منازل آن را با چينه مي ساختند، به سر مي بردند و از ظروف ساده سفالي استفاده مي كردند.
اين چنين وضعيت لايه هاي فرهنگي، كه در ايران مورد بررسي قرار گرفته است، و هر سه مرحله نو سنگي كه مي توان در يك محل مورد مطالعه قرار داد، شاخص چگونگي تغييرات فرهنگ دوره نو سنگي در خاور نزديك و ميانه مي باشد.
در خوزستان و جنوب غربي ايران، نقاط باستاني ديگري نيز مورد بررسي قرار گرفته اند كه آثار بدست آمده از آنها، قابل مقايسه با آثار به دست آمده از " علي كش " هستند كه عبارتند از : " چغابنوت " در كنار رود خانه دز، " چغاميش " در جنوب دزفول، " بنه فاضلي " در دو كيلومتري شمال چغاميش، تپه " جعفرآباد " در كنار رودخانه شائور در سه كيلومتري شمال شوش در كنار انديمشك به اهواز، تپه هاي " بند بال " ، " بوهلان " ، " جوي " در اطراف تپه جعفرآباد و خود تپه باستاني " شوش " ، ( قسمت آكروپل آن ) در دهلران نيز علاوه بر موسيان و علي كش، تپه هاي باستاني ديگدي مانند: " چغا سفيد " ، چغاسرخ " ، مهمه " ، " خزينه " و " بيات " مراحل پيشرفته تر استقرار دايم در روستاها و دوران نو سنگي با توليد غذا و استفاده از سفال را معرفي مي نمايند. در چشمه ماهي " هفت تپه نيز، آثار دوران نوسنگي شناسايي شده است. تپه " تولايي " ، تپه " ابوفندوا " وتپه " قبرشيخان " از ديگر محلهاي باستاني معروف دوران نو سنگي در جنوب غرب ايران هستند.
غرب و شمال غربي ايران
در غرب ايران كه از نظر مطالعات باستان شناسي گاهي نيز به آن منطقه زاگرس گفته مي شود، آثاري از ادوار مختلف تغييرات و تحولات فرهنگي دوره نو سنگي در ايران را مي توان مورد بررسي ومطالعه قرار داد .
در حدود 60 كيلومتري كرمانشاه در هوليان ( هليلان )، تپه " گوران " مورد بررسي و حفاري قرار گرفته است كه در آن 21 لايه باستاني تشخيص داده شد و از دو لايه تحتاني – گرچه چند پيكرك گلي پيدا شد – ولي سفال مشاهد نگشت. اولين نمونه بقاياي معماري كه عبارت بو.دند از چند پاره ديوار گلي از لايه 16 به دست آمد. گاهي پس ديوارها را با سنگ ساخته بودند و ديوارها و كف بعضي از قسمتهاي را با كاهگل اندود كرده بودند.
نخستين ساكنان تپه " گوران " در كلبه هايي به سر مي بردند كه ديوارهاي آنها را با تنه درختان مي ساختند و سپس روي آن را با گل اندود مي كردند. اين ساكنان زندگي كوچ روي داشتند. نخستين نمونه سفال از لايه 19 به دست آمد كه بسيار ساده و خشن بود. همزمان با استفاده از اين نوع سفال، از نوع ديگري سفال كه داراي نقوش ساده هندسي بود نيز استفاده مي شد.
با توجه به نوع معماري دو لايه اول تپه " گوران " به نظر مي رسد كه ساكنان اوليه " گوران" را كوچ نشينان منطقه تشكيل ميدادندكه فقط مدتي كوتاهي در محل به سر مي بردند و در فصل نامناسب سال، به ساير نقاط كوچ مي كردند.
از ديگر نقاط باستاني غرب ايران، تپه " سراب " و تپه " آسياب " مي باشند. اين تپه ها در حدود 6 كيلومتري شمال شرقي كرمانشاه واقع شده اند.
به نظر مي رسد كه ساكنان تپه " آسياب " در توليد غذاي مورد نياز خود دخالت چنداني نداشته اند. اين ساكنان، خانه هاي مدوري داشتند كه قسمتي از آن را در زمين حفر مي كردند. ولي، بقاياي به دست آمده از تپه " سراب " نمايانگر " يك زندگي روستايي ابتدايي است كه ساكنان آن فاقد صنعت سفالگري بودند انا به تدريج به اين فن دست يافتند.
تپه ديگري كه در نزديكي اين دو محل واقع شده است و به نام " سيابيد" خوانده مي شود، مرحله استقرار كامل در روستا را همراه با توليد غذا معرفي مي نمايد. در حدود 10 كيلومتري غرب شهر هرسين و در كنار جاده ارتباطي هرسين – كرمانشاه، تپه باستاني " گنج دره " واقع گرديده است كه حفاري آن در سال 1965 م. ( 1344 ه.ش. ) آغاز و در سالهاي 1967 م. ( 1346 ه.ش. ) 1969 م. ( 1348 ه.ش. ) و 1974 م. ( 1353 ه.ش. ) نيز ادامه يافت و در نتيجه اين حفريات پنج دوره استقرار مشخص شد. قديمي ترين قطعه سفال دوران نو سنگي كه در ايران به دست آمده، از تحتاني ترين طبقه استقرار تپه" گنج دره " يافت شده است. قدمت اين قطعه سفال كه داراي خميري به رنگ خاكستري تيره و در حراراتي كم پخته شده است، با استفاده از تعيين قدمت آثار با روش موسوم به كربن 14، در حدود 8450 سال قبل از ميلاد تعيين شده است. آثار معماري قديمترين طبقه استقرار را، حفره هاي كوچك مدوري تشكيل مي دهند كه در زمين حفر شده اند. طبقات استقرار بالاتر، شامل خانه هايي است با اتاقهاي مستطيلي شكل و فاقد پي سنگي كه سطح ديوار و كف آنها با كاهگل اندود شده بود. به طور كلي، " گنج دره "تپه اي است كه مراحل اوليه استقرار دايم در روستاها را در غرب ايران معرفي مي نمايد.
يكي ديگر از محلهاي باستاني غربي ايران كه همانند تپه هاي " سراب " و " آسياب " و " سيابيد" و " گنج دره " معرف حضور انسان در دوره نوسنگي در غرب ايران هستند، تپه " عبدالحسين " است كه گزارش حفريات در آن اخيرا" منتشر شده است. ايت تپه در 65 كيلومتري مشرق تپه " گنج دره " واقع شده است.
علاوه بر " سه گابي " يكي ديگر از نقاط باستاني واقع در غرب ايران كه بايد در ارتباط با دوره استقرار دائم در روستاها مورد مطالعه قرار گيرد، " گودين "تپه است كه در نزديكي كنگاور و در كنار رودخانه " گاماساب " ( گاماس آب ) قرار گرفته است. آثار دوران نوسنگي در اين تپه ( دوره هفتم ) از دو گمانه آزمايشي كه در سال 1965 ميلادي ( 1344 ه.ش. ) حفر گرديدبه دست آمده است. ساكنان دوران نوسنگي در تپه " گودين " در خانه هايي مي زيستند كه ديوارهاي آن را با چينه مي ساختند و از ظروف ساده سفالي و سنگي استفاده مي كردند. تاريخي كه براي دوران نوسنگي " گودين "(دوره هفتم ) پيشنهاد شده است، بين 7500 تا 7000 سال پيش است. در نهاوند نيز " تپه گيان " و " تپه جمشيدي " آثاب دوران نوسنگي را معرفي مي نمايند.
در كردستان در نزديكي تپه باستاني " زيويه " محلي به نام تپه " سيوان " مورد مطالعه قرار گرفته است و در نتيجه حفاري دو گمانه آزمايشي كوچك، مشخص شده كه اين محل معرف دوران نوسنگي و استقرار كامل در روستاها همراه با توليد غذا و استفاده از سفال است.
در شمال غربي ايران در جنوب درياچه اورميه در دره سولدوز، حفرياتي در چندين تپه باستاني انجام شد كه آثار به دست آمده از " حاجي فيروزه "معرف مرحله اي از دوره نوسنگي است كه ساكنان آن با كشاورزي و دامداري غذاي مورد نياز خود را تامين مي كردند و داراي ظروف سفالي متنوع از نظر شكل و كاربرد و تزيين بودند.
در اين دوره ، سه محل باستاني مراحل مختلف فرهنگي، از استقرار دائم در روستاها در هزاره ششم پيش از ميلاد تا آغاز استقرار در شهرها در هزاره چهارم پيش ميلاد، را معرفي مي كنند كه به ترتيب از قديم به جديد، آثار هر دوره از تپه هاي"حاجي فيروز "، " دالما" وبالاخره " پيزدلي " به دست آمده اند.
تپه " حاجي فيروزه " كه به صورت بر جستگي كوچكي در دو كيلومتري تپه " حسنلو" در دره سولدوز در جنوب درياچه اروميه و شمال شرقي " نقد " واقع شده است، براي نخستين بار در سال 1958 م. ( 1337 ه.ش.) حفاري شد.
ساكنان تپه " حاجي فيروز" ، منازل خود را كه به صورت اتاقهاي منفرد با تقسيماتي داخلي بود، با خشتهاي نامنظمي مي ساختند كه با دست به آنهاشكل داده بودند و ديورها و كف اتاقها را با كاهگل اندود مي كردند. اموات خود را در داخل روستا و گاهي در گوشه اتاقهاي اصلي دفن مي كردند و هداياي همراه اجساد در گور قرار مي دادند. هر خانه متشكل از يك اتاق مستطيل شكل بود كه با يك ديوارك داخلي به دو قسمت تقسيم مي شد. اين خانه، هم محل زندگي و استراحت بود و هم محل انجام كارهاي روزانه از قبيل آماده كردند غذا و طبخ آن. به همين علت در قسمتي كه براي كارهاي روزانه اختصاص يافته بود، اجاق براي طبخ غذا وايجاد گرما و انبارهاي كوچك براي ذخير مواد خواركي مورد مصرف، تعبيه مي شد.
د رميان سفالهاي به دست آمده از تپه " حاجي فيروز "،قطعاتي از نوع سفالي كه به اصطلاح " سيني پوست كني " ناميده مي شوند به دست آمد كه به نظر مي رسد از آنها براي طبخ نان استفاده مي كردند.
از ديگر محلهاي باستاني در شمال غربي ايران كه آثار به دست آمده از آنها معرف دوران نو سنگي مي باشد، مي توان از " يانيك تپه " واقع در شمال شرقي در ياچه اروميه و " اهزنجان " واقع در دشت سلماس در گوشه شمال غربي در ياچه اروميه نام برد. با توجه به بررسي اجمالي كه به آن اشاره شد، به نظر مي رسد كه در غرب ايران ( در گستره اي از جنوب غربي و دشت خوزستان تا شمال غربي و دشت سلماس در راستاي سلسه جبال زاگرس مي توان مراحل مختلف تطور فرهنگي در دوران نوسنگي از جمع آوري غذا تا دوره گرد آوري و ذخيره غذا واز اين دور تا دوره توليد غذا و سرانجام آغاز شهر نشيني، را در اين زمان كه تقريبا" سه هزار سال از تاريخ فرهنگ انسان را شامل مي شود و از حدود 10000 سال تا7000 سال پيش را در بر مي گيرد، مورد بررسي دقيق قرار داد.
فلات مركزي ايران ( شامل ساحل جنوبي درياچه خزر )
مطالعات باستان شناسي در منطقه فلات مركزي ايران، نسبت به منطقه غرب به ويژه جنوب غربي بسيار جديد است و سابقه آن به سال 1930 م. ( 1309 ه.ش. ) مي رسد. تا قبل از حفريات دانشگاه تهران در دشت قزوين، آثار به دست آمده از تپه " سيلك " كاشان شاخص ادوار مختلف دوران نوسنگي در فلات مركزي ايران بود. ولي، با حفريات در دشت قزوين و مطالعات انجام شده بعدي بر روي آثار به دست آمده از تپه هاي سه گانه " زاغه " ، " قبرستان " و تپه " سگزآباد " مشخص شد كه تاريخ تطور فرهنگ را در فلات مركزي ايران از دوران نويسندگي تا اواسط دوره هخامنشي مي توان در اين سه تپه با ستاني مورد مطالعه دقيق قرار داد. تپه " زاغه " در دو كيلومتر و نيمي جنوب روستاي حيدآباد و در دو كيلومتر و سيصد متري شمال شرقي تپه " سگزآباد " در دشت قزوين واقع شده است. تپه " سگزآباد " نيز در هشت كيلومتري شمال روستاي " سگز آباد " از بخش بوئين زهرا واقع شده است.
ساكنان " زاغه " در ابندا منازل خود را از چينه بنا كردند و به تدريج با خشتهايي كه با دست شكل داده شده بود، ديوار خانه هاي را مي ساختند. كف و ديوار منازل را با كاهگل اندود مي كردند. گاهي نيز ديوار منازل را با رنگ تزيين مي كردند. اموات را در داخل روستا و همراه با هدايا دفن مي نمودند. ظروف سفالي ساده و منقوش به كار مي بردند و و غذاي مورد نياز را از طريق كشاورزي و دامداري تامين مي كردند. ساكنان زاغه در حدود 7000 سال پيش اين روستا را ترك كردند و به محل ديگري رفتند. در فلات مركزي ايران، محلهاي باستاني ديگري نيز شناسايي شده اند كه از نظر فرهنگ با آثار به دست آمده از تپه " زاغه " همزمان هستند. اهم از اين محلها عبارتند از : " سيلك كاشان " ، " چشمه علي " نزديك شهر ري در جنوب تهران " قره تپه " شهريار " و اسماعيل آباد " ساوج بلاغ كرج " پوئينك " وارمين. همچنين، در شرق تهران در " دلاريان " سمنان و " شير ژيان " نزديك تپه حصار دامغان نيز آثار دو غار " كمربند" و " هاتو " واقع در ساحل درياچه خزر در هشت كيلومتري بهشهر نيز آثار دوران نوسنگي به دست آمده است. هر چند گزارش حفريات " مهران آباد " ساوه هنوز منتشر نشده است. و از " قمرود " فقط چند سطر اطلاع به صورت خبرنامه در دست است، ولي آثار اين دو محل نيز معرف دوران نوسنگي فلات مركزي هستند. اخيرا" نيز، در يك تپه باستاني به نام تپه " شغالي " واقع در پيشواي ورامين، آثار دوران نوسنگي حفاري شده است.
فلات مركزي، شمال شرقي و ساير قسمتهاي ايران در دوران نوسنگي
در شمال شرقي ايران، اثار دوران نوسنگي در محلهاي باستاني واقع در شمال شهرستان شاهرود نزديك بسطام و نزديك شاهرود و همچنين در دشت گرگان در دو محل " تورنگ تپه " و " ياريم تپه " شناسايي شده اند. در تپه " سنگ چخماق " در كنار جاده شاهرود به بسطام، آثار دوران نوسنگي به صورت خانه هايي كه ديوار آنها با خشت و چينه ساخته مي شد و ساكنان خانه ها از طريق كشاورزي و دامداري غذاي مورد نياز را تامين و از ظروف ساده سنگي و سفالي استفاده مي كردند. شناسايي شده است. نظير چنين آثاري، از محل باستاني " خوريان " واقع در جنوب غربي شاهرود نيز به دست آمده است. در ساير قسمتهاي ايران، ازجمله كرمان در محلهاي باستاني " تل ابليس " در دره مشيز " تپه يحيي " در دره سوغان، نزديك روستاي دولت آباد نيز آثار دوران نوسنگي شناسايي شده است. در جلگه مرودشت فارس نيز آثار به دست آمده از تپه هاي " گپ " ، " جاري " ، " نخودي " ، " موشكي " و " باكون " ،آثار اين دوران مرود بررسي و مطالعه قرار گرفته است. همچنين، در اطراف شيراز و كازرون نيز آثار دوره استقرار در روستاها از محلهايي چون " جليان" ، " بيزدان " " كوتاهي " و " كازرون " شناسايي شده است .
1. " سه گردان "واقع در شمال غربي نقده در آذربايجان غربي.
2. " تپه گرد " در يك كيلومتري جنوب شرقي دهكده چله گاه در بخش لردگان بهبهان .
3. " تل تيموران " در يك كيلومتري مغرب قصبه كوشك ارسنجان فارس.
4. " تل شغا " نزديك شيراز.
5. منطقه دماوند، بررسي آثار دوران سنگ.
6. " تپه جمشيدي " در دشت خوا در دره نهاوند.
7. " قلعه رستم " از توابع بخش لرد جان در 82 كيلومتري جنوب غربي بروجن، بين دهكده سيله و جوانمردي.
8. " غار كربوتا" ،نزديك دهكده تازه كند، با آثار دوره نو سنگي.
9. " غار غلاباد " بين بوكان و مياندوآب، با آثار دوره فراپاينه سنگي.
10. " غار مزدوران " ، در مزدوران، نزديك مشهد،با آثار دوره نو سنگي .
11. پناهگاه سنگي " ملهان " در جنوب شاپور ( سلماس ) از دوره نو سنگي.
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 7/11/2007, 09:45

ادامه سطر بالا.......
ابزارهاي سنگي به سرعت تخصصي شدند. انواع تيغه ها، خراشنده ها و رنده ها، اسكنه ها و مته ها براي كاربردهاي خاص ساخته شدند و ابزارهاي خاص متناسب با توليدات كشاورزي نيز، به آنها اضافه گرديد. اين گروه را بيشتر هاونهاي سنگي، دسته هاونها، ساينده ها و ساطورهاي سنگي براي خرد كردن ساقه حبوبات و غلات و نظاير آنها، تشكيل مي دادند.
دوران نو سنگي در ايران را مي توان به چند دوره كوتاهتر بر اساس تحولات صنعتي ابزار سازي و يا نحوه زندگي، تقسيم كرد. آنچه رايج بوده است، تقسيم اين دوران به دو " دوره نوسنگي قبل از توليد و استفاده از سفال " ، و دوره نو سنگي توام با توليد غذا و استفاده از سفال " بوده است. اين تقسيم بندي را اگر براي منطقه محدود خاور نزديك و خاورميانه بتوان پذيرفت، با توجه به فرهنگ انسان در سطح جهان غير قابل قبول است. به عنوان مثال در ژاپن دوره نو سنگي از حدود ده هزار سال قبل شروع شده و از همان آغاز با توليد سفال كه به سفال نوع " جامون" ( jamon ) مشهور است، همراه بوده است. مردم دوره جامون علاوه بر سفال، از ظروف سنگي و همچنين تير و كمان نيز استفاده مي كردند و در محوطه هاي كوچك به سر مي بردند. اين مردم غذاي مورد نياز خود را از طريق جمع آوري و شكار صيد تامين مي كردند. نخستين توليد كنندگان غذا در حدود قرن سوم پيش ميلاد در ژاپن از طريق كشت برنج به تامين نيازهاي غذايي پرداختند كه با دوره " يايوي " ( Yayoi ) آغاز شد.براي ايران در دوران نوسنگي، يعني در دوراني كه پايان آن استقرار كامل در روستاها و آغاز شهر نشيني است، نگارنده با توجه به مطالعات انجام شده انسان شناسي و باستان شناسي تقسيم بندي زير را پيشنهاد كرده است:
الف ) دوره جمع آوري غذا.
ب ) دوره گرد آوري و ذخير غذا.
ج ) دوره توليد و استقرار در روستاها.
به موجب اين تقسيم بندي، دوران نوسنگي ايران با جمع آوري غذا و شكار صيد، كه ادامه روش زندگي در دوره فراپاينه سنگي است، ادامه پيدا كرد، ولي با اين تفاوت كه تحولات و تغييرات چشمگيري در فن ابزار سازي به وجود آمد. از ريز تيغه ها به مراتب بيشتر از دوران قبلي استفاده مي شد و ادوات سنگي تخصصي ديگري كه در دوران قبلي سابقه نداشت، ساخته و به كار گرفته شد.
آثار اين دوره در غارها و پناهگاههاي سنگي در قسمتهاي مختلف ايران شناسايي شده اند كه آثار موجود در غارهاي " علي تپه " ، " هاتو " " و كمربند " مشخص ترين آنها هستند كه تا كنون گزارش گرديده اند.
در دوره بعد، يعني دوره گرد آوري و ذخير غذا كه گاهي نيز با توليد نوعي سفال ساده همراه بوده است، انسان علاوه بر جمع آوري و شكار و صيد براي تامين غذاي مورد نياز فوري، قسمتي از برداشت خود را نيز به صورت ساده و ابتدايي براي مدت كوتاهي ذخيره مي كرده است تپه " گنج دره " در نزديكي هرسين كرمانشاه و " تپه سراب " در شش كيلومتري شرق كرمانشاه، نمونه هاي از اين دوره فرهنگي را ارائه مي كنند.
در دوره بعدي كه توليد غذا آغاز شد، انسان علاوه بر توليد بخش مهمي از نيازهاي غذايي خود، موفق گشت تا با ايجاد سرپناههاي ساده در معماري نيز قابليتهاي فرهنگي خود را ظاهر سازد و با ايجاد روستاهاي كوچك موقت، در نهايت روستاهاي دائمي را پديد آمورد كه خود را مقدمه اي بر شهر نشيني محسوب مي گردد.
در ايران تمامي مراحلي را كه انسان پيموده است تا از زندگي كوچ روي و خانه به دوش دائمي به مرحله آغاز نشيني وارد گردد، مي توان با استنادات و شواهد عيني حاصل از بررسيها و حفريات انسان شناسي مورد مطالعه قرارداد. چنين مطالعه اي در ساير مناطق خاورميانه به آساني ايران امكان ندارد. با توجه به اين مهم است كه بايد خاورميانه و خاور نزديك، منطقه اي كليدي براي بررسي تحولات فرهنگي انسان تصور كرد و آن را گاهواره و مهد فرهنگ و تمدن ناميد.
با وجود تغييراتي كه در هر دوره نسبت به دوره پيش پديد مي آمد، تمام يا جنبه هاي از نحوه فرهنگهاي پيشين باقي ماندند كه امروز با مطالعه آنها مي توان با سابقه فرهنگي برخي از گونه هاي فرهنگي انسان در خاور نزديك نيز آشنا شد. به عنوان مثال، در تپه " گوران " در دره هليلان كه در حدود 60 كيلومتري جنوب كرمانشاه واقع شده است، باستان شناسان موفق به شناسايي چگونگي بقاياي نخستين مرحله استقرار موقت در آن محل شده اند كه مي توان آن را پيشينه اي بر زندگي كوچ روي تصور كرد.
در ايران كه تاثير ويژگيهاي فرهنگي منطقه اي و محلي در نحوه ساخت ادوات و ابزارهاي سنگي به دليل چند گونگي وضعيت طبيعي و اقليمي از دوره پارينه سنگي جدي آغاز شده بود، در دوران نوسنگي با وضوح بيشتري قابل بررسي است. به همين دليل، در بررسي ادوار مختلف دوران سنگي در ايران، تحولات فرهنگي هر منطقه بايد به طور مستقل مورد بررسي قرار گيرد. در مطالعه حاضر، فقط به صورت بسيار فشرده به تغييراتي كه در دوران نوسنگي در مناطقي كه پژوهشهاي باستان شناسي آن مناطق بيش از ساير قسمتها صورت گرفته است، پرداخته خواهد شد. اهم اين مناطق عبارتند از : جنوب غربي ايران،غرب ايران، منطقه فلات مركزي و شمال شرقي ايران. متاسفانه، هنوز گزارش كامل حفريات و بررسيهاي باستان شناسي انجام شده در ساير مناطق ايران منتشر نگرديده و اطلاعات موجود از حدود خبر نامه هاي كوتاه تجاوز نمي كند. به همين سبب، ارائه نمونه هاي مشخص از تحولات و تغييرات فرهنگي ايران در دوران نوسنگي به مناطقي در جنوب غربي و غرب، فلات مركزي و شمال شرقي ايران در اين مختصر محدود مي باشد. بنابراين ، به اجمال ويژگيهاي فرهنگي اين دوران را در چندين محل باستاني فهرست وار نام مي بريم. در نقشه ها نيز، محلهاي تقريبي باستاني را كه گزارش بررسي و حفريات آنها چاپ و منتشر شده است( هر چند به صورت خبرنامه هاي كوتاه ) تعيين مي نماييم.
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 7/11/2007, 09:47


تپه حسنلو
يانيك تپه گوي تپه و تپه هاي سولدوز
مدارك مربوط به ادوار پيش از تاريخ استقرار در منطقه آذربايجان در شمال غربي ايران، به طور پراكنده از چند تپه باستاني به دست آمده است. اگر چه هيچ يك از اين تپه ها در سطح وسيعي حفاري نشده است، اما آثار به دست آمده نشان مي دهد كه از اواخر دوران نوسنگي و اوايل دوران فلز، ساكنان آذربايجان به صورت جوامع روستايي زندگي مي كردند و در مقايسه با جوامع همزمان ساكن در مناطق خوزستان و فارس، در مراحل ابتدايي تري بودند.
" يانيك تپه" در 20 كيلومتري جنوب غربي شهر تبريز واقع شده است. قديمترين لايه هاي استقرار در اين تپه، آثار متعلق به حدود اواسط هزاره چهارم ق.م. را ارئه مي كند. سفالهاي قديمي،پوششي قرمز دارند كه آنها را با نقشهاي ساده تزيين كرده اند كه خود از ويژگيهاي سنتي سفالگري منطقه درياچه اروميه است. از اين همين دوره ظروفي با تزيين نقش انسان به دست آمده است كه براي عدسي چشم از سنگ ابسيدين شفاف استفاده كرده اند. به احتمال بسيار زياد، اين نوع سنگ از معادن واقع در كوههاي سهند استخراج شده است كه به فاصله كمي در شرق اين محوطه باستاني واقع شده و نوع آن با نوع به دست آمده از " يانيك تپه " بسيار شبيه است.
شواهد بيشتري نيز درباره عصر فلز از " گوي تپه " به دست آمده كه در 5 كيلومتري جنوب شرقي اروميه واقع شده است. در " گوي تپه " از لايه M بقاياي ديوارهاي خشتي بر روي پي سنگي مشخص شد. همچنين ، قطعاتي از ابزارهاي مسي همراه با ادواتي از سنگ ابسيدين به دست آمده است. با اين تيغه هاي سنگي مقداري تراشه و خرده سنگ نيز به دست آمده كه حكايت از وجود كارگاه در محل ميكند. بيشتر سفالهاي لايه M پوششي نخودي دارند كه با نقوش هندسي به رنگهاي سياه و قهوه اي تزيين شده اند. اين سفالها بيشتر به سفالهاي همزمان خود در آسياي صغير شباهت دارند تا به سفالهي بين النهريني. در دوره سولدوز در چند كيلومتري جنوب درياچه اروميه، در چندين تپه مانند " حسنلو" " حاجي فيروز" " دالما" " پيزدالي" آثار متعلق به ادوار گوناگون پيش از تاريخ به دست آمده است.
آثار تپه " حاجي فيروز" معرف استقرار انسان در مرحله نو سنگي در اين منطقه است كه داراي سفالي ساده و ابتدايي بودند و با توليد از طريق كشاورزي، بخشي از نيازهاي غذايي خود را تامين مي كردند. " دالماتپه " در طول هزاره پنجم ق.م. و تپه " پيزدلي" در طول بخشي از هزاره چهارم ق.م. آباد و مسكوني بوده اند. ابعاد تپه " پيزدلي " و آثار به دست آمده از آن ، حكايتاز نوعي زندگي ساده روستايي در اين منطقه دارد. اشياي به دست آمده از اين تپه را عموما" تيغه هاي سنگ چخماق و ابسيدين و نيز، ابزارهاي استخواني تشكيل مي دادند همچنين استخوانهاي به
دست آمده بيشتر به جانوران شكار شده مانند گوزن تعلق داشتند .
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 7/11/2007, 09:48

تپه هاي گودين و سه گابي
بقاياي باستاني منطقه كوهستاني غرب مركزي، در سلسله حفرياتي در تپه هاي " گودين " و " سه گابي " شناسايي شده استكه اين آثار را به دوازده دوره تقسيم كرده اند. از قديمترين آنها، يعني دوره هاي دوازدهم ( دوره شاهين آباد ) و يازدهم ( دوره كوچه ) به ترتيب در هزاره هاي ششم و پنجم، تا كنون هيچ چيزي منتشر نشده است. دوره دهم ( 4100- 4600 ق.م. ) معرف سفال " دالما " در دره " سولدوز" است. دوره نهم ( 3850 – 4100 ق.م. ) كه نخستين بار در تپه " سه گابي " شناسايي شده، به دوره سه گابي نامگذاري شده است. سفال اين دوره، از يك سو به سفال دالما و از سوي ديگر به سفال سيلك 3، لايه هاي چهارم و پنجم شباهت دارد. از دوره ششم ( 3700 – 3850 ق.م. ) به نام طاهر آباد هيچ اطلاعي انتشار نيافته و تنها گفته شده است كه معرف فرهنگ كاملا" جديدي مي باشد. كه براي نخستين بار در دره " كنگاور " مشاهده گرديده است. دوره هفتم يا دوره " حسين آباد " ( 3500 – 3700 ق.م. ) داراي سفالي است با ماده چسباننده كاه، با پوششي به رنگ اغواني گوجه برقاني با تزيين افزوده كه به دور لبه ظرف حلقه زده است. دوره ششم ( 3200 – ب 3500 ق.م. ) يا دوره " چشمه نوش " از نوع فرهنگهاي سفال نخودي با نقش قهوه اي تيره است. ارتباط نزديك و خويشاوندي ميان گودين ششم با دوره چهارم در تپه قبرستان در دشت قزوين ( همزمان با سيلك سوم لايه هاي 6و 7 ) انكار ناپذير است. دوره پنجم ( 3000 – 3200 ق.م. ) كه در واقع تداوم دوره ششم است، دوره اي مي باشد كه در طول آن بخش مهمي از قلعه بالاي تپه در اختيار تجار ايلامي مقدم قرار داشته است. دوره چهارم يا دوره يانيك ( 2450 – 2950 ق.م. ) همان گونه كه از نامش پيدا است، پس از سرازير شدن مردم فرهنگ يانيك به قسمتهاي جنوبي تر ايران به اشغال آنان در آمده است. دوره سوم يا دوره گودين ( 1300- 2400 ق.م. ) وسيعترين و پرجمعيت ترين دوره ها بوده است. اين دوره كه با دوره سوم گيان همزمان بود، سفالي به رنگ نخودي دارد كه اغلب با خطوط پهن موازي و گاهي با نقوش جانوران تزيين شده است. تعدادي از خمره هاي بزرگ كه از منطقه قبرستان به دست آمده است. براي تدفين اطفال به كار رفته بود. دوره دوم به مادها و دوره اول از آن قرون اخير اسلام است.
سرزمين انشان
آثار قديمترين استقرار شناخته شده در دره رود كر كه به دوره " موشكي" معروف شده است ( حدود 5000 ق.م. ) در شش تپه، از جمله موشكي شناسايي شده است. سفال اين دوره از نوع سفال با نقش سياه بر زمينه قرمز داغدار با ماده چسباننده كاه بوده است. از ويژگيهاي سفال موشكي سطح هاشور متقاطع است و ظروف آن اغلب زاويه اي در بدنه دارند.
دوره دوم كه از تل " جاري " شناسايي شده و به دور جاري شهرت يافته است، سفالي با نقش قهوه اي يا سياه بر روي زمينه اي نخودي رنگ دارد و گل آن مخلوط با ماده چسباننده كاه است. بقاياي فرهنگي دوره جاري در 46 تپه ديگر مشاهده شده است كه اغلب آنها در منطقه غرب رود كر واقع شده اند. در اواخر دوره جاري، وقفه كوچك در استمرار سنت سفال منقوش پديدار گشت و نوعي سفال ساده با ماده چسباننده كاه و بدنه ضخيم، كه به سفال " باكون " BI معروف است، جاي آن را گرفت.اين سفال در 95 تپه گزارش شده است و براي آن تاريخي برابر 4500 ق.م. قائل شده اند.
سفال ساده باكون BI در حدود آغاز هزاره چهارم يا اواخر هزاره پنجم ق.م. با سفال منقوش ديگري جايگزين شد كه به سفال منقوش باكون شهرت دارد. اين سفال در بخش سفلاي دره رود كر 139 تپه شناسايي شده است. سفال منقوش باكون در اواسط نيمه دوم هزاره چهارم ق.م. جاي خود را به نوع سفال ساده قرمز يا خاكستري داد كه ما قبلا" در شوش و بين النهرين با آن آشنا شده ايم. اين سفال در منطقه فارس به سفال " لاپويي " يا باكون AV معروف است و آن، سفالي است قرمز داغدار با پوشش قرمز و ماده چسباننده پودر شن يا ماسه به نسبت درشت كه به اشكال ساده اي همچون كاسه با لبه متمايل به خارج، ساغرهاي زنگوله اي شكل و كوزه هاي كروي بدون گردن يا با گردن بسيار كوتاه ظاهر گشت.
در اين دوره از تعداد مناطق مسكوني به نحو چشمگيري كاسته شد و شماره محوطه ها با آثار دوره " لاپويي " از 139 به 95 تقليل يافت. كاهش واقعي مناطق مسكوني در دووره بعد، يعني دوره " بانش " روي داد تا جاي كه تعداد مجموعه هاي باستاني به 25 رسيد. اما در عوض جمعيت "مليان " رو به زوال نهاد و وسعت آن به حدود 50 هكتار رسيد وبدين ترتيب نخستين شهر در رود كر تاسيس شد.
تل مليان در بخش بيضا، در 46 كيلومتري شمال شيراز و 46 كيلومتري غرب تخت جمشيد قرار دارد كه بقاياي همان شهر باستاني انشان است. قدمت دوره بانش به حدود 3000 ق.م. سال مي رسد. پس از دوره " بانش " افزايش چشمگيري را در تعداد آباديهاي منطقه ( با 77 روستا ) در دوره كفتري (2000 ق.م. ) مشاهده مي كنيم. در دوره بعدي " شوگا – تيموران " شماره محوطه هاي مسكوني دوباره كاهش يافت و تعدا آ،ها به هفده رسيد. سرانجام ، زمان هخامنشيان فرا رسيد و دره فارس ضميمه خاك شاهنشاهي هخامنشي شد.
تل باكون
تل باكون از دو تپه A,B در فاصله 5/2 كيلومتري جنوب تخت جمشيد در جلگه مرودشت تشكيل شده است. فاصله تپهA آثار جديدتري را ارئه كرده است و گزارش نهايي حفريات تپه B هنوز منتشر نشده است
تپه آ از چهر لايه استقرار تشكيل شده است كه لايه اول قديمترين آنها ست. آثار معماري از لايه هاي چهار گانه را خانه هاي تشكيل مي دهد كه عموما" ازچينه ساخته شده است اما در ساختن آنها گاهي هم از خشت استفاده شده است. اتاقهاي چهار گوشه و زوايه هاي نامنظم اند. در ميان بقاياي معماري تعدادي كوره، اجاق و تنور براي پخت نان شناسايي شده است.
در بين آثار سنگي بدست آمده از تل باكون تعدادي ابزار آلات سنگي مانند دستاس و هاون و تيغه داس و چكش سنگي مربوط به زندگي كشاورزي اوليه مشاهده مي شود. اشاي كوچكتري همچون سردوك نيز فراوان بود كه حكايت از ريسندگي و بافندگي دارد.
كف ظروف سفالي عموما" محخروطي است كه با مهارت تمام و همراه با نقشهايي تزيين شده است. رايج ترين اين نقشها را نقوش تزييني تجريدي تشكيل مي دهند كه از طبيعت الهام گرفته شده اند و به صورت تكراري، روي ظروف را مي پوشانند. نقش مايه هاي عمده عبارتند از : انسان، پرندگان، هيولا، جانوران خزنده مانند مار7 مارمولك، لاك پشت، و نيز حيواناتي همچون ميش، بز كوهي، گراز، گوزن ، و جتنوران وحشي شاخدار و همچون ماهي كه به همراه نقوش هندسي تزيين سطح ظروف اين دوره را پوشانند.
از نظر سبك تزيين سفال، ميان تل باكون و شوش آ در خوزستان، ارتباط تنگاتنگي به چشم مي خورد.
تل گپ
تل گپ در جلگه مرودشت در 12 كيلومتري جنوب شرقي باكون واقع شده است. آثار اين تپه معرف در دوره استقرار بود و از 18 لايه باستاني تشكيل شده است. لايه هاي 18 تا 13 متعلق به دوره قديمتر ، يعني دوره گپ 1 بوده و لايه هاي 12 تا 1 ( لايه 1 سطح تپه است) به دوره جديدتر گپ 2 تعلق دارد.
ديوار خانه ها در تل گپ از چينه ساخته شدهو كف اتاقها را گاهي با قطعات سفال فرش كرده اند. ساكنان تل گپ مردماني بودند كه به كار كشاورزي نيز مي پرداختند. زيرا، در حدود هفتاد درصد استخوان جانوران به دست آمده به جانواني مانند غزال ،گراز، و آهو تعلق دارد.
سفال گپ 2 از نظر شكل و تزيين به سفال باكون آ شباهت زيادي دارد.
بر اساس آزمايشهاي كربن 14 تاريخ دوره گپ 1 به نيمه اول هزاره چهارم و دوره گپ 2 به نيمه دوم هزار چهارم ق.م. مي رسد.
تل ابليس
تل ابليس در جنوب شرقي بردسير، در نزديكي روستاي فخرآباد واقع شده است. آثار سكونت انسان در اين محوطه، از شش دوره به دست آمده است كه دوره صفر، كهن ترين و دوره پنجم، جديدترين آنهاست. اهميت عمده تل ابليس در صنعت فلز كاري آن است. صنعتگران اين محوطه باستاني در دوره اول ( حدود 4100 ق.م. ) توانستنند مس را از سنگ آن جدا كند و با روش قالب گيري، فلز ذوب شده را به ابزار ها و ادوات مورد نظر مبدل سازند.
مطالعه سفال به دست آمده از تل ابليس نشان مي دهد كه اين محل از تل باكون تا ببن النهرين در غرب، و از تپه يحيي تا دره سند و درياي عمان در شرق و جنوب، و سيلك كاشان در شمال، ارتباط فرهنگي نزديكي داشته است.
قدمت آثار به دست آمده از تل ابليس نشان مي دهد كه نخستين ساكنان اين محل در اواسط هزاره پنجم ( 4500 ق.م. ) به منطقه وادار شده و در هزاره اول ( 1000 ق.م. ) آنجا را ترك كرده اند.
تپه يحيي
تپه يحيي در 25 كيلومتري جنوب كرمان در دره صوغان واقع شده است. ارتفاع آن از سطح زمينهاي اطراف 18 متر و ميانگين قطر آن 193 متر است. تپه يحيي بقاياي شش دوره استقرار را در بر مي كيرد كه قديمترين آنها به اواخر دوره نو سنگي و جديد ترين آنها به دوره ساسانيان تعلق دارد.
قديمترين ساكنان تپه يحيي، ديوار خانه هاي خود را كه از اتاقهاي كوچك تشكيل مي شد، از خشتهاي دست ساز بنا كرده بودند. آنان علاوه بر ابزار ها و ادوات سنگي و استخواني، از ظروف سفالي بسيار خشني نيز استفاده مي كردند كه به شكل ساغرهاي كوچك و نيز خمره هاي بزرگ براي ذخيره مواد بودند. رنگ سفال اين دوره قرمز است. به احتمال، تدفين در كف اتاقهاي مسكوني انجام مي گرفت.
دوره بعد در افق عصر مفرغ قرار دارد دوره يحيي خوانده شده است. سفالهاي در اين دوره ظريفتر و بيشتر منقوش اند. رنگ سفال قرمز و نقوش را اشكال هندسي به رنگ سياه تشكيل مي دهند.
همزمان با دوره چهارم ( 3500 ق.م. ) " خط " در تپه يحيي پديدار شد. در معماري اين دوره،بنا بزرگتر و وسيعتر ساخته شده است. داخل اين اتاقها 6 لوح گلي و 24 مهرگلي و تعدادي نيز مهر استوانه اي با نوشته هايي به خط ايلامي مربوط به رسيدهاي اقتصادي به دست آمد. از ميان آثار باقيمانده از دوره چهارم تعدادي ابزار و وسايل مفرغي به دست آمد كه شباهت زيادي به اشياي مشابه از " موهنجودارو" و دره سند شرق ، " ماري " در شمال و بين النهرين در غرب دارند.
دوره چهارم در حدود سال 2200 ق.م. ادامه يافت. اما ناگهان متوقف و در عصر آهن ( حدود 1000 ق.م. ) با ديگر اقوام تازه اي به نقطه وارد و در آنجا ساكن شدند. از ويژگيهاي عصر آهن در تپه يحيي ، شباهت ميان بناها و سفالهاي اين محل با بناها و سفالهاي عصر آهن در شمال غربي ايران است.
پس از عصر آهن، اين تپه بار ديگر در زمان هخامنشيان آباد شد و تا زمان اشكانيان و ساسانيان به حيات خود ادامه داد اما پس از آن به كلي متروك شد.
شهداد
محوطه باستاني شهداد در حاشيه غربي دشت لوت قرار دارد و فاصله آن تا شهداد كنوني در حدود چهار كيلومتر است. بقاياي باستاني در اين محوطه، به جاي آنكه به صورت لايه هايي بر روي هم قرار گرفته باشند، در منطقه اي به وسعت تقريبي 60 كيلومتري مربع گسترده شده است. كهن ترين بقاياي فرهنگي در اين منطقه به هزاره پنجم ق.م. تعلق دارد. آثار هنري به دست آمده از شهداد به ويژه پيكره ها شباهت چشمگيري به آثار مشابه از دوران سلسله هاي قديم ، به خصوص دوران دوم در جنوب بين النهرين دارند. در نتيجه ارتباط تنگاتنگي ميان شهداد و همسايگان غربي آن تا بين النهرين را به اثبات مي رساند. به ويژه آنكه مي دانيم به احتمال فراوان اين بخش از استان كرمان مركز همان ايالت " ارت " ي باستاني بوده است.
شهر سوخته
شهر سوخته در 57 كيلومتري جاده زابل به زاهدان يكي از بزرگترين محوطه هاي باستاني ايران در عصر مفرغ در بخش شرقي ايران است. اين تپه در حدود 18 متر از سطح زمينهاي اطراف ارتفاع دارد و وسعت تقريبي آن 150 هكتار است. شهر سوخته از چهار بخش عمده : منطقه وسيع مركزي با 20 هكتار وسعت ، منطقه مسكوني در بخش شرقي تپه به وسعت 16 هكتار، منطقه صنعتي در بخش شمال غربي و قبرستان در بخش جنوب غربي تپه با وسعتي برابر هكتار تشكيل شده است. بقاياي باستاني شهر سوخته به زماني ميان سالهاي 2300 تا 1800 ق.م. تعلق دارد و از چهار دوره استقرار تشكيل شده است.

شهر سوخته
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 7/11/2007, 09:51




شهر سوخته در 57 كيلومتري جاده زابل به زاهدان يكي از بزرگترين محوطه هاي باستاني ايران در عصر مفرغ در بخش شرقي ايران است. اين تپه در حدود 18 متر از سطح زمينهاي اطراف ارتفاع دارد و وسعت تقريبي آن 150 هكتار است. شهر سوخته از چهار بخش عمده : منطقه وسيع مركزي با 20 هكتار وسعت ، منطقه مسكوني در بخش شرقي تپه به وسعت 16 هكتار، منطقه صنعتي در بخش شمال غربي و قبرستان در بخش جنوب غربي تپه با وسعتي برابر هكتار تشكيل شده است. بقاياي باستاني شهر سوخته به زماني ميان سالهاي 2300 تا 1800 ق.م. تعلق دارد و از چهار دوره استقرار تشكيل شده است.
ديوارها در معماري دوره اول ( قديمترين دوره استقرار ) خشتي است. ساختمانهاي دوره دوم و سوم شباهت به بناهاي دوره اول داردند. اما از آنها وسيعتر مي باشند. از دوره چهارم شهر سوخته بقاياي يك ساختمان يا كاخ بزرگ به وسعت 650 متر مربع به دست آمد كه به احتمال در سال 1800 ق.م. سوخته و ويران شده است.
قبرستان شهر سوخته كه به طور تصادفي در سال 1972 ميلادي توسط باستان شناسان شناسايي شد، در بخش جنوب غربي تپه واقع شده است، براي اين گورستان، حدود 20000 قبر تخمين زده اند.
سفال شهر سوخته از نوع نخودي است كه در تمام ادوار چهار گانه استقرار متداول بوده است. سفال خاكستري، كه نوع خاكستري با نقش قرمز آن تنها در دوره اول، و سفال خاكستري با نقش سياه با تزيين چند رنگي در دوره هاي اول و دوم رايج بوده است.
معروفترين سفال شهر سوخته ، نوع تركمني يا نوع كويته است كه بيش از چهل درصد از سفالها را تشكيل مي دهد و شبهت بسيار نزديكي به سفال به دست آمده از افغانستان وتركمنستان دارد. شكلهاي رايج ظروف سفالي را ليوانهاي ساده وكاسه هاي ساده و قمقمه تشكيل مي دهد.
اشياي فراوان به دست آمده از شهر سوخته را ، بيشتر مهره هاي سنگي و پيكره هاي كوچك گلي به شكل حيوانات گوناگون ، و ابزارهاي ساخته شده از چوب و فلز تشكيل مي دهند. اشياي زينتي از سنگ لاجورد و فيروزه و عقيق نيز، به مقدار فراوان از شهر سوخته بدست آمده است. از مهمترين كشفيات در اين محل ، يك لوح گلي به خط " ايلامي مقدم " است.
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 7/11/2007, 09:54

تپه سيلك
تپه جنوبي " سيلك " با مساحتي بيش از دو هكتار در سه كيلومتري جنوب شرقي شهر كاشان معرف دوره هاي سوم و چهارم سيلك است. اگر چه از لحاظ فرهنگي دوره سوم سيلك ادامه دوره دوم در تپه شمالي است، اما پيشرفتهاي چشمگيري كه در امور فني نصيبصعنعتگران ساكن آن شد، اين دوره را از دوره هاي پيشين و بعدي، يعني دوره هاي دوم و چهارم به گونه اي بر جسته جدا و متمايز مي سازد.
دوره سوم از هشت لايه استقرار تشكيل شده است. اواسط اين دوره كه همزمان با دوران شكوفايي صنعت و فن در سراسر فلات مركزي است، پيشرفتهاي شگرفي را در صنايعي همچون سفالگري و فلزكاري به نمايش مي گذارد. از زمان لايه چهارم از دوره سوم، به علت افزايش تقاضا براي سفال و گسترش مبادلات تجاري كه نياز به وسايل حمل و نقل كالا را بيشتر مي كرد، سفالگران سيلك براي توليد سفال انبوه دست به اختراع چرخ سفالگري زدند. اين زمان در حدود 4500 ق.م. بود. اما، بزرگترين رويداد در ايجاد تحولات صنعتي، تجاري، سياسي و اجتماعي در عصر باستان را كه راهگشاي پيدايش تمدنهاي بزرگ و ظهور امپراتوريها شد، كشف فلز و ذوب آن بود. اين تحول عظيم صنعتي نخستين بار و به طور تقريبا" همزمان در دو منطقه مركزي آناتولي درتپه " چايونو " و در فلات مركزي ايران در تپه " قبرستان " قزوين در حدود اواخر نيمه اول هزاره پنجم ق.م. و يكي دو قرن بعد در " تل ابليس " در استان كرمان به وقوع پيوست. در " سيلك " صنعتگران با ذوب مس و ريختن آن در قالبهاي باز، ابزارها و ادوات متعدد و گوناگون مانندتبر، چكش، كلنگ يك سر، كلنگ دو سر، تيغ خنجر، سوزن، سنجاق، اسكنه و قلم توليد كردند و آنها را جايگزين نوع مشابه سنگي يا استخواني آن نمودند.


تپه سيلك - كاشان

تپه قبرستان
در حفريات تپه " قبرستان " در هشت كيلومتري شمال روستاي سگزآباد در دشت قزوين، دو كارگاه ذوب مس همراه با چندين نوع قالب باز، چند نمونه كوره مس و مقدار زيادي سنگ اكسيد مس به دست آمد.
ساكنان تپه قبرستان در تمامي طول دوره دوم ( همزمان با لايه هاي چهارم و پنجم از دوران سوم سيلك ) در خانه هاي يك، دو و يا سه اتاقي مي زيستند. در ميان خانه ها چند كارگاه سفالگري و فلزكاري نيز شناسايي شد.اما بزرگترين اثر معماري ساختماني وسيعي است با ديوارهاي ضحيم ويك حياط مركزي و 9 اتاق كه به احتمال زياد نشان دهنده نوعي حكومت و يا نظام اداري در اواسط هزاره پنجم ق.م. در فلات مركزي ايران است.
محوطه هاي شناخته شده ديگر اين فرهنگ عبارت اند از : تپه حصار " در سه كيلومتري شرق شهر دامغان، چشمه علي در شهر ري " ، مرتضي گرد" در حدود پنج كيلومتري جنوب چشمه علي و در سمت راست جاده ري به عباس آباد در فاصله 9 كيلومتري از تهران، " قره تپه " شهريار به فاصله حدود 20 كيلومتري جنوب غربي تهران .
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 7/11/2007, 09:57

سرزمين ايلام

محدوده جغرافيايي
هل تمتي ، ايلام ، در معناي اعم خود ، بر سرزمينهايي در جنوب و جنوب غربي ايران زمين گفته مي شده است كه در برگيرنده دشت خوزستان و پارس، از شرق درياچه هاي تختگان و تشك تا رود مارون، و نيز شايد در برگيرنده سرزمينهاي در شمال دشت خوزستان و پارس بوده باشد.
متاسفانه آگاهيهاي ما از جايها و سرزمينهايي كه در تاريخ هل تمتي سهم بسزايي دارند اوان(Awan )، سيمشكي (Simashki ) و حتي سرزمين هل تمتي (ايلام ) در معناي اخص خود اگر هيچ نباشد بسياربسيار اندك است .به سبب بزرگي و شكوه شهر شوش ، دشت نيز شوش خوانده شده است . البته ، بخشي از سرزمينهاي پارس، منطقه تل بيضا و مرودشت و شايد هم بخش بزرگتري از پارس را ( An-za/sha-an ) مي خوانده اند و مركز آن شهر انشان /انزان بوده كه ويرانه هاي آن در مليان تل بيضا در نخستين سالهاي دهه 50 حفاري شده است . شهرهاي باستاني هل تمتي ، هوهنوري / خوخنوري (Huhnuri ) هيدلو / هيدلي (Hidalu/I ) پايتخت سوم هل تمتي در زمان آشوريان را به ترتيب درناحيه باشت بابويي و دژ سپيد مي توان در نزديكي فهليان جاي داد . البته ليان (Liyan =بوشهر ) و چند شهر در دشت خوزستان بوده است و براي جاهاي ديگر جايها و شهرهايي كه فراسوي خوزستان و پارس قرار داشته اند تنهامي توانيم به حدس و گمان متكي باشيم .

خط وزبان
در مقايسه با بين النهرين آنچه از ايلام تا كنون به دست آمده بسيار اندك مي باشد . اين امر سبب شده است كه آگاهي ما درباره زبان ايلام پيش از داريوش بزرگ ،بسياراندك باشد.
خط ايلامي
آنچه ايلاميان براي ما برجاي نهاده اند ، به دو بخش اصلي تقسيم مي شود:
- ايلام متقدم و ايلام نوشته شده به خط مرسوم ميخي .
1 . ايلام متـقدم : نوشته هاي به دست آمده از ايلام متقدم ، در بردارنده سه گروه متمايز از يكديگر است. نخستين گروه ، به احتمال از آن قرون پاياني هزاره چهارم و آغاز هزاره سوم پيش از ميلاد است كه در شوش پيدا شده اند . اين گروه در بردارنده عددها و رقمهايي همراه با شكل حيواني اهلي است .گروه دوم ، به احتمال نوشته هاي ديواني بوده است . در اين نوشته ها، در حدود پنج هزار شكل يافت شده اند كه به نظر مي رسد 400 تا 800 مورد از آنها شكل اصلي بوده كه به صورت شكل نگاري Logogramme به كار برده مي شده اند . از سومين گروه ، نوزده نوشته به دست آمده كه هفده نوشته آن از شوش است و يكي از شهداد كرمان و ديگري از تپه اي روبه روي تخت جمشيد . اين نوشته ها ، بر روي تنديسها وظروف و يا به صورت گل نبشته هايي بزرگ است. ازاين 19 نبشته ، 3 نبشته آن افزون بر خط ايلام داراي نبشته أي به زبان اكدي نيز هستند . شيوه خواندن شادروان هينتز( W.Hinz ) و برداشت وي از اين نوشته ، هنوز مقبوليت تام نيافته است .
2. نوشته هاي خط ميخي : نخستين نوشته هاي به دست آمده از ايلاميان به خط ميخي مرسوم ، همزمان با سلسله اكد است . مهمترين نوشته اين دوره ، پيماني ميان نرام سين (Naram-sin ) پادشاه اكده (2218-2254 ق.م. ) با پادشاهي از ايلام – كه به نظر بيشتر ايلام شناسان نام وي هيت ( Hita ) يازدهمين فرمانرواي سلسله اوان (Awan ) مي باشد.از زمان سرنگوني سلسله اكد تا ميانه قرن سيزدهم پيش از ميلاد، نوشته أي به زبان ايلامي به دست نيامده است. همه نوشته هاي به دست آمده از اين چند سده ، به زبانهاي سومري و اكدي است. با روي كار آمدن خاندان ايگي هلكي ( lgi/e-Halki ) بار ديگر به كارگيري خط و زبان ايلامي رونق گرفت و تا سالهاي پاياني هخامنشيان ، ادامه يافت .
زبان ايلامي
زبان ايلامي ، زباني است كه تاكنون پيوند مستقيم آن با ديگر زبانهاي منطقه دقيقا" مسجل نشده است . زباني است كه از نظر دستوري پيوندي با افزودن پسوندهاي گوناگون به پايان واژه و نيز ، ميان وندهايي خاص و پسوندهاي ضميري به ريشه فعل در سه صورت اصلي آن و بدون در نظر گرفتن جنس و يا حالت واژه در جمله ، مقصود خود را بيان مي كرد . زبان ايلامي گرچه از نظر دستوري ساختار آسان را نشان مي دهد ، ولي از نظر محتوايي به علت كمبود نبشته ها بجز از ايلام هخامنشي و نيز نبود فرهنگي تطبيقي با ديگر زبانهاي همزمان ، از درك و فهم معناي راستين آن ناآگاهيم .
قسمت اول....
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 7/11/2007, 10:00


گاهي به تاريخ ايلام
از آغاز و چگونگي برپايي حكومت و نيز پيدايش تاريخ در ايلام، اطلاعي در دست نداريم. با نام ايلام KUR.NIM.KI.=Elam(a) نخستين بار در نامنامه شاهان سومري كه در حدود سالهاي 2100 ق.م. تنظيم شده است . برخورد مي كنيم. بر اساس اين نامنامه در حدود سالهاي 2600 ق.م. فرمانروايي از شهر كيش ( Kish ) ايلام را فتح كند . در حماسه اي ديگر از سومريان فروانرواي شهر اوروك ( Uruk ) از فرمانرواي ارت Aratta ( شهداد كرمان ) در خواست فلزهاي گرانبها و سنگ لاجورد وصنعتگر كرده است . در حماسه أي از لوگل – بند ( Lugal-banda ) يكي ديگر از فرمانروايان اوروك آمده كه وي از راه انشان Anshan/Anzan (بيضاي فارس ) بر ارت تاخته است . در زمان همين فرمانروا و دموزي (Dumuzi ) – پادشاهي نيمه خدا – ايلاميان نيز بر بين النهرين تاخته اند .
بر اساس همين نامنامه ، در حدود سالهاي 2500 ق.م. ايلاميان بين النهرين را به تصرف در آورده و سه فروانروا از سلسله اون به مدت 356 سال( تعداد سالها را اسطوره اي بايد به شمارآورد ) بر آن سرزمين فرمانروايي كرده اند . در حدود سالهاي 2450 ق.م. يكي از فرمانروايان شهر لگش (Lagash) از پيروزي خود بر ايلاميان سخن گفته است. در حدود 80 سال از اين يكي ديگر از فرمانروايان همين شهر مدعي پيروزي بر سپاهي مركب از 600 سرباز ايلامي كه شهر را مورد حمله قرار داده بودند ، شده است .
باروي كار آمدن شروكين اكدي ( Sharru-kin =سارگون اول) 2279 –2334 ق.م. واقعه هاي تاريخي بيشتر صورت حقيقي به خود گرفته اند تا حماسي محض و اسطوره اي .
از زمان اين پادشاهان بين النهريني خاندان شروكين، نخستين بار با نام فرمانروايان واقعي جنوب ايران روبه رو مي شويم . بر اساس دو نوشته شروكين ، وي بر ايلام و ورهشي و رخشي Warahshi - مرهشي مرخشي Marahshi وپرش (Parashe ) ( قرنهاي بعد ) – تاخته غنيمتهاي بسيار از شهرهاي شوش و اون ( مكان نامعلوم ) بر گرفته است . در ميان شكست خوردگان ايلامي دوباره با نام سنم – شيموت ( Sanam –Chimut ) ، يك بار با عنوان حكمران ( Ensi ) و بار ديگر با عنوان نايب السلطنه (GIR/NITA ) و لوه- ايشن ( Luh-ishan ) پسر پادشاه ايلام كه هيشپ- رشيني ( Hishep-Rashini ) نام داشته و نيز يك داور و برادر پادشاه ورهشي و چند حكمران جزء ديگر ، برخورد مي كنيم.
گل نبشته اي يكتا كه زمان نسخه برداري آن بايستي در حدود ميانه سالهاي 1800 تا 1600 ق.م. بوده باشد به دست آمده است كه در بردارنده نام دوازده پادشاه سلسله اوان مي باشد . بر اساس اين نبشته ، بنيانگذار سلسله اوان ، پلي ( Peli ) نام داشته است كه متاسفانه نه از وي و نه از شش پادشاه پس از او ، هيچ گونه آگاهي در دست نداريم . فرمانرواي هشتم اين نامنامه ، لوه ايشن ( Luhishan ) است كه به احتمال زياد بايد همان لوه –ايشن ( Luh-ishan ) نام برده شده در نبشته شروكين باشد. اگر اين احتمال درست باشد ، آغاز سلسله اوان به حدود 2500 ق.م. مي رسد .
فرمانروايان اكدي پس از شروكين نيز ، هر يك مدعي حمله به جنوب ايران و تصرف شهرهاي آن بودند. سومين فرمانرواي اكد ، من – ايشتو – سو ( Man-ishtu-su ) در نبشته أي مي گويد كه سپاهيان وي انشان (در فارس ) شري خوم / هوم ( Sherihum ) ( مكان نامعلوم به احتمال در محدوده فارس ) و سي و دو شهر را كه بر كناره درياي پارس بوده اند ،به تصرف خود در آوردند. حكمران شوش ( Ensi ) در اين زمان به نام اشپوم ( Eshpum ) خود را بنده من – ايشتو – سو خوانده است . فرمانرواي ديگر اكد ، نرام سين ( Naram-Sin ) نيز بر جنوب ايران تاخته تا شورش همگاني ملوخ ( Meluthha ) =ارت ( شهداد كرمان ) ، ورهشي و همه سرزمين انشان را سركوب نموده است . نخستين گل نبشته زبان ايلامي به خط ميخي مرسوم ، پيمان نامه أي ميان وي و فرمانروايي نامعلوم از ايلام – شايد هيت ( Hita ) يازدهمين فرمانرواي سلسله اوان – مي باشد . آخرين فرمانرواي سلسله اوان پوزور- اين شوشينك ( Puzur-In-Susinak ) و يا تعبير شادروان هينتز ، كوتيك – اين شوشينك ( Kutik-In-Shushinak ) است كه از وي سه نبشته به اكدي همراه با متن ايلامي متقدم ، به دست آمده است وي در دو متن اكدي خود را " نيرومند " ( Diannum ) و پادشاه اوان ( LUGAL/Shar Awanki ) ناميده و در سومين متن ،خود را نايب السلطنه GIR.NITA= Shakkanakkom خوانده و نيز خود را فاتح هفتاد جاي از جمله كيمش ( Kimash ) ( ميان جبل حرمين و زاب كوچك ) و سيمشكي ( Simashki ) ( جاي نامعلوم ) ، شهر يا سرزميني كه در آن قرن بعد خاستگاه سلسله جديد فرمانروايان ايلامي بوده ، شمرده است .
پس از سرنگوني اكديان به دست گوتيان و تا برقراري سلسله سيمشكيان در ايلام ، در نبشته هاي بين النهريني تنها دو مورد از ايلام ياد شده است : گودا ( Gudea ) فرمانرواي لگش ( به احتمال حدود 2124 –2143 ق.م.) يك بار براي آراستن پرستشگاه شهر لگش به آن شهر رفته بودند ياد كرده است .
با به قدرت رسيدن سلسله سوم اور در بين النهرين ( 2004 – 2112 ق.م. ) بار ديگر دشت خوزستان را زير نفوذ و چيرگي پادشاهان اين سلسله مي يابيم . از زماني شولگي ( Shulgi ) ، دومين پادشاه سلسله سوم اور ( 2047 – 2094 ق.م. ) ، فرمانروايان شوش از سوي پادشاهان اين سلسله تعيين مي شده اند و همچنين ، مسافران بسيار ميان شهر لگش در بين النهرين و شهرهاي شوش ، ادمون ( Adamdun ) ( جاي نامعلوم ) ، سبوم ( Sabum ) ( جاي نامعلوم ) ، ورهشي ( جاي نامعلوم ) ، هوهنوري ( Huhnuri ) = هنر ( Hunar ) زمان داريوش بزرگ ، به احتمال زياد در نزديكيهاي باشت امروزي ، سيمشكي ( جاي نامعلوم ) ، انشان ( بيضاي فارس ) و سرزمين سو ( KUR.SU ) ( جاي در همين زمان ،پادشاهان اور با دادن دختراني از خانواده خود به همسري حكمرانان شوش ، آنان را همپيمانان خود نگاه مي داشتند . شولگي در سال هيجدهم پادشاهي خود يكي از دخترانش را به زني فرمانرواي انشان داد . شو- سين (Shu – Sin ) ( 2029 – 2037 ق.م. ) و ايبي – سين ( Ibbi – Sin ) نيز دختران خود را به همسري فرمانروايان زبشلي ( Zabashli ) ( جاي نامعلوم ) و انشان دادند.
با مهاجرت هجوم گونه آموريان به بين النهرين و پديد آمدن سستي و ناتواني در سلسله اور سوم ، ايلاميان براي رهايي از چيرگي بين النهرين ، سر به شورش برداشتند . از اين رو ، ايبي سين وادارشد كه در سالهاي نهم و چهارده هم سلطنت خويش به هوهنوري ( منطقه فهليان ) و ادمدون و اوان بتازد . سرانجام در سال 2004 ق.م. سپاهي از ايلاميان و مردم سو- به فرماندهي فرمانرواي انشان كه داماد – ايبي سين بوده – اور را به تصرف در آوردند و آخرين فرمانرواي اور سوم را با خود به انشان بردند .
از شوش ، نامنامه أي ب بابلي كهن به دست آمده است كه در بردارنده نام دوازده پادشاه سلسله سيمشكي در شوش است . سه فرمانرواي نخست اين سلسله ، گيرنم ( Girnamme ) ، تزيت ( Ebarti ) به گواهي مدارك سومري مي بايست همزمان با پادشاهان سلسله سوم اور بوده باشند و به احتمال ، تا حدود سال 1928 ق.م. در شوش فرمان مي رانده اند . در اين سال ، يكي از فرمانروايان شهر لارسا ( Larsa ) به نام گونگونوم (Gungunnum ) ( 1906 – 1932 ق.م.) به جنوب ايران تاخته و تا انشان را به تصرف خود در آورده و به احتمال زياد ، اين حمله سبب سرنگوني سلسله سيمشكي ها شده است .

سلسله سوكل مخ ( SUKKAL.MAH ) ( حدود سالهاي 1900 تا 1500 ق.م. )
عنوان سومري سوكل مخ ( SUKKAL.MAH ) در اكدي (Sukkalmahhu ) متشكل از دو بخش ( SUKKAL ) پيامبر و فرمانروا و ( MAH ) بزرگ است . عنوان sukkal عنواني بوده كه فرمانروايان منصوب شده از سوي شاهان اور سوم در شوش به كار مي برده اند كه در ضمن اندك تشابهي نيز با واژه ايلامي sunkir,sukkir,sunki = شاه دارد . اين دوره در تاريخ ايلام ، يكي از مستندترين دوره هاي تاريخي است . افزون بر نوشته سنگ بنا ها ، هدايا و نسخه هاي باز نويسي شده اين دوره در دوره ايلامي ميانه ، صدها نبشته حقوقي و اقتصادي به زبانهاي سومري و اكدي نيز از اين دوره بر جاي مانده كه به ياري آنها ، هم مي توان از شيوه فرمانروايي سوكل مخ ها آگاهي پيدا كرد و هم، روزنه أي به درون جامعه ايلاميان آن زمان باز كرد .
در نبشته هاي حقوقي ، پس از طرح دعوا و نتيجه ، دو دعوا مي بايستي به جان خدايان و سپس به جان سوكل مخ و سپس سوكل ايلام و سيمشكي ( اغلب برادر كهتر سوكل مخ ) و سوكل شوش ( اغلب پسر يا نوه سوكل مخ ) سوكند ياد مي كردند . با مرگ سوكل مخ ، سوكل ايلام و سيمشكي جاي وي را گرفت . سوكل شو شبه سوكل ايلام و سيمشكي مي رسيد و سوكل جديدي ( معمولا" پسر سوكل مخ جديد ) بر شوش گمارده مي شد. زمان تقريبي برخي از سوكل مخ را مي توان با توجه به نوشته هاي بين النهريني تعيين كرد :
1 . شيروكتوه / شيرو كتدوه ( Shirtukt/duh ) همزمان با شمشي ادد/ ادو( Shamsi-Adad/Addu ) .
2 . سيوه – پلر- هوپك ( Huppak-Siwe-Palar ) و كودوزولوش اول همزمان با حمورابي پادشاه بابل ( 1750-1792 ق.م. ) .
3 . كوك نشور ( Kuk-Nashur ) با سال اول پادشاهي امي صدوق ( Ammisaduqa ) ( 1646 ق.م. ) .
سر سلسله سوكل مخ ها اپرتي ( Eparti ) ( ابرت Ebarat ) نام داشته است كه تشابه اسمي بسيار با ششمين فرمانرواي سيمشكي ها دارد . به يقين نمي توان گفت كه آيا اين دو ، يك شخص بوده اند يا نه ، اما احتمال يكي بودن آن دو ضعيف است . در نبشته أي از اپرتي به عنوان پادشاه انشان و شوش ، از شيلهه ( Shilhaha )سوكل مخ ، پدر سرزمين (؟) انشان و شوش ، ازاد / تهوشو (Add/ ttahushu ) سوكل و Magitrate فرمانرواي مردم شوش نام برده شده است . در نبشته هاي سالهاي بعدي شاهان سوكل مخ و همچنين در دوره هاي ايلامي ميانه ، خود را پسر خواهر ( Rohushak ) شيلهه خوانده اند . به نظر مي رسد كه شيلهه توانسته است بار ديگر قدرت ايلاميان را بر شوش پس از تاخت و تاز گونگونوم تثبيت كند ( اندكي پيش از 1900 ق.م. ) همچنين ، به احتمال انتقال قدرت از سيمشكيان به سوكل مخ ها بدون پديد آمدن تغييراتي شديد بوده باشد . همزمان با روي كار آمدن سوكل مخ ها در ايلام ، در ميان فرمانروايان به دو شخص به نامهاي ورد – سين ( Warad-sin ) ( 1823 – 1834 ق.م.) وريم – سين ( Rim-Sin ) ( 1763- 1822 ) از لارسا بر مي خوريم كه از نوادگان شخصي به نام پسر ( Kudur-Mahuk ) و شيمتي – شيلهك ( Shimti-Shilhak ) بوده اند. نمي توانيم منكر نفوذ ايلاميان اين دوره بر بين النهرين در ميان فرمانروايان قبيله أي شويم .
با ارتقاي سيوه- پلر –هوپك و كودوزولوش ، قدرت ايلام گسترش يافت . بر اساس نوشته هاي شهر ماري ( Mari ) ( تل الحريري امروزي ، در سوريه و نزديك مرز عراق و بر كناره رود فرات ) ، سيوه –پلر – هوپك ( كه به صورت Seplarpak نوشته شده ) شاه انشان و سوكل ايلام ، اشنونا ( بر كناره رود دياله ) را به تصرف در آورد . در حالي كه نواحي گوتيوم ( Gutium ) – در كوههاي زاگرس و بر كناره رود زاب كوچك – را نيز در تصرف داشت .
در زمان كودوزولوش اول ، دارنده مهري كه به احتمال از شهر مرزي ملگيوم ( Malgium ) ( به احتمال بر كناره رود دياله ) خود را غلام كودوزولوش ( نوشته شده به صورت Kudusulush مي خواند . در اين زمان ايلاميان با در اختيار داشتن رودهاي دياله و زاب كوچك ، پس از مرگ شمشي ادد – پادشاه آشور – سرزمينهاي شمالي بين النهرين و كناره هاي دجله را به تصرف خود در آوردند و به رودهاي باليخ و خابور رسيدند.
در بابل ، حمورابي قدرت بسيار يافت و در سال سي ام ( 1764 ق.م. ) نيروهاي متحد ايلام ، اشنون ( Eshnunna ) و سوبرتو ( Subartu ) و ملگيوم را شكست داد و پس از آن ديگر شهر هاي بين النهرين را به تصرف خود در آورد . جانشين وي ، سمسو – ايلون ( Samau-Iluna ) ( 1712 – 1749 ق.م.) نيز مدعي باز پس راندن ايلاميان و گوتيان به مرزهايشان شده است . پس از نيمه نخست قرن هيجدهم ق.م. مدارك بين النهريني مربوط به فعاليتهاي سياسي سوكل مخ ها به گونه أي چشمگير كاهش يافته است . بر اساس نوشته هاي يافت شده در شوش وبرخي مدارك بين النهريني همزمان ، مي توان گفت كه فرمانروايي سوكل مخ ها ، تا اوايل سده پانزدهم ق.م. به درازا كشيده است و از اين رو طولاني ترين سلسله در ايلام بوده است .
قسمت دوم...........
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 7/11/2007, 10:01



قسنت سوم....
ايلامي نو از 814 ق.م. تا كوروش بزرگ
در نبردي كه ميان ايلاميان و بابليان با سپاهيان سين – اخ –اريب ( Sin-ahhe-eriba ) ( سناخريب، 681-704ق.م. ) پادشاه تازه آشور رخ داد ، آشوريان پيروز شدند و پسر سين – اخ – اريب به نام آشور- نادين – شومي ( Assur-nadin-shomi ) به پادشاهي بابل منصوب گشت ( 700ق.م. )
پس از شوتروك – نهونت دوم ، برادرش هلوشو- اين شوشينك ( Hallush-In-Shushinak ) ( 693-698 ق.م.) به پادشاهي ايلام رسيد .
هنگامي كه سين اخ اريب سرگرم سركوب آخرين ياران مردوك – اپل – ايدين بود هلوشو – اين –شوشينك به شمال بابل تاخت و به ياري بابليان ، پسر سين – اخ – اريب را دستگير كرد و به ايلام فرستاد ( 694 ق.م.) و يكي از متحدان بابلي خود را به پادشاهي بابل نشاند .
در سال 693 ق.م. آشوريان به بابل تاختند و پس از به دست گرفتن بابل ، دست نشانده ايلاميان را به اسيري گرفتند .در پايان سال 693 ق.م. گفته شده كه براثر شورشي ، هلوشو – اين شوشينك كشته شد و كودور – نهونت دوم به پادشاهي نشست . كودور – نهونت ، پايتخت ايلام را به مدكتو ( Madakto ) ( به احتمال در شرق يا جنوب شرقي خوزستان ، جايي تا حدي دورتر از دسترس آشوريان ) و سپس ، به هيدلو ( Hidalo ) ( هيدلي Hidali ) در گل نبشته هاي تخت جمشيد و بي گمان دژسپيد در نزديكي نور آباد فهليان ) منتقل كرد.
در سال 692 ق.م. سين – اخ – اريب به ايلام تاخت . بنابرگزارشي ، كودور – نهونت ، سه ماه پس اين حمله مرد و بنابر گزارش ديگر ، وي دستگير و دو ماه پس از آن كشته شد. پس از كودور – نهونت، هومبن – نيمن ( Humban-nimena ) ( 689-692ق.م.) به پادشاهي رسيد.
در سال 691 ق.م. وي فرماندهي سپاهيان ايلامي ، بابلي و كوه نشينان زاگرس را نبردي با آشوريان ، بر عهد داشته كه بنابر نوشته هاي بابلي ، پيروزي از آن هومبن – نيمن شده است . سال بعد – به تلافي- سين – اخ – اريب بابل را تصرف و ويران كرد .
اندكي پس از سقوط بابل ، هومبن – نيمن در گذشت و هومبن – هلتش اول ( Humban-haltash ) ( 681-688 ق.م.) به پادشاهي رسيد . د رزمان وي ، به نشان دوستي گويا برخي از پيكره هاي خدايان بابلي كه در زمانهاي گوناگون به شوش برده شده بودند ، به بابل بازگردانده شدند. هومبن – هلتش اول بر اثر بيماري در سال 681 ق.م. مرد .
پس از وي ، هومبن – هلتش دوم ( 675-680 ق.م. ) به جاي وي نشست . با كشته شدن سين – اخ – اريب در سال 681 ق.م. ، بار ديگر بابليان كوشيدند تا از پشتيباني ايلاميان برخوردار شوند . در سال 675ق.م. هومبن – هلتش دوم به شمال بابل تاخت و شهر سيپر( Sippar ) را تصرف كرد.
اندكي پس از اين رويداد ، گويا بر اثر سكته در گذشت و برادرش اورتكي ( Urtaki ) به پادشاهي رسيد . با روي كار آمدن اورتكي ، رابطه أي دوستانه ميان وي و پادشاه آشور ، آشور – اخ – ايدين ( Ashshur-an-Issin ) ( اسارها دون 669 –680 ق.م.) پديد آمد و ايلاميان از ياري دادن به شورشيان بابلي بر ضد آشوريان ، خوداري نمودند . اين پيوند دوستي در زمان پادشاهي آشور – باني – اپلي ( Ashsur-bani-apli ) ( آشورباني پال ، 627-668 ق.م. ) و تا سال 665 ق.م. ادامه يافت .
در سال 665 ق.م. اورتكي حمله اي به بابل كرد ، اما سپاه آشور او را وادار به باز پس نشيني كرد . اندكي بعد اورتكي مرد.
بر اساس نبشته هاي آشوري ، پس از اورتكي ، تپتي – هومبن – اين – شوشينك ( Tepti-Humban-In-Shushinak ) كه از پسران شيلهك – اين – شوشينك دوم بود به پادشاهي ايلام رسيد . در اين نبشته ها از وي به ت او من ( Teuman ) ياد شده است . بنابر گفته آشوريان ، سه تن از فرزندان اورتكي به دربار آشور پناهنده شدند . مدت ده سال جنگي ميان ايلام و آشور رخ نداد و در اين مدت ، ت اومن به بازسازي پرستشگاههاي سرگرم شد. درسال 653 ق.م. آشور – باني – اپلي به ايلام تاخت و پس از تصرف در ، در كناره رود اولايي ( كارون و يا شائور امروزي ) در نزديكي شوش با ايلاميان درگير شد. نبرد ، تپتي هومبن اين شوشينك به قتل رسيد . آشورباني اپلي ، يكي از پسران پناهنده اورتكي را به نام هومبن – نيكش دوم ( Humban-nikash ) به پادشاهي شوش و مدكتو نشاند . با اين حال ، مداركي ديگر نشان دهنده آن است كه شخصي به نام ات – هميتي –اين شوشينك ( Atta-Hamiti-In-Shushinak ) فرزند هوترن – تمپي – به فرمانروايي شوش رسيده است . در ميان سالهاي 652 تا 648 ق.م. كه ميان آشورباني اپلي و برادرش شمش – شوم – اوكين ( Shamash-shum-ukin ) پادشاه بابل جنگ و كارزار بود، هومبن نيكش دوم به ياري پادشاه بابل رفت كه در نزديكي شهردر ، از سپاهيان آشورباني اپلي شكست خورد. در پي اين شكست و در پي شورشي ، شخصي به نام تمريتو ( Tammaritu ) ( 649 –652 ق.م. )ب جاي هومبن نيكش دوم نشست . وي با نبوبل شوماتي ( Nabu-Bel-shumati ) كلداني بر آشورباني اپلي متحد شد. او نيز در نبردي از سپاهيان آشور شكست خورد و در پي شورشي ،از پادشاهي بر كنار شد و به دشمن خود – آشور – پنا برد كه پناه هم داده شد. با گريز تمريتو ، شخصي به نام ايندبي بي ( يا ايندبي كش 648-649 ق.م.م) به سلطنت رسيد كه در پي تـهديد آشوريـانـي پـال در حمله بـه ايلام ، كشته شد و به جاي وي هومبن – هلتش سوم ( ؟- 648 ق.م.) به پادشاهي رسيد .
در سالهاي 646 –647 ق.م. آشوريان بار ديگر به ايلام تاختند . هومبن – هلتش سوم ناگزير به گريز گشت . همزمان با بازگشت آشوريان ، هومبن – هلتش به مدكتو مراجعت نمود كه با بازگشت آشوريان روبه رو شد و به دور – اونتش پناه برد . آشوريان ، اين بار كم و بيش همه دشت خوزستان و كوههاي شرقي را به تصرف در آوردند و در بازگشت ، شوش را غارت و ويران كردند و بار ديگر ، تمريتورا به پادشاهي شوش نشانند. چنين به نظر مي رسد كه با بازگشت آشوريان ، هومبن – هلتش به مدكتو بازگشته باشد ، اما مدتي بعد دستگير و به آشور برده شده .
شاهان آشور هماره در همه گزارشهاي خود درباره كشتارها ،چپاولگريها و غارتها ، بيش از اندازه غلو و خودستايي كرده اند و آشور – باني – اپلي هم مدعي است كه شوش را جايگاه ماران و گژدمها كرده است . با اين حال ، مي بينيم كه ايلاميان اندك اندك از ميان همان ويرانه ها سر بر آورده و به بازسازي خود سرگرم شده اند . با مرگ آشور باني اپلي و پديدار شدند سستي روز افزون در آشور ، بابل نبواپل – اوصور( nabu- apal – usur‌) ( 605 – 625 ق.م. ) به سلطنت نشست و براي بدست آوردن پشتيباني نيروهاي ايلامي ، در كارزاربا آشوريان ، خدايان ايلامي را كه سپاهيان آشوباني اپلي به اوروك ( در جنوب بين النهرين ) برده بودند به شورش باز گرداند . به نظر مي آيد كه ايلاميان مركزيتي در شوش پديد آورده و به تقويت نيروي نظامي خود پرداخته اند چه در نسل بعدي ، در زمان نبوكد دوري – اوصور دوم ( بخت نصر عهد عتيق 562 – 604 ق.م. ) در سال 596 ق.م. ميان ايلاميان و بايليان در كرانه دجله درگيري پيش آمد . مدارك ديواني ايلامي به دست آمده از شوش كه درباره جامه ، سلاح و ديگر كالاها ( كه بر اساس خط و شيوه نگارش مي توان گفت متعلق به سالهاي پاياني قرن هفتم و نيمه نخست قرن ششم پيش از ميلاد مي باشد ) ، به درستي نشانگر تجديد حيات شهر شوش در اين دوران است . با برقراريي فرمانروايي هخامنشيان در پارس ، بخش شرقي – انشان – از حوزه تصرف فرمانروايان ايلامي خارج گشت . كوروش اول ، پدر بزرگ كوروش دوم ، به گواهي نقش مهري برگل نوشته هاي با روي تخت جمشيد ، " مهر 93 " خود را از " انشان " و " فرزند چيش پيش " خوانده است . كوروش بزرگ نيز در گل خوزستان به تصرف كوروش بزرگ در آمد ،‌مدركي در دست نيست . اما، آنچه از زمان كوروش بزرگ در مي يابيم ،‌اين است كه سرزمينهاي ايلامي از آن زمان تا به امروز همواره بخشي از ايران زمين بوده اند .
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 7/11/2007, 10:04


ايران در هزاره اول ق.م.
بررسي جامع تاريخ و فرهنگ و جغرافياي ايران را در دوران ماد مي توان به اعتباري مشكل ترين و پيچيده ترين بخش از دورانهاي تاريخي اين سرزمين به شمار آورد. وجود نظريه پردازيهاي پژوهشگران مختلف كه هر يك در زمينه أي خاص ، چون زبان شناسي ، نژادشناسي ، دين شناسي و… صاحب نظر بوده و از ديدگاه خود با موضوع برخورد كرده اند از يك سو ، و نيز نظرات پژوهشگراني كه كار خود را متوجه بخشهاي خاصي از مجموعه جامعه ايران هزاره اول ق.م. ، مانند ايلاميان ، ماناييها ، اورارتوها و يا تمدنها و دولتهاي همجوار چون آشور و بابل ساخته اند ، از سوي ديگر عامل موثر در ايجاد پيچيدگي و دشواري مسير پژوهش گرديده است . اين پيچيدگي بدان جهت است كه عمده اين پژوهشگران كوشيده اند تا هر چه بيشتر بر موضوع مورد نظر خود تاكيد كنند و با مرزبنديهاي بسيار مستحكم ، به هر بخش به عنوان واحدي مستقل در تمامي ابعاد بنگرند . عجيب آنكه با ورود به دوران هخامنشي ، اين نحوه برخورد به ميزان غير قابل تصوري دگرگون گرديده و با نگاهي جامع و فراگير به آن برخورد شده است .
اما ، با توجه به اينكه دانش باستان شناسي در اين مورد بيشتر و بهتر از علومديگر مي تواند اظهار نظر كند ، در كل بررسيهاي اين دوران باستان شناسي نقش عمده و اساسي بر عهده ندارد.

منابع نوشته كهن مربوط به دوران ماد ، به زبانهاي گوناگون مانند بابلي ، آشوري ، ايلامي ، اورارتويي ، پارسي باستان ، اوستايي ، ارمني قديم ، عبري قديم ، يوناني ، لاتيني ، آرامي و … مي باشند كه به دليل تنوع آنها ، و مشكلات فراوان در خواندن كامل برخي از اين زبانها و انجام نگرفتن يك بررسي تطبيقي بر روي آنها نمي توان بهره لازم را از اين منابع گرفت . از سوي ديگر ، در نوشته هاي آشوري با توجه به همجواري آن سرزمين با ايران در دوران ماد و تعداد فراوان كتيبه هاي به جاي مانده در آن زبان كه به اعتباري بايد بيشترين اطلاعات را درباره اين دوران در برداشته باشند ، از سال سي ام قرن هفتم پيش از ميلاد به بعد هيچ چيز درباره ماده ها وجود ندارد .
در ميان نوشته هاي مختلف ، بيش ازهمه رساله مختصر هرودوت است كه با وجود همه ايرادهاي وارد بر آن، آگاهيهاي قابل ملاحظه اي درباره مادها به دست مي دهد، به ويژه درباره دوران مهم شكل گيري و گسترش آن دولت يعني زماني كه منابع آشوري آن را مسكوت گذارده اند .
در قرنهاي آغازين هزاره اول پيش از ميلاد تا زمان استقرار دولت قدرتمند ماد در دهه آخر قرن هفتم ق.م. در بخش وسيعي از شمال ، غرب ، جنوب غربي و قسمتي از جنوب فلات ايران ، با نام قومها و دولتهايي چون مانايي ها ، سكاها ، كاسپي ها ، اورارتوها ، كاسي ، ايلاميها ، سومريها ، پارسها و … برميخوريم كه در جريان درگيريهاي منطقه غرب فلات ايران بين خود و يا با آشوريها – به عنوان حكومتهاي منطقه اي و قومها و طايفه هاي قدرتمند – حضوري فعال داشته اند . در همان هزاره اول ق.م. برخي از اين قومها را با نامهاي ديگري كه از پيشينه اي بسيار كهن در منطقه برخوردار بودند ، مي خواندند ، چنانكه " اورارتوييان" و مردم ماننا ، ماد را " گوتي " مي ناميدند .
گوتي ها در كنار لولوبي ها ، ميتانيها ، ايلاميها ، كاسي ها و كاسپي ها از جمله ساكنان كهن فلات به شمار مي رفته اند كه با نام و آثار آنان از هزاره سوم پيش از ميلاد ، در منطقه آشنا هستيم .
براي شناخت جامع فرهنگ و تمدن دوران ماد كه تاثيري بنيادين بر دورانهاي بعد و به ويژه عهد هخامنشيان گذارده است ، آگاهي بر وضع اين اقوام و دولتهاي منطقه اي گريز ناپذير مي باشد . به ويژه آنكه گروهي از تاريخ نويسان بر حسب گرايشهاي خاص خود درباره اصل و منشاء هر يك از اين قومها و منطقه حكمروايي، زبان و تمدن و رويدادهاي مربوط به آنان ، به گونه اي مطلب را عنوان كرده اند كه خواننده بدون توجه به موقعيت جغرافيايي آنان و وسعت حوزه اقتدارشان چنان مي پندارد كه هر يك به صورت جزيره اي جدا از ديگران و با اصل و منشئي متفاوت ، صاحب فرهنگ و تمدني از ريشه ويژه و مستقل بودنده اند. وليكن در اصل، عمده آنان اقوامي بوده اند كه در منطقه هايي نه چندان وسيع – در مجاورت هم – هر يك در زير چتر قدرتهاي سياسي قومي و قبيله اي خود – توانسته بودند حكومتهاي محلي كوچك يا متوسطي را تشكيل دهند .
شكي نيست كه قدرتهاي چون ايلامي ها، كاسي ها و ميتاني ها در طي دوراني طولاني از توانمنديهاي فراوان سياسي و تمدني شكوفا برخوردار بوده اند . چنانكه اورارتوها از حدود 900 ق.م. نزديك به سه سده توفيق يافتند كه به مرحله ايجاد يك دولت مطرح با آثاري ارزشمند در منطقه برسند و با نيرويي چون آشور، درگير شوند .
حال، با اين مقدمه جا دارد تا مرور كوتاهي بر چگونگي حضور و زندگي و پيوندهاي برخي از اين اقوام نامدار منطقه داشته باشيم . اقوامي كه از آخر سده هفتم ق.م. به بعد ، از وحدت و اجتماع آنان گسترده ترين و مقتدرترين دولت زمان به نام دولت ماد پديدار گشت . دولتي كه مهرف فرهنگ و تمدني شكوفا ، با برخورداري از يكدستيها ، هماهنگيها و پيوندهاي چشمگير است .
لولوبي
لولوبي ها در بخش وسيعي از بالاي رود دياله تا درياچه اورميه اسقرار داشتند ، كه در كتيبه هاي آشوري از ناحيه حكمراني آنان ، با نام "زاموا" ياد شده است . آنان از هزاره دوم ق.م. از اين قوم كهن ترين نقش بر جسته ايران در سر پل زهاب پديدآمده است كه به نام نقش " آنوباني ني" معروف است .
از مهمترين ويژگيهاي اين نقش ، تصوير اولين نفر از شش شخصيت كنده شده در زير تصوير است كه لباس و كلاه آن به طور كامل همان است كه در نقش برجسته هاي تخت جمشيد ، شخصيتها و افسران مادي در بردارند . به عبارت ديگر، در طول نزديك به دو هزار سال ، فرهنگ بخش وسيعي از فلات در زمينه هنر پوشاك ، تداوم داشته است .
گوتي ها
گوتي نام مرداني بوده است كه در همان هزاره سوم و دوم پيش از ميلاد در شرق و شمال غربي منطقه سكونت لولوبي ها ( در منطقه آذربايجان و كردستان ) مي زيسته اند . از اين مردم ، نقش برجسته معروف " هورين شيخان " در بالاي رودخانه دياله شناخته شده است كه تركيب و موضوع صحنه ، شباهت بسيار به نقش كنده " آنوباني ني " داشته و حدود زماني آنها نيز ، به هم نزديك دانسته شده است . از ديگر آثار مربوط به گوتي ها ، سر مجسمه مفرغي به دست آمده در همدان است كه آن را به يكي از شاهان گوتي در حدود سده هاي پاياني هزاره دوم ق.م. نسبت داده اند . از نظر انسان شناسي ، ريخت چهره اين مجسمه و تصوير كماندار هورين شيخان را " كسون " با تيپ كردان منطقه زاگرس و " ا.ت.آمي " انسان شناس فرانسوي با آذربايجانيان و " ژرژكنتنو" با كاسي ها يكسان ديده اند .
ميتاني ها
اين قوم در هزاره دوم ق.م. در قسمت غرب فلات ، از موقعيت برجسته اي برخوردار بوده و در حدود 1500ق.م. دولتي قدرتمند كه از درياي مديترانه تا كوههاي غربي آذربايجان و زاگرس امتداد داشته است، تشكيل مي دادند . سپس ، آنان شمال بين النهرين را نيز به سرزمين خود پيوند دادند .
نخست ، پايتخت آنان شهر واشوگاني ( Vashuganni ) در محل راس عين ( در خابور امروزي ) بود . سپس به آرپخا ( Arrapkha ) در كركوك انتقال يافت . ميتاني ها را آريايي دانسته اند .
يك دسته از اقوام هند و اروپايي كه ظاهرا" بيشتر آنان از افراد جنگجو بودند ، از قفقاز عبور كردند و تا انحناي بزرگ شط فرات پيش راندند . اين عده با هوريان ( بوميان آن ناحيه كه قومي از اصل آزياني بودند ) ممزوج شدند و پادشاهي ميتاني را تشكيل دادند . اين دسته ، محل سكونت خود را تا بين النهرين شمالي توسعه دادند و آشور را محدود كردند و مساكن قوم گوتي را نيز ( كه در دوره هاي شمالي زاگرس واقع بود ) به قلمرو خويش افزودند. همچنين ، مصر را متحد گردانيدند و مقتدرترين فراعنه ، با دختران پادشاهي ميتاني ازدواج كردند. ميتاني ها نه فقط از نظر قدرت سياسي و نظامي ، بلكه از نظر سامان دهي اوضاع اجتماعي و تدوين قوانين نيز، از موقعيت چشمگيري برخوردار بودند . متنهاي حقوقي به دست آمده از " نوزي " يا " يورگان تپه " ( Urgantepe ) در جنوب غربي كركوك درباره قوانين مربوطه به زناشويي ، بچه دار بودن يا نبودن ، هبه و واگذاري اموال ، ارث و قوانين كيفري و مجازاتها و مذهب آنان ، اطلاعات جالبي در اختيار مي گذارد.
قسمت اول....
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 7/11/2007, 10:06

اسي ها
از حدود هزاره سوم ق.م. به بعد ، اين مردم به اعتباري ، نخست در زمينهاي جنوب غربي درياي كاسپين ( خزر ) و بعد در دامنه هاي سلسله زاگرس ، ساكن بودنده اند. مردم ناحيه لرستان كنوني را بازماندگان كاسي ها مي دانند. در نوشته هاي عاشوري ، از آنان با نام " كاسي" ( Kassi ) ياد شده است. نام هگمتانه يا همدان را آشوريها پيش از دوران مادها " كار- كاسي" به معني شهركاسيان مي ناميدند . همچنين ، نام شهرهاي قزوين و كاشان و درياي كاسپين را بر گرفته از نام اين قوم مي دانند.

وسعت منطقه حضور كاسي ها در بخشهاي غربي فلات ، تا همدان امتداد داشته است . كاسيان در برخي از نواحي "ماد آينده" سكونت گزيده و به احتمال قوي ، نواحي مزبور به وجهي استوار جزو قلمرو دولت كاسي شده است . زيرا ، آثار نقاط مسكوني كاسيان در نواحي دور دست ماد نيز تا هزاره اول پيش از ميلاد محفوظ مانده و عنصر نژادي كاسي در حدود جنوب غربي ماد به طور قابل ملاحظه اي انتشار يافته است .
درباره نژاد كاسي ها و پيوندشان با آرياييها، نظرات مختلفي وجود دارد . برخي ، آنان را " آريايي" و برخي ديگر " آزياني" گفته اند . توده جمعيت ( كاسي ) كه در اصل آسيايي بودند، در آغاز هزاره دوم ق.م. به توسط هند و اروپاييان كه حكومتي اشرافي و نظامي با جمعيت اندك تشكيل داده مجاز شدند كه خود را در ميان طبقه حاكم جاي دهند .
همچنين ، از نام بعضي خدايان كاسي پيداست كه ارتباط خاصي ميان آنان و نژاد هند و اروپايي وجود داشته است .
اورارتوها
در سده هاي آخرين هزاره ق.م. نيز با نام پرآوازه حكومتها و اقوامي در غرب فلات و منطقه اي كه بعد مركز عمده دولت بزرگ ماد را تشكيل دادند، برخورد مي كنيم كه همه در جريان يك رويداد مهم تاريخي دنياي كهن ، از دهه آخر قرن هفتم پيش از ميلاد به بعد ، با نام دولت و تمدن ماد به زندگي خود ادامه داده اند. عمده آنان عبارت بودند از : اورارتوها ، مانايي ها ، سكاها و سيمري ها . از اين چهار گروه ، اورارتوها از نظر تشكل سياسي و سازماندهي به صورت يك دولت و به جاي گذاردن آثار تمدني ، به ويژه معماري ، از ديگران شرايط ممتازتري داشته اند . اين دولت در حدود سده نهم ق.م. از اتحاد تعدادي از طايفه ها در پيرامون درياچه وان با مركزي به نام " توشيا " سامان گرفت . در زمانهاي بعد ، از يك سو تا درياچه وان و از سوي جنوب تا حوضه هاي رودخانه هاي دجله و بخش بالاي فرات و گه گاه بخش هايي از آذربايجان كنوني را در برداشت .
زبان اورارتويي را از گروه زبانهاي " آسياني " دانسته اند كه با زبان " هوريها " همگروه بوده است . مهمترين ايزد آنان " خالدي " نام داشت . اورارتوها در كار معماري ، فلزكاري و ايجاد كانالهاي آبياري توانمنديهاي بسيار داشتند . ساكنان سرزمين اورارتو در شكل بخشيدن به هنر دوران ماد و سپس هخامنشي ،چون ديگر اقوام ساكن فلات نقش موثري را بر عهده داشته اند . دولت اورارتو ، در آغاز دهه آخر قرن هفتم پيش از ميلاد به اطاعت اتحاديه مادها در آمد .
مانايي ها
مانايي ها از اقوام صاحب نام و نشاني بودند كه در ناحيه ماد آتروپاتن يا آذربايجان كنونی، در سده هاي نخستين هزاره اول پيش از ميلاد تا زماني كه جزيي از دولت بزرگ ماد گرديدند، از جمله دولتهاي منطقه اي به شمار مي رفتند. ويژگيهاي قومي جامعه مانايي را چنين دانسته اند : مقارن هزاره نخست ، مخلوطي از طوايف مهاجر و بومي – قفقازي و آريايي – به نام ماناي در نواحي جنوب شرقي درياچه اورميه تا حدود جنوب غربي خزر ، به خصوص بين حدود مراغه تا بوكان و سقز امروزي سكونت داشتند .
بيشتر پژوهشگران برآنند كه مانايي ها شامل اتحاداي از طوايف منطقه بودند و خود از گذشته جزئي از سازمانهاي حكومتي لولوبي – گوتي را تشكيل مي دادند . آنان با پيروزي بر ديگر اتحاديه هاي منطقه، دولت مانا را پايه گذاري كردند . آشوريها به طور بي امان ، در فرصتهاي مختلف براي حمله و غارت ، به سرزمين مانا حمله مي بردند و در هر يورش در پي ويرانگري خود ، جمعي را به اسارت مي گرفتند كه حضور صنعتگران و هنرمندان مانايي در ميان آنان، غنيمتي گرانبها براي آشوريان به شمار مي رفت. آنان از وجود اين اسرا در كار رونق شهرهاي آشور ، به ويژه نينوا بهره مي جستند . ميان مانايي ها و اورارتوها نيز با وجود پيوندهاي بسيار نزديك فرهنگي ، بر سر گسترش منطقه نفوذ سياسي درگيريهايي وجود داشت .
مانايي ها ، هم از نظر اقتصادي ، هم از نظر آفرينش آثار هنري ، صاحب توان و رشد فرهنگي والايي بودند . به همين دليل ، در زمان ايجاد حكومت قدرتمند ماد ، سرزمين مانا به اعتباري قلب و مهمترين كانون فرهنگ و تمدن امپراتوري را در بر گرفت .
مسلماً ماناي پيشين ، مركز اقتصادي و فرهنگي حكومت ماد بود . اين ناحيه از ديگر نواحي ماد از لحاظ اقتصادي پررونق تر بود و در آن ، آبادترين كشتزارها و بيشه ها وجود داشت .
مبناي اقتصاد مانا را دامپروري و گله داري تشكيل مي داد . مانايي ها در خلق آثار هنري ، در زمينه معماري و فلزكاري وسفالگري و به ويژه آثار تزيين طلا و آجرهاي نقش دار ، از اعتبار و هنروالايي برخوردار بودند . تاكنون ، در سه محل با انجام كاوشهاي باستان شناسي آثار با ارزشي كه به نام مانايي شهرت دارد به دست آمده است . اين سه محل ، عبارت اند از : زيويه ، حسنلو وقلايچي . قلعه زيويه در 54 كيلومتري جنوب شرقي سقز و در شمال روستايي به همين نام ، حسنلو در 9 كيلومتري شمال شرقي نقده و 12 كيلومتري جنوب غربي درياچه اوروميه و قلايچي در حومه بوكان واقع شده اند.
آثار هنري پرارزش و مشهور به دست آمده در زيويه و حسنلو ، از نظر نشان دادن پيشرفتهاي خيره كننده فرهنگ و تمدن فلات ايران در هزاره اول ق.م. داراي اهميتي بنيادين هستند . كاوشهاي انجام شده چند سال اخير در قلايچي و به دست آمدن بنايي كه به احتمال نيايشگاه مردم منطقه بوده است ، از نظر بيان ارزشهاي هنر معماري ، از جمله كاربرد آجرهاي نقش دار گوناگون، حكايت از تواناييهاي آفرينش هنري ساكنان بخش غربي ايران در هزاره اول ق.م. دارد. در حقيقت ، اين شيوه را از تمدن كهن تري در فلات، ( ايلاميان ) به ارث برده و آن را به اوج شكوفايي رسانده بودند .
دولت مانا دردهه نخست سده هفتم ق.م. جزئي از دولت بزرگ ماد به شمار مي رفت . دو گروه ديگر يعني سكاها و سيمري ها از نظر نژادي و زباني ، با مادها از يك بن و ريشه بودند . در حال حاضر با توجه به اطلاعات كمي كه در دست داريم ، غير ممكن است بتوانيم مادي ها را از سكايي ها و سيمري ها جدا نماييم . زيرا فرهنگ و تمدن اين اقوام كاملا" به هم بستگي داشته است . اين عقيده را هر تسفلد پس از مطالعه نقوش برجسته تخت جمشيد اظهار كرد و از آن دفاع نموده ، ولي امروزه ما با كمال اطمينان مي توانيم آن را بيان كنيم .
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 7/11/2007, 10:08


شكل گيري پادشاهي ماد
از رهبر تشكيل دهنده اتحاديه طايفه هاي مادي ، با نامهاي " ديااكو" ، " ديوك " و يا " دياكو " ياد شده است . او با حمايت گسترده مردم منطقه، توفيق يافت تا از مجموعه سرزمينهاي كه بر هر يك رئيس و شاهكي حكومت مي راند در فاصله 788 ق.م. و به اعتبار ديگر 767 تا 745 ق.م. در منطقه وسيعي كه شامل ماد كوچك ، مركزي و شرقي مي شد، دولتي را پي ريزي كند كه در قرن هفتم پيش از ميلاد تا دو دهه آغازين قرن ششم ق.م. بزرگترين پادشاهي نيرومند زمان گردد.
مدت زماني پس از شكست دياكو از سارگن شاه آشور ، فرزند و جانشين او كه نامش به گونه هاي مختلفي ، چون فرورتيش ، خشتريته ، كشتريتي وفرائورتس ياد شده است ، قدرت رهبري رابه دست گرفت ودر 3-672 ق.م. در برابر آشوريها به پا خاست . حدود دو دهه بعد ، بر اثر قدرت طلبي رهبران سكاهاي آريايي در جهت كسب مقام رهبري اتحاديه و منطقه ، نزديك يك ربع قرن ، يعني 652 تا 585 ق.م. با توانمندي به ساماندهي حكومت و جذب دولتهاي مختلف كوچك وبزرگ پرداخت كه در واقع ميتوان او را نقش آفرين دوران گسترش و شكل گيري پادشاهي ماد به شمار آورد . بنابر قول هرودوت، او طي نبردي سران سكاييان را به اطاعت وادار كرد ( در حدودسالهاي 613 و 612 ق.م. ). دولت ماناي تا قبل از 610ق.م. سلطنت كياكسار را به رسميت شناخت و خود جزئي از دولت ماد گرديد . دولت اورارتو نيز در آغاز دهه آخر قرن هفتم ق.م. رهبري كياكسار را پذيرفت و جزئي از كشور ماد گرديد . هم در زمان هوخشتره ( كياكسار )، سرزمين پارس به بخشي از سرزمينهاي دولت بزرگ ماد ، تبديل گرديد و هوخشتره فرمانروايي پارس را بر عهده كمبوجيه پدر گوروش بزرگ واگذاشت. به اعتباري ، لوح سيمين " آريارمنه " در همين زمان به وسيله هوخشتره به هگمتانه – پايتخت مادها – انتقال يافت . همزمان با اين رويدادهاي مهم و فراهم آمدن موجبات شكل گيري دولت بزرگ ماد ، با پيوستن اتحاديه هاي طايفه أي و دولتهاي كوچك و بزرگ مستقر در فلات ايران كه از هبستگيهاي فرهنگي ديرينه برخوردار بودند ، هوخشتره زمان را براي در هم شكستن حكومت متجاوز و خونريزآشور كه طي چند قرن با يورشهاي پي در پي ، به ويرانگري و كشتارهاي وحشتناك در بخش وسيعي از فلات پرداخته بود ، مناسب ديد . از مدتي پيش ، ميان بابل و آشور درگيريهاي صورت گرفته بود ، ولي بابلي ها كاري از پيش نبرده بودند . با توجه به تمامي زمينه ها ، كياكسار نيروهاي خود را با عبوراز گردنه هاي زاگرس به ايالت " آراپخاي " بالاتر از نينوا ، رسانيد و بعد از تسخير شهر " طربيس " از دجله گذشت و تا شهر مشهور " آشور " پيش راند و آن را به تصرف در آورد . پس از آن ، بابلي ها دولت ماد را در آستانه در هم شكستن قطعي آشور ديدند ، بر اساس توافقهاي پيشين ، به ياري مادها آمدند و با هم به محاصره " نينوا " پرداختند . در ماه اوت 612 پيش از ميلاد ، نينوا سقوط كرد و به دوران حكومت خشن ترين قدرت زمان ، پايان داده شد.



سقوط نينوا و از ميان برداشته شدن دولت آشور ، از جمله رويدادهايي است كه مورد استقبال فراوان همه ساكنان سرزمينهاي مجاور آن كشور كه لطمه هاي بسيار از آن ديده بودند ، قرار گرفت .
كياكسار براي آنكه بار ديگر آشور سربلند نكند ، بازمانده نيروهاي آشوري را كه به "حران " رفته بودند، در هم كوفت و در نتيجه سراسر بين النهرين شمالي و تمامي كشور آشور و از جمله ، ناحيه سيرو – مدي يا " سوريه – ماد " را به كشور ماد ملحق گردانيد.
هوخشتره بعد از پيروزي درخشان برآشور ، به سوي غرب راند و با دولت ليدي ( Lydia ) مدت پنج سال به نبرد پرداخت . سرانجام ، بر اثر پادرمياني بخت نصر پادشاه بابل ميان دو دولت صلح برقرار گرديدو رود قزل ايرماق با " هاليس " به عنوان مرز دو كشور و به عبارتي ، غربي ترين مرز پادشاهي ماد تعيين شده . در اين هنگام مادها از جنوب غربي با كشور بابل هم مرز بودند و از سوي شمال ، سراسر سرزمين " وان " يا ارمنستان جزئي از كشور ماد به شمار مي رفت .
هرودوت ( در مجله يكم ، بند 104 ) يادآور شده است كه " خاك ماد " با سرزمين " ساسپيريان " ( يعني قبايل ايبري و گرجي ) هم مرز بود. در مورد سرزمين " كادوسيان " و " ماردان " يا گيلان و مازندران و نيز ايلام ، برخي از مورخان با شك و ترديد سخن گفته اند، در حالي كه در نوشته هاي كهن به پيوستگي آنها با ماد اشاره شده است . از جمله " كتزياس " درباره كادوسي ها اشاره دارد كه آنان تا كمي به پايان دوران دولت ماد ، جزيي از آن كشور بوده اند . در مورد ايلام نيز بايد گفت كه سرزمين مزبور ، دست كم بعد از سقوط قدرت آشور نمي توانسته است به صورت مستقل باقي مانده و جزيي از سرزمين ماد نشده باشد.
ديا كونوف در بحث مربوط به ساتراپهاي دولت ماد در عهد آستياك ( فرزند هوخشتره ) سرزمينهاي زير را نيز ، افزون بر آنچه گفته شده ، به عنوان ساتراپهايي از كشور ماد ياد مي كند :
- در نگيانا و كارمان و ميكيان (شامل سيستان، كرمان وبخشي از مكران وغرب افغانستان تا خط هرات – قندهار )
- ناحيه " پاريكانيان و حبشيان آسيايي " يا مكران بلوچستان كنوني .
- پارت وهيركانيه ، مسلما" ، آره يا وسغديانا به احتمال ولي گمان نمي رود تماما، و خوارزم به ظن بسيار ضعيف .
هرودوت به تسخير اين سرزمينها توسط فرورتيش اشاره دارد . از اين رو مي توان به ظن قوي گفت كه حدود ماد از طرف مشرق تا " باختر " وجيحون امتداد داشته است .

قسمت دوم
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 7/11/2007, 10:10

مباني سياسي – فرهنگي پايه گذاري دولت ماد
از بعد سياسي ، يكي از عوامل عمده پيدايش اتحاديه ماد و سپس دولت و بالاخره تشكيل پادشاهي ماد را مي توان در تجاوزگريهاي ويرانگرانه آشور جستجو كرد. هرودوت ، اهميت ويژه اي به جنبش ضد آشوري مردم ماد در حدود 672 ق.م. به رهبري " فرورتيش " داده و گفته است: مادها براي احراز آزادي ، مبارزه را آغاز و در اين راه به قدري تلاش و سرسختي كردند كه سرانجام توانستند يوغ قيادت آشور را براندازند و خود را آزاد و مستقل سازند .ر

بسياري از آثار تمدني منسوب به دولتهايي كه مدت زماني در قالب پادشاهي ماد در كنار هم قرار گرفتند، از جمله آثار قلعه سازي و شهرسازي آنان ، بازتاب شرايط سياسي – اجتماعي كمابيش يكساني است كه بر سراسر منطقه حاكم بوده است. تكيه بر جنبه هاي دفاعي قلعه ها و ايجاد " قلعه – شهرها " براي دفاع در برابر مهاجمان، از ويژگيهاي عمده و همسان بيشتر جايگاههاي شناخته شده، دست كم از نيمه هزاره دوم ق.م. به بعد است. شكل گيري دولت مقتدر پادشاهي ماد با شركت دولتها و اتحاديه هاي طوايف خود مختار مستقر در قلمروهاي معين بدون خونريزيها و ويرانگريهاي شديد، حكايت از آن دارد كه بجز رهبران اتحاديه ها و مقامهاي سياسي و حكومتي دولتها كه به حفظ قدرت خود علاقه مند بودند، ساكنان آن سرزمينها از يك سو به دليل پيوندهاي فرهنگي با يكديگر و از سوي ديگر ، به منظور پايان بخشيدن به درگيريهاي پي در پي در منطقه ، به وحدت با هم تمايل داشتند و از ايجاد يك دولت ماد توانا با مشاركت خود ، استقبال مي كردند . چنانكه جز در چند مورد كوچك ، از زمان تشكيل دولت بزرگ ماد تا پايان دوران هخامنشي ، ديگر شاهد خيزشهاي تجزيه طلبانه در پادشاهي ماد و هخامنشي نيستيم . در آن شرايط ( زمان ادغام پادشاهيها و دولتهاي كوچك و متوسط در دولت ماد ) عامه مردم به طور كلي از استقرار يك قدرت مركزي توانمند هواداري مي كردند . ر

از نظر فرهنگي ، فرهنگ دوران مادي را مي توان حاصل تكوين و تكامل فرهنگي دانست كه از گذشته دور در بخش وسيعي از سرزمين فلات به نشو و نما پرداخت كه نمودهاي آن ، دست كم از هزاره سوم ق.م. تا دوران ماد ، در جاي جاي آن ديده مي شود. به دليل پيوند و همساني ميان نمودهاي يكديگر در ارتباط بوده و در جريان داد و ستدها و گاه برخوردها ، بر هم تاثير گذارده و ديدگاههايشان به يكديگر نزديك و نزديكتر گرديده است ، تا جايي كه سرانجام مجموعه آفريده هايشان به صورت پيامي مشترك درآمده است . ر

ژرژكنتنو در برسيهاي مربوط به ريشه نژادي ساكنان هزاره سوم ق.م. در منطقه غرب فلات بدين مطلب اشاره دارد كه در" هزاره سوم پيش از ميلاد ، از همان اراضي سرد آسياي مركزي ، موج ديگري از مهاجران به راه افتاد كه آنان را آريايي يا هند و ايراني لقب داده اند ." ر

ريچارد فراي در همين باره اظهار مي دارد : دسته هاي از جنگاوران آريايي ( پيش از فرارسيدن گروههاي عمده آرياها كه در خاور نزديك در هزاره دوم پيش از ميلاد بنيان پادشاهي مي گذاردند ) به اين سرزمين راه يافته بودند . گويي كه اين پيشتازان آريايي در جمعيت بومي مغرب فلات و دشت بين النهرين مستحيل شدند تابعدها با فرارسيدن گروههاي بزرگ ايرانيان ،اين سرزمينها ايراني شدند . ر

ذكر اين نقل قولها، بدان جهت است كه ذهن را متوجه جنبه هاي پيوستگي نژادي اين مردم كرده باشيم . بايد توجه داشت كه مربوط ساختن بررسي تمدن و فرهنگ ايران دوران ماد با بحث هاي مربوط به نژاد شناسي و زبان شناسي در پيوند با قوم ماد و ديگر اقوام منطقه، با توجه به اختلاف نظرها و دردست نبودن آگاهي هاي كافي ، گام نهادن در راهي سنگلاخ خواهد بود . بنابر اين، اشاره به اين دو نظريه ذكر شده فقط به اين علت است تا يادآور شويم كه عوامل همگن بسياري از ديرگاه در اين منطقه وسيع در كنارهم سبب شده است تا مردم بخشهاي مختلف ، در كار آفرينش فرهنگ منطقه خويش ، از ديدي نزديك و همسان با همسايگان خود برخوردار باشند. نتيجه آنكه مجموع اين پاره فرهنگهاي منطقه اي ، كليتي يگانه رامي نماياند. ر

نگاهي به جايگاههاي باستان شناسي كاوش شده در آسياي مركزي تا بخشهاي شمال شرقي ، مركزي و غرب ايران كنوني ، به گونه اي چشمگير معرف پيوند فرهنگي ميان عمده اين جايگاهها از هزاره پنجم پيش از ميلاد به بعد مي باشند. يافته ها و بررسيهاي مربوط به هزاره اول ق.م. در جايگاههايي چون "تخت قباد" در ساحل راست آمودريا حصار ، سيلك ، خوروين ، كلاردشت و املش ، ناحيه لرستان ، گودين تپه ، نوشيجان ، حسنلو ، زيويه، سقز، قلايچي ، و… به گونه اي روشن و گويا معرف آن است كه فرهنگ معروف به تمدن مادي ، از آغاز هزاره اول ق.م. در تمامي اين جايگاهها – باوجود فاصله زياد از هم – با شباهتها و همسانيهاي بسيار، شكل گرفته و روند تكامل ارزشمندي را پيموده است . " گيرشمن " در بحث شكل گيري تمدن مادي ، اين چنين اظهار نظر مي كند " هنر سيلك و بعد از آن ، هنر خوروين و حسنلو و املش و لرستان جزه لاينفك اين فرهنگ و تمدن جديدند " . وي همچنين درباره گنجينه جيحون كه در ساحل آمودريا به دست آمده است، چنين مي نويسد : " در اينجا ، هنر مادي موضوع اصلي نقوش مجالس است و نفوذ هنرهاي مختلف ، روي آن پيوند شده است ". ر

ويژگيهاي دولت و تمدن ماد
از نظر نام و عنوان ، اين درست است كه شاهنشاهي بزرگ ماد دوراني طولاني نپاييد و جاي خود رابه شاهنشاهي هخامنشي سپرده، ولي نكته بسيار مهم آنكه شاهنشاهي هخامنشي چيزي جزه تداوم دولت و تمدن مادي نبود . همان اقوام و همان مردم ، روندي راكه برگزيده بودند با پويايي و رشد بيشتر تداوم بخشيدند و در پهنه اي بسيار وسيع ، آن را تا پايه بزرگترين شاهنشاهي شناخته شده جهان، اعتبار بخشيدند.
عمده ترين ويژگي دولت ماد را مي توان در توفيق ساماندهي و ايجاد دولتي بزرگ از مجموعه دولتها و اتحاديه هاي طايفه اي مستقلي دانست كه با وجود همسانيها و نزديكيها و پيوندهاي چشمگير فرهنگي ، تا آن زمان در يك واحد با هم پيوند سياسي – سازماني نيافته بودند . وجود جنگ قدرت ميان دولتهاي مزبور ، هيچ گاه به عنوان درگيري " دولت – ملت " هاي مختلف شناخته نشده و از تمامي آنها ، به عنوان دولتهاي كه هر يك بخشي از سرزمين ايران بزرگ و مردم آن را در بر داشته اند ياد شده است . بنابر اين ، پايه گذاري دولت بزرگ ماد را بايد به عنوان مهمترين رويداد در تاريخ ايران به شمارآورد .رويدادي كه موجب گرديد تا نخستين دولت بر پايه " وحدت ملي " اقوام مختلف ساكن فلات ايران با مشتركات و پيوندهاي فرهنگي ، استقرار يابد . بر اساس چنان شرايطي بود كه دولت ماد امكان آن را يافت تا در كار ايجاد سازماني گسترده و دقيق و متكي بر نهادهاي قدرتمند در زمينه هاي سياسي – اقتصادي – نظامي توفيق يابد و با الهام از ساختار كل جامعه و باورهاي مردم ، اصول و قوانين بسياري براي ايجاد نظم و استقرار عدالت و تنظيم روابط اجتماعي در ابعاد مختلف ، پايه ريزي كند . آنچه دولت ماد پايه گذارد ، در سده هاي مختلف پس از آن نيز همچنان مورد قبول و پا بر جاماند. دياكونوف با توجه به كتيبه داريوش اول در بيستون ، نشان مي دهد كه نه تنها سازمان دولتي ، بلكه سازمان اجتماعي پارس نيز تحت نفوذ شديد نظامات مادي ها بوده است . عمده ترين ويژگي دوران ماد را مي توان به چگونگي فرهنگ و تمدن آن مربوط دانست . فرهنگ و تمدني توانا و پويا و با هويت كه تبلور سير فرهنگي چند هزار ساله فلات را ، مي توان در آن شاهد بود . فرهنگ و تمدني منسجم و توانا كه در عين در برگفتن تمامي پاره فرهنگهاي منسوب به دولتهاي مختلف مستقر در فلات – پيش از استقرار پادشاهي ماد – در مجموعه بيان كننده ساختار پيكري يگانه بود. و توانست تا پايان دوران هخامنشي ، به سير خود ادامه دهد .
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف tanha_irany في 7/11/2007, 10:12


گفت و شنود قابل ملاحظه نخستين سفير ايران در حبشه با امپراتور اين كشور
با طلوع دولت هخانشي كه به وسيله كوروش کبير پارسي از خاندان معروف بنياد گرديد (حدود 550 ق.م) ، ايران در صحنه تاريخ جهاني نقش فعال و تعيين كننده أي يافت . همچنين ، اين دولت منشاء و مركز يك تمدن و فرهنگ ممتاز آسيايي و جهاني دنياي باستان شناخته شد.
كوروش کبير، پادشاه سرزمين انشان (انزان ، در حدود شوش نواحي ايلام جنوبي) و سر كرده سلحشور و محبوب طوايف پارسه (پارس) كه قلمرو او و پدرانش در آن ايام تابع حكومت پادشاهان خاندان ديااكو محسوب مي شد، با شورش بر ضد آستياگ و پيروزي بر او ، هگمتانه (اكباتان ، همدان) را گرفت (549 ق.م.). وي، خزاين و ذخاير تختگاه ماد را هم وفق روايت يك كتيبه بابلي ، به " انشان " برد و سرانجام به فرمانروايي طوايف ماد در ايران خاتمه داد.
غلبه سريع او بر قلمرو ماد كه بلافاصله بعد از سقوط همدان تحت تسلط او در آمد ، در نزد پادشاهان عصر موجب دلنگراني شد . كوروش براي مقابله با اتحاديه اي كه با شركت ليديه ، بابل و مصر بر ضد او در حال شكل گرفتن بود ، خود را ناچار به درگيري با آنها يافت .
پس از آن ، بلافاصله با سرعتي بي نظير، به جلوگيري از هجوم كرزوس پادشاه ليديه ، كه با عجله عازم تجاوز به مرزهاي ايران بود ، پرداخت . در جنگ ، كرزوس مغلوب شد و سارديس (اسپرده ، سارد) پايتخت او به دست كوروش افتاد (546ق.م.). اين پيروزي ، آسياي صغير را هم برقلمرو وي افزود (549 ق.م.) اما ، قبل از درگيري با بابل و ظاهرا" براي آنكه هنگام لشكر كشي به بين النهرين مانند آنچه براي هووخ شتره ، پادشاه ماد ، در هنگام عزيمتش به جنگ با آشور پيش آمد، دچار حمله سكاها نشود ، چندي در نواحي شرقي فلات به بسط قدرت و تامين حدود پرداخت . بالاخره ، با عبور از دجله حمله به بابل را آغاز كرد و تقريبا" بدون جنگ آن را فتح كرد (538 ق.م.) با فتح بابل ، سرزمينهاي آشور و سوريه و فلسطين هم كه جزو قلمرونبونيد- پادشاه بابل - بود نيز ، به تصرف كوروش در آمد . اما، در گيريهايي كه در نواحي شرقي كشور در حوالي گرگان و اراضي بين درياچه خزر و درياچه آرال براي او پيش آمدو ظاهرا" به مرگ او منجر شد (529 ق.م.) ، او را از اقدام به لشكر كشي به مصر ، كه در گذشته با ليديه و بابل برضد وي هم پيمان شده بودند ، مانع گشت .
پسرش ، كمبوجيه اين مهم را انجام داد (525 ق.م.) وبدين گونه ، مصر و قورنا (سيرنائيك) در شمال آفريقا هم جزو قلمرو هخامنشي ها در آمد و شاهنشاهي پارسي ها به وسعت فوق العاده اي كه در تمام دنياي باستان بي سابقه بود، رسيد . بالاخره ، داريوش اول (معروف به كبير) كه بعد از مدت كوتاهي (521 ق.م.) با ايجاد امنيت ، احداث شبكه هاي ارتباطي ، وضع قوانين و تنظيم ترتيبات مربوط به ماليات عادلانه ، به اين دولت كه در واقع ميراث كوروش بود ، تمركز و تحرك واستحكامي قابل دوام بخشيد. معهذا ، لشكر كشيهايي كه داريوش در مرزهاي غربي و شمال شاهنشاهي كرد وبيشتر ناظر به تامين وحدت و تماميت آن بود ، در آسياي صغير و يونان با مقاومتهايي مواجه گرديد (499 ق.م.) كه حل آن از طريق نظامي، براي وي ممكن نگشت (490 ق.م.).
پسرش ، خشايارشا هم كه بعد از او به سلطنت رسيد (486 ق.م.) در رفع اين مقاومتها (480 ق.م.) كه از عدم تفاهم بين حيات يوناني و اصول حكومت شرقي ناشي مي شد، توفيقي حاصل نكرد. حتي بعد از خشايارشا (465 ق.م.) هم . اين سوءتفاهم بين ايران با شهرهاي يونان مدتها ادامه يافت .
معهذا جانشينان ديگر داريوش و از جمله كساني چون داريوش دوم (404 – 423 ق.م.) و اردشير دوم (358 – 404 ق.م.) كه هيچ يك ذره اي از لياقت و كارداني او را هم نداشتند، در حل سياسي اين مساله و حفظ سيادت ايران در نواحي شرقي و مديترانه ، دچار مشكلي نشدند. حتي شورش مصر بر ضد ساتراپ ايراني خود (415 ق.م) ، كه يك چند آن سرزمين را از ايران جدا كرد ، و واقعه بازگشت ده هزار چريك يوناني از ايران (401 ق.م.) كه نشانه ضعف نظامي ايران در آن ايام بود، تماميت شاهنشاهي ايران را متزلزل نكرد . به همين دليل، نظامات داريوش بزرگ و تدابير سياسي بعضي ساتراپهاي ايراني كه مشاوران پادشاهان بودند ، همچنان حافظ وحدت و تماميت قلمرو هخامنشي باقي ماند.
اين قلمرو وسيع كه از حدود جيحون و سند تا مصر و درياي اژه را در بر مي گرفت ، در عهد داريوش شامل تقسيمات اداري منظمي بالغ بر بيست استان (هرودوت) يا بيشتر (كتيبه ها) بود كه در هر استان (خشتره = شهر) يك ساتراپ (خشترپ = خشتروپان = شهربان) به عنوان والي عهده دار امور كشوري بود . با آنكه اين والي بر تمام امور مربوط به استان نظارت فايق داشت ، فرمانده پادگان استان و نگهبان ارگ آن تحت حكم وي نبودند . به اين ترتيب ، ساتراپ با وجود اقتدار بالنسبه نا محدود ، همواره تحت نظارت پادشاه قرار داشت و فكر يا غيگري براي او ، چندان قابل اجرا به نظر نمي رسد . حكم و اراده پادشاه هم در سراسر اين استانها قانون محسوب مي شد و مطاع بود .
اقوام تابع هم با آنكه در اديان و عقايد و رسوم خود محدوديتي نداشتند، در ضابطه تبعيت از حكم پادشاه، به حفظ وحدت و تماميت شاهنشاهي متعهد بودند . نمونه اين تعهد ، از همكاري آنان در كار بناي كاخ داريوش در شوش پيداست . لوحه هاي گلي بازمانده از آن پادشاه ، نقش صنعتگران اين اقوام و مصالح سرزمينهاي آنان را در ايجاد اين كاخ به ياد مي آورد .
نام سرزمينهاي تابع ، در كتيبه اي متعلق به مقبره داريوش كه در نقش رستم مي باشد ، به تفصيل اين گونه آمده است : ماد ، خووج (خوزستان) پرثوه (پارت) ، هري ب و (هرات) ، باختر ، سغد ، خوارزم، زرنگ ، آراخوزيا (رخج ، افغانستان جنوبي تاقندهار) ، ثته گوش (پنجاب) ، گنداره (كابل ، پيشاور) ، هندوش (سند) ، سكاهوم وركه ر(سكاهاي ماوراي جيحون) ، سگاتيگره خود (سكاهاي تيز خود ، ماوراي سيحون) ، بابل ، آشور ، عربستان ، مودرايه (مصر) ، ارمينه (ارمن)، كته په توك (كاپادوكيه ،بخش شرقي آسياي صغير)، سپرد (سارد ، ليديه در مغرب آسياي صغير)، يئونه (ايونيا ، يونانيان آسياي صغير)، سكايه تردريا (سكاهاي آن سوي دريا : كريمه ، دانوب) ، سكودر (مقدونيه)، يئونه تك برا (يونانيان سپردار: تراكيه ، تراس)، پوتيه (سومالي)، كوشيا (كوش حبشه) ، مكيه (طرابلس غرب ، برقه) ، كرخا (كارتاژ ، قرطاجنه يا كاريه در آسياي صغير) . ر
در بين اين نامها ، ظاهرا " سرزمينهاي هم بود كه ساتراپ جداگانه نداشت و به وسيله ساتراپ استان مجاور يا نزديك اداره مي شد . لوحه أي نيز در شوش به دست آمده است كه به داريوش تعلق دارد و نام كشورهاي تابع را – با اندك تفاوت – تقريبا " همانند آنچه در كتيبه نقش رستم او آمده است ياد ميكند. فهرست ديگري را هرودوت (تواريخ 3 : 98 – 89) نقل مي كند كه بعضي اطلاعات جالب توجه را كه درباره مقدار وترتيب ماليات اين نواحي ، به دست مي دهد . البته ، اين اطلاعات معلومات مندرج در كتيبه ها را نيز تكميل مي كند . همچنين ، تجديد نظرهايي را هم كه ظاهرا" گه گاه در تقسيمات اداري كشور مي بايد پيش آمده باشد ، ارائه مي دهد .
در يك كتيبه مربوط به تخت جمشيد نيز كه به نظر مي رسد متعلق به مقبره يكي از پادشاهان هخامنشي و به احتمال قوي اردشير دوم (حدود 358 ق.م.) باشد ، فهرست اقوام تابع شاهنشاهي ، اين گونه آمده است : پارسي ، مادي ، خوزي ، پارتي ، هروي ، باختري ، سغدي ، خوارزمي ، اهل زرنگ ، اهل رخج ، ثته گوشي ، گندهاري ، هندي ، (اهل سند) ،سكايي هومه ورك ، سكايي تيز خود ، بابلي ، آشوري ، عرب، مصري ، ارمني ، اهل كاپادوكيه ، اهل سارد ، پوتي ، كوشي ، كرخايي . اينكه نام اقوام تابع در اين ايام كه فقط بيست و هشت سال با كشته شدن داريوش سوم و انقراض هخامنشي ها 330 (ق.م.) فاصله دارد، با آنچه در كتيبه مقبره داريوش در نقش رستم درباره سرزمينهاي تابع وي آمده است ، تقريبا" تفاوتي ندارد ، نشان مي دهد كه هخامنشي ها تا پايان دوران فرمانروايي وحدت و تماميت قلمرو خود را حفظ كرده اند . حتي ، قراين حاكي از آن است كه در پايان عهد اردشير سوم (338 ق.م.) چند سالي قبل از سقوطشاهنشاهي پارس ، دولت هخامنشي به مراتب قوي تر ، منسجم تر و منظم تر از پايان عهد خشايارشا بوده است .
شكست داريوش سوم (330 – 336 ق.م.) از اسكندر هم – غير از مهارت جنگي فاتح مقدوني – جدايي قسمتي از سپاه که خود را يوناني مي دانستند از سپاه داريوش سوم که منجر به شکست او و سقوط امپراطوري هخامنشي شد.
مدت دوام شاهنشاهي هخامنشي ، دويست و سي سال بود. فرمانروايي آنان در قلمرو شاهنشاهي – به خصوص در اوايل عهد – موجب توسعه فلاحت ، تامين تجارت و حتي تشويق تحقيقات علمي و جغرافيايي نيز بوده است . مباني اخلاقي اين شاهنشاهي نيز به خصوص در عهد كساني مانند كوروش کبیر و داريوش بزرگ متضمن احترام به عقايد اقوام تابع و حمايت از ضعفا در مقابل اقويا بوده است ، از لحاظ تاريخي جالب توجه است . بيانيه معروف كوروش در هنگام فتح بابل را ، محققان يك نمونه ازمباني حقوق بشر در عهد باستان تلقي كرده اند . که امروزه بر سر در سازمان ملل، بعنوان کتيبه حقوق بشر نصب شده است.
avatar
tanha_irany
مدیر
مدیر

ذكر تعداد پستها : 562
Age : 43
موقعيت : كنار سراب نيلوفر و كوه شيرين
Registration date : 2007-10-25

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اطلس تاريخ ايران

پست من طرف محتوى إعلاني


محتوى إعلاني


بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

صفحه 1 از 2 1, 2  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد