چرند

صفحه 2 از 4 الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 13/6/2007, 04:51

جالب ترين خبر در تعطيلات عيد ، ماجراي ازدواجي بود در يکي از روستاهاي فومن ! يک داماد و 2 عروس !!!
بله ، اين آقا داماد 28 ساله در راستاي اجراي سفت و محکم سنت پيامبر با يک تير 2 نشان زد و در يک عمل انتحاري 2 دختر 27 و 24 ساله رو به عقد خودش درآورد !

البته حرف و حديثهاي فراواني وجود داره که چطوري شد که اينطوري شد !!! ولي چيزي که من شنيدم به اين شکل بوده :

عروس بزرگه ( همون 27 ساله ) با اين آقا داماد ماجرا ، گويا چند مدتي دوست بودن ، پس از مدتي که خانواده محترم داماد از اين ماجرا بي خبر ( به روايتي مخالف ) بودن دختر 24 ساله اي رو انتخاب مي کنن و داماد بيچاره ! رو بر سر 2 راهي قرار مي دن

پس از کش و قوس هاي فراوان و تهديد عروس بزرگه مبني بر خودکشي و .... اين برادر ارجمند که زياد از اين 2 راهي بدش نمي اومد حل مشکل رو بر عهده 2 تا عروس خانوم مي ذاره تا با هم به توافق برسند که کدومشون زن اين آقا بشه !
اون بانوان محترمه هم ، هر دو به اين نتيجه مي رسند که 2 تايي به عقد اين فرد در بيان و .... مبارک است انشاءالله !!


اين مطلب آخرين بار توسط در 13/6/2007, 05:41 ، و در مجموع 2 بار ويرايش شده است.
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف Desideria في 13/6/2007, 05:29

اینا کی هستن ؟
جریان چیه ؟
توضیح هم بذارین دیگه

__________________________________
و چه زشت به من و سادگیم خندیدی
به من و عشقی پاک که دلم میگفت
تا ابد مال تو بود ......
و هست ....
avatar
Desideria
مدیر
مدیر

انثى تعداد پستها : 800
Age : 35
Registration date : 2007-04-12

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 13/6/2007, 05:39

اه این توضیحاتش خود بخود بی رنگ میشه
shaki
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف oscar في 17/6/2007, 23:52

شباهت‌هاي علي دايي و هاشمي رفسنجاني


قهرمان شدن علي دايي در ليگ فوتبال ايران به ‌همان اندازه شگفت‌انگيز است كه اول شدن هاشمي رفسنجاني در انتخابات مجلس خبرگان رهبري و علي دايي در ميان اهل ورزش همان اندازه نامحبوب است كه هاشمي رفسنجاني در ميان اهالي سياست. اما چه موافق دايي باشيم، چه مخالفش، امروز او قهرمان است همچنان كه چه موافق هاشمي باشيم و چه مخالفش او برنده اصلي انتخابات خبرگان بود. هاشمي كه دوبار خود را در معرض راي مردم قرار داد و توفيقي نيافت و پس از سال‌ها رياست‌ مجلس و جمهوري نتوانست نماينده مجلس و رئيس مجدد جمهوري شود، هاشمي كه دوباره به‌فاصله هفت‌سال از پيروزي در انتخابات بازماند آنقدر «حرفه‌اي» بود كه دست به ريسك بزند و يك‌سال پس از شكست در انتخابات رياست‌جمهوري سال 1384 و شش سال پس از شكست در انتخابات پارلماني سال 1378 بازهم وارد انتخابات شود و اين‌بار بيش از همه نامزدهاي اصلاح‌طلب و اصول‌گرا (كه هريك در دوره‌اي او را از خود رانده بودند) راي آورد. اين احتمالا آخرين باري بود كه هاشمي خود را در معرض راي مردم قرار مي‌دهد چه سن‌وسال او نسبتي با طبع‌آزمايي در انتخابات ندارد اما همين انتخاب آخر، هاشمي را در شرايطي قرار داد كه احساس كند با رضايت از صحنه انتخابات كنار مي‌رود. وضعيت هاشمي ديروز در مورد علي دايي تكرار شد.

دايي كه همواره در برابر زخم‌زبان همه كساني كه از پير شدن او خبر مي‌دادند قرار داشت، دايي كه بسياري از باشگاه‌هاي ايراني و عربي و آلماني را براي طبع‌آزمايي چشيده بود، دايي كه در افكار عمومي ورزش ايران يكي از عوامل شكست تيم‌ملي در جام‌جهاني گذشته بود، دايي كه تيم‌هاي بزرگ پايتخت عذر او را خواسته بودند و پس از عمري پوشيدن پيراهن تيم‌هاي بزرگ ايران و آلمان و امارات مجبور شد در تيمي نامحبوب با بازيكناني كمتر مشهور قرار گيرد ديروز در دو مقام بازيكن و مربي، قهرمان ليگ فوتبال ايران شد تا ثابت كند آنقدر «حرفه‌اي» هست كه دست به ريسك زند و سرپيري معركه‌گيري كند. «حرفه‌اي» بودن به معناي دايي و هاشمي نترسيدن از ريسك است و شكست. نهراسيدن از سرزنش مردم است و اطمينان داشتن به خويش. يك نمونه اين سياستمداران حرفه‌اي، ريچارد نيكسون بود كه پس از بارها تجربه شكست سرانجام رئيس‌جمهور آمريكا شد. اتفاقا اين حرفه‌اي‌ها چندان محبوب نيستند. اليور استون در آخرين صحنه فيلم نيكسون از قول او رو در روي عكس كندي، رئيس‌جمهور محبوب آمريكا نقل مي‌كند كه مردم آمريكا در تو آنچه مي‌خواهند باشند را مي‌بينند و در من آنچه هستند. نيكسون باهوش‌ترين رئيس‌جمهور جمهوري‌خواه آمريكا بود اما احتمالا منفورترين هم بود. افرادي مانند هاشمي، نيكسون و دايي گرچه خويش را در معرض رقابت‌هاي دموكراتيك (مانند فوتبال يا انتخابات) قرار مي‌دهند اما ظاهرا بيش از راي و نظر مردم به خود اميدوار هستند. قهرمانان بر دو دسته‌اند: گروهي محبوبند اما هرگز كسي تمام قابليت‌هاي آنان را نديده است چون يا كشته مي‌شوند يا مظلوم مانند جان.اف. كندي و سيدمحمد خاتمي و گروهي با وجود آنكه سعي مي‌كنند همه ظرفيت‌هاي خود را نشان دهند اما محبوب نيستند مانند ريچارد نيكسون، اكبر هاشمي رفسنجاني و علي دايي. اين افراد البته بيشتر شبيه «ضد قهرمانان» اند تا «قهرمانان» چراكه مفهوم قهرمان را مي‌شكنند و تغيير مي‌دهند. خود را بر واقعيت تحميل مي‌كنند و احساس دوگانه‌اي را در مخاطبان به‌وجود مي‌آورند كه آميزه‌اي است از عشق و نفرت. اين نفرت اما زماني به عشق تبديل مي‌شود يا حداقل از درجه آن كاسته مي‌شود كه افرادي از اين دست زمان كناره‌گيري را تشخيص دهند. علي دايي اگر بعد از حذف ايران از جام جهاني از فوتبال خداحافظي مي‌كرد چون با يك شكست بدرقه مي‌شد براي هميشه نامحبوب يا شكست‌خورده باقي‌ مي‌ماند. هاشمي رفسنجاني اگر پس از شكست در انتخابات رياست‌جمهوري از سياست خداحافظي مي‌كرد نيز زندگي سياسي خود را با شكست‌خوردگي پيوند مي‌زد. از اين‌رو هم شركت هاشمي در انتخابات مجلس خبرگان ضروري بود و هم حضور دايي در رقابت‌هاي ليگ فوتبال ايران. اكنون اما زمان خداحافظي است و بهترين زمان خداحافظي.
دايي و هاشمي هردو بايد از بازيگري استعفا دهند. چه بازي ورزش و چه بازي سياست و اين به معناي پايان دايي و هاشمي نيست، آنها مي‌توانند مربيگري پيشه كنند و به‌جاي بازيگري، بازي‌سازي كنند. به‌جاي رئيس‌جمهور شدن، رئيس‌جمهور تعيين كنند، به‌جاي قهرمان شدن قهرمان معرفي كنند و اين كاري است كه اگر امروز نكنند هرگز فرصتي براي ديدن يك «پايان خوش» در زندگي حرفه‌اي خويش نخواهند يافت. نيمكت‌نشيني هميشه به‌ معناي حذف‌شدن نيست، گاه به معناي پيروز شدن است
avatar
oscar
عضو ویژه

ذكر تعداد پستها : 618
Age : 33
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 19/6/2007, 07:38

حكايت وزير رسيدگي
يكي بود، يكي نبود؛ غير از خدا هيچ كس نبود .

روزي روزگاري يك پادشاه رعيت پروري در ولايت غربت حكومت مي كرد كه در دورة پادشاهي اش گرگ و آهو و باز و تيهو در كنار هم به خوبي و خوشي زندگي مي كردند .

از قضاي روزگار، يك اوضاع بدي از براي ولايت غربت پيش آمد ، واز آن به بعد ، حال و روز مردم روز به روز بدتر شد تا جايي كه مردم جمع شدند و آمدند دم قصر و شروع كردند به داد و هوار كه : « اي پادشاه ! بيا بيرون و وضع ما را خوب كن .»

پادشاه گفت: « اي مردم ، اين مملكت وزير رسيدگي دارد . برويد سر وقت او و بگوييد وضع شما را خوب كند.»

مردم كاسه كوزه شان را جمع كردند و رفتند دم وزارتخانة رسيدگي . وزير رسيدگي آمد روي بالكن وزارتخانه و گفت : « اي مردم چه تان شده ؟ » مردم گفتند: « هيچي . آمده ايم كه وضعمان را خوب كني .»

وزير رسيدگي گفت : « آخر با اين همه مسايل و مشكلاتي كه توي مملكت هست ، من چطور وضع شما را خوب كنم ؟ » مردم گفتند : « ما اين حرف ها حالي مان نمي شود ؛ يا وضع ما را خوب كن يا مي دهيم مجلس ، استيضاحت كند .»

وزير ديد كه اي دل غافل ، اين مردم ، زبان آدميزاد سر شان نمي شود . اين شد كه گفت : « باشد . وضعتان را خوب مي كنم، ولي هفت شبانه روز به من مهلت بدهيد .» مردم گفتند : « باشد ولي فرجه ات همين هفت شبانه روز است . استمهال هم بي استمهال !‌» بعد هم را هشان را كشيدند و رفتند پي كار و زندگي شان . وزير از آن روز ديگر از خواب و خوراك افتاد . هي پيش خودش فكر مي كرد كه چه بكند و چه نكند و دايم توي راهروهاي وزارتخانه راه مي رفت و موهايش را چنگ مي زد.

بالاخره شب هفتم رسيد . وزير كه فكرش به جايي قد نداده بود ، يك دفعه به خاطرش آمد كه بهتر است بنشيند يك جلسة مشورتي تشكيل بدهد . اين شد كه تمام مشاورانش را جمع كرد و از آنها خواست كه براي حل اين مشكل چاره اي بينديشند.

يكي از مشاوران گفت : «قربان ، به نظرم بهترين راه اين است كه وضع مردم را خوب بفر ماييد . » وزير گفت: «چطور ؟ » مشاور گفت : « شما وزيريد ، بنده از كجا بدانم ؟ »

مشاور ديگر گفت : « قربان يك درخت نظركرده اي حوالي و لايت جابلقا هست . به نظرم يكي را بفرستيم همين شبانه برود به آن درخت دخيل ببندد .»

مشاور ديگر گفت : « توي همين ولايت خودمان ، يك درويشي هست كه اگر يك وردي بخواند و فوت كند ، همه مملكت گلستان مي شود . » وزير گفت : « حالا اين درويش كجاست ؟ » مشاور گفت : « قربان توي يك خرابه اي است و روزها مي رود در شهر. گدايي مي كند . » وزير گفت : « آن ورد را براي خودش مي خواند كه كارش به گدايي نكشد.»

مشاور ديگر گفت : « وام از بانك جهاني بگيريم ، »

مشاور ديگر گفت : « چرا دست پيش اجنبي دراز كنيم . اصلا برويم قلك بچه هاي مان را بشكنيم ! »

خلاصه ، اين قدر از اين حرف ها زدند كه وزير از خير مشورت با آنها گذشت و گفت بروند به خانه هاشان .

آخر شب وزير رسيدگي ديوان حافظ را باز كرد و فالي گرفت . اين بيت آمد :

«گفته بودي كه شوم مست و دو بوست بدهم
وعده از حد بشد و ما نه دو ديديم و نه يك»

يك دفعه فكري به خاطر وزير رسيد . شب را راحت خوابيد و صبح اول صبح ، به كارگران وزارتخانه گفت بروند روي بالكن وزارتخانه چند تا بلند گو كار بگذارند و خودش توي اتاق كارش ميكروفن به دست نشست .

حوالي ظهر، ماموران آمدند و گفتند : « قربان ، مردم آمده اند دم در وزارتخانه و مي گويند به وزير بگوييد بيايد بيرون وضع ما را خوب كند . » وزير از پشت ميكروفن به مردم گفت : «اي مردم ! ببخشيد كه دستم بند است و نمي توانم بيايم روي بالكن . من از همان هفت روز پيش تا حالا دارم فرمان هايي صادر مي كنم كه از همين امروز به موقع اجرا گذاشته مي شود و مهر كردن اين فرمان ها ، نهايتا تا نيم ساعت ديگر تمام مي شود . براي اينكه بدانيد چه وضعيتي در انتظار شماست ، فقط چند تا از فرمان ها را برايتان مي خوانم . او ل اينكه دستور داده ام كه از امروز هيچ كس در اين مملكت كار نكند . صبح به صبح از طرف وزارت رسيدگي ، ماموران مي آيند در خانه هايتان و به هر خانواده ، صد هزار سكه تحويل مي دهند . واي به حال كسي كه اين سكه ها را قبول نكند . او را مي آوريم در ميدان شهر . فلك مي كنيم »

يك دفعه صداي سوت و كف زدن مردم بلند شد ؛ به طوري كه از صداي هلهلهه و شادي شان وزارتخانه به لرزه در آمد .

وقتي صدا ها قطع شد ، وزير ادامه داد: «حكم ديگر اين است كه از امروز ، هر كس پياده در خيابان هاي اين ولايت را ه برود ، موي سرش را مي تراشيم و وارونه سوار خرش مي كنيم ودور شهر مي چرخانيم . چرا كه دستور داده ام به تعداد افراد خانواده ، به آنها خودرو تحويل شود . »

دوباره صداي سوت و هلهلة مردم بلند شد . منتها قدري كمتر از بار اول . وزير ادامه داد: « روشن كردن چراغ خوراك پزي تا اطلاع ثانوي ممنوع است . ماموران ويژ ة ما در چهار نوبت مي آيند در خانة شما و صبحانه ، ناهار ، عصرانه وشام مي دهند.»

صداي سوت و كف زدن مردم ، باز هم بلند شد ، منتها نه به اندازة دفعة دوم .

وزير گفت : « همة شما مجبوريد به دستور ما و هزينة ما، ماهي پانزده روز به مسافرت تفريحي برويد . هر كس از گرفتن هزينة دولتي خودداري كند . او را مجبور مي كنيم كه شش ماه به خرج ما به سفر دور دنيا برود .»

باز هم صداي سوت و هلهله بلند شد ولي اين دفعه خيلي خيلي كمتر .

وزير گفت : « همة دختر ها و پسرها ي بالاتر از 17 سال بايد تا آخر همين هفته به خرج ما ازدواج كنند . اگر پسري ازدواج نكند. مجبورش مي كنيم دو تا زن بگيرد . »

ديگر صداي سوت و كف زدني نيامد . وزير رسيدگي كه دلواپس شده بود . پاورچين پاورچين آمد روي بالكن تا ببيند چرا مردم ديگر تشويق نمي كنند .

وقتي چشمش افتاد به پايين ، ديد اي دل غافل ، همة مردم گله به گله روي زمين دمر شده اند . از مامور پرسيد : « اينها چه شان شده ؟ »

مامور گفت : « قربان از همان اول كه شما شروع كرديد به وعده دادن ، اين بيچاره ها گروه گروه از خوشحالي دق كردند و هلاك شدند . به همين خاطر ديگر كسي نمانده كه شما را تشويق كند . »

وزير هم وقتي ديد كه ديگر كسي نمانده تا برايش شاخ و شانه بكشد ، از خوشحالي دق كرد و مرد .

ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه ماها خيلي پوستمان كلفت شده كه با شنيدن اين همه وعده هاي خوب ، از خوشحالي دق نمي كنيم!
قصة ما به سر رسيد ، غلاغه به خونه ش نرسيد
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف oscar في 24/6/2007, 23:51

دهقان فناكار




يكي بود يكي نبود. يكي از روزهاي گرم تيرماه بود. يك دهقان فداكاري بود كه ريزاحمد نام داشت و خيلي به شدت احساس فداكارآلودگي مي‌كرد و تصميم گرفته بود پوز پترس فداكار اجنبي را بزند. يكي از همان شب‌هاي تيرماه كه ريزاحمد خسته و كوفته از سر كار به خانه برمي‌گشت و در حال خواندن يك ترانه‌ي محلي گرمساري روي ريل‌ها بود (معلوم نبود بالاخره اون شب بارون مي‌اومد يا نمي‌اومد. به من و شما مربوط نيست قصه را بچسبيد و درس‌تان را بخوانيد) بله اون شب كه بارون ‌اومد... يارم لب بون اومد... نه اين مربوط به درس نبود. حواس نمي‌گذاريد براي آدم. بله اون شب كه بارون مي‌اومد ريزاحمد روي ريل قطار داشت مي‌رفت كه ديد كوه ريزش كرده و سنگ‌هاي بزرگ‌ناكي افتاده‌اند روي ريل به چه درشت‌جاتي.
ريزاحمد پيش خود فكر كرد: ياپيغمبر! الان قطار مي‌آيد و همه‌ي مسافرها خاكشير مي‌شوند و آبرويمان پيش بين‌الملل و سرخه صليب مي‌رود. اتفاقاً قطار آن شب قطار اصلاح‌آلات و بارش پر از ماشين اصلاح بود كه براي زدن پشم و پيله‌ به كار مي‌رفت.
ريزاحمد كه ديد كوه ريزش كرده به ذن فرو رفت و پس از دقايقي رفتن به عوالم روحاني و مديتيشن اي‌كيوساني، فكر بكر و منطقي خوبي به كله‌اش رسيد و تصميم گرفت براي اين كه قطار به سنگ‌ها نخورد و از خط خارج نشود خودش قبلاً آن را منفجر كند! اين كه چطور اين فكر بكر به مخ احمدك ما رسيد به شما مربوط نيست، درس‌تان را بخوانيد.
بله ريزاحمد با اين فكر چند ديناميت از جيبش در آورد و آن را به ريل قطار بست. همين كه قطار نزديك شد ريزاحمد ديناميت‌ها را روشن كرد. (البته براي دماغ‌سوخته كردن مستندسازان فضول او به دليل بارندگي به جاي كبريت از فندك المنتي استفاده كرد). بعد از چند ثانيه ديناميت‌ها گرومپي منفجر شدند و قطار با صداي وحشت‌انگيزناكي از ريل خارج شد و سر و كله‌ي مسافران و لوكوموتيوران را هم شكست و پدر صاحب بچه‌ي همه‌شان را درآورد. لوكوموتيوران زخمي و عصباني از قطار چپ شده خودش را كشيد بيرون و به قصد كشت دنبال ريزاحمد گذاشت. ريزاحمد بي‌گناه و معصوم هم كه ديد هوا پس است پا گذاشت به فرار و حالا ندو كي بدو. لوكوموتيوران هم پشت سرش با مشت‌هاي گره كرده و فحش‌هاي هجده سال به بالا و كمر به پايين همچنان مي‌دويد تا رسيدند به نقطه و محل ريزش كوه. و آنجا بود كه لوكوموتيوران خشكش زد.
لوكوموتيوران كه ديد كوه ريزش كرده و فهميد ريز احمد چه فداكاري بزرگي كرده اشك در چشم‌هايش جمع شد. ريزاحمد را بغل كرد و هاي هاي شروع كرد به گريستن. بقيه مسافران و خبرنگاران بين‌المللي و روساي ايستگاه‌هاي قطار هم با فهميدن حادثه به محل آمده دور آنها جمع شدند و صحنه‌ي ملودرام هندي‌ناك و باليوودآسايي به وجود آمده بود كه اشك از مشك قورباغه در مي‌آورد. عكاسان كليك كليك عكس مي‌گرفتند و بقيه در دستمال‌شان فين مي‌كردند و توليد آب دماغ در آن سال از همين جا فراوان شد.
به زودي عكس ريزاحمد را به عنوان دهقان فداكار در تمام كتاب‌هاي دبستاني و دانشگاهي و روي جلد مجله تايم زدند و تفاسير متعددي از روش‌ فداكارانه ريزاحمد و ذكاوت او در دنيا انجام شد. حادثه‌ي آن شب فراموش ناشدني به عنوان درس عبرت و الگويي براي فرزندان خاك عالم شد.
هنوز كنار ريل‌ها، قطار از خط خارج شده‌ي زنگ‌زده‌اي وجود دارد كه به عنوان يادبود عكس ريزاحمد فداكار را در حالي كه نيش‌اش تا بناگوش باز است روي آن زده‌اند و زير آن نوشته: ما اينيم.
avatar
oscar
عضو ویژه

ذكر تعداد پستها : 618
Age : 33
Registration date : 2007-04-15

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 25/6/2007, 09:11


شکر است خدا را...



خداوندگار عالم، بانیان و سردمداران و سازندگان ابزاری بس مهم و ضروری را قرین رحمت و لطف الهی خود قرار دهد که در این روزگار نامراد، بسی خیر به از فلک افتادگانی چون من رسانده اند. این سطور را می نگارم باشد تا موجب راهنمایی و جوشش فطرت زیرکانه خوانندگان شود تا آنان نیز چون من از این ابزار بهره کافی برند؛ و اما چیست این وسیله خیر؟ همانا نامش ام.پی.تری. پلیر است. اما چگونه بانی خیر می گردد؟
می توان از آن برای پاسخ دادن به ناجوانمردانه ترین امتحانات استفاده کرد. چگونه؟ کافیست متن را به صورت طبقه بندی شده، قرائت نموده و بر روی این ابزار الهی صدای خویش را ضبط نمایید و سپس در سر جلسه امتحان، از آن استفاده فرمایید.
اگر نبود این وسیله ارزشمند، امکان نداشت این بنده حقیر خداوند دروس انقلاب اسلامی ایران و ادبیات مهندسی نرم افزار 2 را به صحت و سلامت بگذارنم و به اصطلاح این دانش جویان متجدد، پاس نمایم.
پس خداوند را هزاران بار شکر که آدمی را به سوی ابداع این وسیله گرانقدر رهنمون ساخت.
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 25/6/2007, 09:20

<نام و نام خانوادگی : کاظم ترک زاده تبریزی> <کلاس : دبستان>


-----------------------------------------------------------------------------------------------------










موضوع انشاء : فوايد کامپيوتر را توصيف کنيد










کامپيوتر چيز بسيار خوبی ميباشد و برای ما خيلی لازم داريم . پدرم به من قول داده که که برای






هر نمره بالای ۱۲ در کارنامه ام يک تکه از آن را برای من بخرد ! فعلا پدرم يک موس خريده و قول






داده ماه به ماه سيستم را آپديت کند ! پدرم در کامپيوتر خيلی ميفهمد و حتی توانسته يک بار






به اينترنت وارد کند ! مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلی شاس ميباشد و روزی دوبار موس من را






با جارو و بيل ميزند ! حتی تازگيا در خانه تله موش هم کار گذاشته است به همين علت انگشت






شست هر دو پای پدرم قطع شده ميباشد ! پدرم شب ها به کافی شاپ ميرود و داخل ميکند






و چت ميکند‌ ! مادرم و پدرم هميشه در حال چک و لقد ميباشند و مادرم به پدرم ميگويد تو مگه






خودت خواهر و مادر نداری که ميری با دخترای خارجکی چت ميکنی ! من هم در اين مواقع حرف






نميزنم چون ميدانم مادرم به من ميگويد : کپو اوغلو ! اوشاخ پيس ! بيشين مشقاتو بينويس !






پدر من تازگيها در اورکات ميباشد و من ميدانم که اورکات خيلی بی ناموس ميباشد و شنيده ام






که خيلی دختر دارد و خيلی بد حجاب ميباشند ! پدرم چند روزی است که موس من را قايم کرده






و ميگويد مزاحم درس خواندن من ميباشد‌ ! خواهرم خيلی وقت است شوهرش را کرده است






و الان هم خيلی بچه دارند ! من گاهی وقت ها به خانه آنها ميروم و از آنجا کانتکت ميکنم






و با يک آيدی دخترانه با پدرم چت ميکنم و لاو ميترکانم ! پدرم خيلی دوروغ ميگويد و در کامپيوتر






ميگويد بچه جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده است و ديده در جوب دروازه دولاب است






او ميگويد آب زده ما رو آورده پايين ! من هر روز در چت با پدرم قرار ميگذارم و سر قرار نمی روم






پدرم شبها وقتی به خانه می آيد عصبانی است و من را کتک ميزند و فحش ميدهد شايد به






اين خاطر که در سر قرار هيچ کس نمی آيد . پدرم ديگر کمتر آب و ماست خيار با چيپس






ميخورد چون شبها ديگر وقت ندارد و به کافی شاپ ميرود و وارد می کند کامپيوتر بسيار مفيد






ميباشد و من آن را خيلی دوست دارم






و اين بود انشای من ... !
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 25/6/2007, 09:22

تا حالا شده یه دختر خانم به طرز عجیبی به شما نزدیک بشه ؟ زیادی از حد اظهار علاقه کنه


و خیلی بیشتر از قبل زنگ بزنه یا بیاد که حالتون رو بپرسه؟


یه روز بیاد با صدای لطيف و جذاب مثله یک آهنربای بیست تنی بگه "آقا سید ماشاالا.." بیا


می خوام ببرمت یه جای خوب یا بیا بریم خونه دوستم!!!!


آقا سید ماشاالا.. احتمالا قند تو دلش آب میشه و با خودش میگه:


"یعنی ماجرا چیه ؟ نکنه آره ؟ دمش گرم حالا هم ترتیب خودش رو می دم هم ترتیب رفیقش!!!


اصلا نکنه اینا همش نقشه باشه که این دو تا دخترة..... !!!! ماشاالا ... مواظب باش گولت


نزنن، ماشالا... از ماتحت افتادیم تو عسل.دیدی ماشاال... دیدی گفتم صبر داشته باش بالاخره


نوبت تو هم میرسه،بالاخره اونقدر تو خيابون ملت رو ديد زدی تا زمونه دلش رحم اومد."


آقا ماشالای قصه ما راه میوفته و با دختر خانم ناز می ره خونه دوستش، توی راه ماشالا


سناریوی صد تا فیلم رمانتيك و عاشقانرو رو تو ذهنش مرور می کنه که آی فلان کنم آی بیسار


کنم و گاه گاهی هم نگاهی به دختر خانم می اندازه و دوتایی به هم می خندن.


خلاصه آقا ماشالا و خانم میرسن به در آپارتمان که به نظر هم خیلی شیک میاد،آقا ماشالا که


مثله شما نیشش باز بوده به خودش میگه:


"پسر ، نیومد نیومد یکی اومد با خونه خالیش ، نکنه بیشتر از 2 تا باشن، کاشکی اون شرت


آدیداسرو می پوشیدم یه ذره کلاس می ذاشتم."


همینطوری که پله ها رو می رفتن بالا آقا ماشالا قلبش تند تر می زد و خون با فشار زیاد توی


رگهاش پمپاژ می شد،برای همین یه جورایی می شد و احساس خوبی داشت.


خلاصه مثل این سریال تلویزیون نمی خوام لفتش بدم، در میزنن و میرن تو خونه.چشمتون روز


بد نبینه ، نیشه آقا ماشالا همونجوری رو صورتش خشک میشه . عرق سرد ازش می چکه


و قلمبگی زیره گلوش دو برابر میشه،وقتی با اون همه سبیل یه جا روبرو میشه با خودش میگه:


"بدبخت نفهم ،دیدی بخاطر هیچی مردونگی و ناموستو ازت گرفتن.خاک بر سرت کنن.آخه نفهم


الاغ تو رو چه به این غلطا؟"


همین موقع دختر خانم میگه : بچه ها آقا سید ماشالا از دوستای خوبه منه ، من باید برم،


تحویل شما پرزنتش کنید!!!! ماشالا نا خودآگاه با صدای بلند می گه : یا پنج تن ، همه جورشو


شنیده بودیم ، پرزنتیش دیگه چیه ، چی کجای آدم می کنن نه من نميدم ، منو پرزنتی نكنيد،


همين معمولی !!!!!!!!!!!


القصه ریختن سره آقا ماشالا و شروع کردن به پرزنت کردن،آی بال چپتو فلان کن، باله راستتو


بیسار کن"ماشالا جون تو بال چپتو برسون به راستیه بعد بشین خونه لنگتو هوا کن و پولارو


بشمار،البته بچه ها اینجا بهت کمک می کنن كه يه ور نشی و تعادل داشته باشی تازه يه ور


هم شدی ما از پشت از يه وری درت مياريم . تو دو نفر رو بيار ما پرزنت كنيم بعد خودت ياد


ميگيری ميكنی سید ماشالا فکر نکنا اونجوری يه ها این جوریه،آره بابا تازه اگر هم آخرش بالدار


نشی چیزی نشده که،تو در برابر پولت یه چیز با ارزش گرفتی!"


بله دیگه خودتون بقیه قصه آقا ماشالا رو میدونید،ماشالا ضرر نکرد که هیچ ، خیلی بیشتر از اون


چیزی که داده بود گیرش اومد و بسیار خوشحال بود .ماشالا با پرداخت مقدار ناچیزی پول به


درصد زیاد پول و ثروت رسيد او لنگهايش را هوا کرد ه و پول ميگيرد آقا ماشالا ی قصه ما حالا


خودش پرزنتی ميكند و بال چپ و راست را بر مردم فرو ميكند .


ما از اين داستان به اين نتيجه ميرسيم که با دادن لنگ در هوا ميشود پولدار شد


البته احتياط اين است که در هر مکانی لنگ را بالا ندهيم .
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 25/6/2007, 09:24

يا هو مسنجر ارشاد شده !‌‌ !‌‌ ! [عمومی]



حال كه به حول و قوه الهی دكتر چرند و پرنديانی از كان ديد بودن در آمد و دكتر چرند و پرنديانی

منتخب و محبوب شما مردم شد اصلاحات خود را آغاز ميدارد . همان طور كه قبلا عرض داشتم

خيابانها را زنانه مردانه ميكنيم البته داده ايم مصالح و ابزار وارد كنند و خياط هم از لبنان آورده ايم

برای دوختن چادر برای خيابانها علاوه بر اين ما فضاهای مجازی را هم زنانه مردانه ميكنيم

یاهو مسنجر یکی دیگر از ابزارهای شیطانی ، شیطان بزرگ آمریکا در مسیر هدف بزرگ خود،

منحرف کردن جوانان بخصوص جوانان ایرانیست! البته با تلاش برادران چت رومهای ياهو مسنجر

را داده ايم تعطيل كرده اند و انشالله بعد از تقيسم بندی به زنانه و مردانه برقرار خواهيم كرد این

وسیله ابزاری نیست جز برای گسترش فحشا و بی ایمانی بر روی زمین که خود را پشت نقاب

مقدس یا هو مخفی نموده است.

در اولین قدم برای دستیابی به این ابزار کثیف ما شاهد تبلیغات وسیع در زمینه گسترش

فرهنگ خدا نا پسندانه و زشت غیبت هستیم و اگر توجه داشته باشيد آن دو خانم فاسد كه ما

آنها را ارشاد نموده و لباس مناسب بر تن انها نموده ايم نيز در حال انجام اين عمل زشت

و نامناسب ميباشند

این تنها شروعی از این راه جهنمیست . این شروع در برابر فساد خانه های این ابزار،

(اتاق های چت) چیزی نیست .هر گفته ای بدون در نظر گرفتن محرمیت در پنجره های جهنمی

این ابزار تبادل می شود و حتی برای یاری در این امر شیطانی ابتکار هایی هم به کار رفته

است،ابتکار هایی که جوانان بی مغز ما هیچگاه به درون فاسد آن ها پی نمی برند!

ببینید!!!ترویج فحشا و بی دینی:




ترویج اعتیاد و خماری





و فرهنگ غرب









و سرانجام یکی از بی شرمانه ترین این صورتک های شیطانی که بر گرفته از کارتون فاسدغربی

پینو کیو است و ان دهان بی شرم كه در حال ريختن اب دهان ميباشد :






نه اینکه دراز شدن این دماغ تنها مبلغ آن کارتون غربی باشد ،دراز شدن این دماغ استعاره

کثیفیست از بی شرمی، از گسترش کثافت، فحشا و هوس رانی.

بیایید بجای استفاده از نمونه ای غربی و آمریکایی از تولیدات داخلی استفاده کنیم تا ضمن

جلوگیری از گشترش فحشا و بی دینی به سازندگی کشور عزیزمان نیز کمک نمائیم.نمونه های

داخلی نه تنها قابل رقابت با انواع خارجی هستند بلکه از آن ها پیشی نیز میگیرند.


avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 25/6/2007, 09:32

‌چـرنـد و پـرنـد کان ديد ميشود ! !‌ ! [عمومی]








چرند و پرند هيچ گاه خود را وارد سياست ننموده و همواره از اين كار دوری جسته است البته از



ترس يك نقطه از بدن خود ! ! ! ولی در اين شرايط حساس وظيفه هر چرند و پرند نيويس متعهد



و مومن هست كه در امور شخصی مملكت خود شركت كند بنده برای انتخابات كان ديد ميشوم



می پرسيد شما كه سواد نداريد البته واضح است كه ريدن به مملكت كه سواد نمی خواهد.



بنده از همين جا در دهان هر كسی ميزنم كه بگويد من بيسوادم البته به خاطر اين توهين كه



عوامل استكبار جهانی بی ادب به بنده نمودند ملت شريف ميتوانند از اين به بعد بنده را

دكتر چرند و پرند يانی بخوانند . كسی كه از آدم مدرك نميخواهد



اينجانب انسان روشن فكر و آزاده ای هستم ودنباله رو اصلاحات . هر شخص در اين مملكت آزاد



است اصلاح بكند البته صورت خود را نمی تواند اصلاح كند اگر جای ديگری گير آورد می تواند آنجا



را اصلاح كند ريش و پشم شما عزيزان بايد از يك وجب و چهار انگشت بيشتر باشد و من



ستادی برای اندازه گيری ريش شما عزيزان برقرار خواهم کرد و بخاطر اين كه مشت محكمی



هم در دهان استكبار بی پدر و مادر بزنيم روزانه بايد هر شخص پنجاه بار فحش خار و مادر به



استكبار بدهد البته اين واضح است كه بايد در جای خلوت اين كار را انجام داد كه باعث رنجش



ديگران نشود و بنده اگر انتخاب شوم مكانی را در خارج شهر برای دادن فحش به استكبار



جهانی اختصاص خواهم داد البته شايد ورزشگاه آزادی را تخريب كرديم و آنجا اين مكان را



تاسيس نموديم چون بنده اصولا با اسم اين ورزشگاه مخالفم و دليل ديگر آن اين است كه ديگر



جائی نيست كه جوانان به آنجا بروند و فوتبال ببينند و بعد از فوتبال به خيابان بيايند و از آن



كارهای بی تربيتی بكنند و در خيابان بزنند و برخصند و استكبار جهانی با ديدن آنها حال كند



خيابان جای رفت آمدن است نه قر و قنبيله البته بنده طرحهائی برای خيابانها هم دارم كه ما



بيايم و پياده رو ها رو به دو قسمت زنانه و مردانه تقسيم كنيم و يك ديوار بلند بين آن بكشيم



البته نه از اين ديوارهای سوراخ دار كه خدائی نكرده جوانان از سوراخ آن همديگر را ديد بزنند



و استكبار را خوشحال كنند البته ورود پسر بچه هايی كه در اونجای مادرهاشون هستن بنا به



دلايلی فعلا آزاد است تا بعد كه خودم سر كار بيايم ببينم چه ميشود كرد برای آن . در مسير اين



پياده رو ها پيشنهاد ميشود كه مداحان سيار وجود داشته باشند و برای عابرين پياده مداحی



كنند كه آنها ارشاد بشوند در مورد پوشش هم خانمها می توانند گونی بپوشند البته نه از آن



گونی های بی ناموسی كه مال اين برنجهای آمريكائی استكبار جهانی بی ناموس است و



رنگ و وارنگ است از همين گونی های ساخت داخل كه زبر است و ميتوانند جلوی آن را سوراخ



كنند كه بتوانند نفس بكشند البته اندازه سوراخ توسط كارشناسان بعدا اعلام ميگردد و نفس



كشيدن هم شرايطی دارد كه آن هم بعدا اعلام ميگردد آقايون هم بايد شلوارهای گشاد بپوشند



به طوری كه اگر جنگ شد بتوانند حداقل چند نفر از اين سربازهای استكبار جهانی را در شلوار



خود اسير كنند و پيراهنهای بپوشند كه تا زير بينی آنها دكمه داشته باشد و همه آنها را ببندند



كسانی كه ماهواره ، اينترنت ، كامپيوتر ، ضبط ديكس خور، ، شلوار جين ، پيراهن آستين كوتاه



، وغيره (كه غيره آن متعاقبا اعلام ميگردد) داشته باشند شديدا برخورد ميشود و شلاق ميخورند



شايد هم بنده يك تير خلاص به مغز آنها كه توسط استكبار آلوده شده باشد بزنم و شايد هم به



گفته حاج شيخ سعيد .ر كسانی كه ماهواره دارند ال ان بی آنها را در يك جای آنها فرو كنيم تا



ارشاد شوند پيشنهاد بنده برای وضعيت اقتصادی اين است كه چون پول يك چيز كثيف است



و باعث عذاب در آن دنيا می شود بنده با كما ل نارضايتی پول های شما را از شما ميگيرم كه



شما را از عذاب دنيا و آخرت نجات دهم و شما هم هر ماه بيائيد و پنجاه هزار تومان از من بگيريد



و برويد و با آن حال كنيد البته به نظر بنده برای رفت آمد در كشور يك ساعت بگذاريم روزها از



ساعت 6 صبح فقط آقايون از خانه بيرون بيايند و بعد از ظهرها از ساعت4 تا 8 هم خانمها و شبها



هم هيچ كس از خانه بيرون نيايد چون تاريك است !!! با اين كار هم ترافيك پيش نمی آيد هم



اين دختر و پسرها همديگر را نمی بينند و باعث گناه نميشود البته ميتوان كل مملكت را به دو



قسمت زنانه و مردانه تقسيم كرد مانند توالت های زنانه و مردانه و بين كشور را ديوار بكشيم


البته بنده طرحهای زيادی دارم كه بعدا اعلام ميكنم

وسلام عليك


دكتر چرند و پرنديانی كان ديد شما
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 25/6/2007, 11:34

مصاحبه با جواد يساری

- ...جناب آقای یساری شما ۲۸سال سکوت کردید و نخوندید. چرا؟
- واللا بعد از انقلاب که جنگ شد و ما کلی شهید دادیم. به احترام شهدا من نخوندم. و بسیار ناراحتم که این افتخار شهادت نصیب من نشد. بعد هم که مسئولان محترم وزارت ارشاد به من مجوز ندادن!
- مسلما برنامه ما رو مسئولان ارشد نظام و از جمله رئیس جمهور می‌بینن. چه حرفی دارید؟
- من بسیار خوشحالم که در کشوری زندگی می‌کنم که نظام اسلامی بر اون حاکمه و یک رئیس جمهور مردمی و محبوب داره. واقعا آقای احمدی‌نژاد محبوب دل میلیونها ایرانیه.

- با آقای صفار هرندی چه حرفی دارید؟
- ایشون همواره حامی هنرمندان بودن و امیدوارم از من هم حمایت کنن و اجازه بدن باز بخونم. من قبل از انقلاب هم که می‌خوندم هیچوقت شعر چرت و پرت نمی‌خوندم و اگه اجازه خوندن داشته‌باشم باز هم چرت و پرت نمی‌خونم. واقعا قبل از انقلاب مثل الان امنیت نبود و از کاباره که بیرون میومدم با سر و دست شکسته به خونه می‌رفتم اما الان به برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی امنیت برقراره.

- آیا حرف دیگری دارید که به آقای احمدی‌نژاد بگید؟
- انقلاب از خانی‌آباد و حسن‌آباد شروع شد و ما بودیم که انقلاب کردیم. من چهل ساله که در خیابان وحدت‌اسلامی مغازه دارم. دوستانم که همگی پاره تنم بودن شهید شدن و ما موندیم. حالا واقعا این انصافه که نتونم بخونم؟ من الان بسیار ناراحتم که خواننده‌هایی میان و اشعاری بسیار چرت و پرت می‌خونن.

- قطعا در نظام اسلامی گرفتن دست ضعیفان از مهمترین وظایف دولته و آقای احمدی‌نژاد هم که عدالت‌محور هستن حتما به یاری شما خواهند آمد.
- اتفاقا رفته‌بودم مشهد دیدم عجب رئیس‌جمهور مشتی و باحالی داریم. مثل یه آدم معمولی اومد با همه دست داد و با همون اتوبوسی که بقیه برمی‌گشتن تهران اونم برگشت تهران. آقای احمدی‌نژاد عزیز منم بچه جنوب شهرم. خواننده کوچه‌بازارم و افتخار می‌کنم به این موضوع...

آنچه خواندید قسمتهایی بود از مصاحبه جواد یساری با شبکه تلویزیونی مهاجر (MNTV) که همین یک ساعت پیش پخش شد. امیدوارم شما هم لذت کافی از آن برده باشید. در پایان به همه خوانندگان عزیز می‌گویم:
عشق همه‌رو عشقه همه عزیزان رو عشقه
همه‌چی به‌نام عشقه، دل ما غلام عشقه
با عشق زنده‌بودن ختم کلام عشقه!
منم می‌گم جمال همه‌تونو عشقه
بعدش هم بازم شما رو عشقه!

پ‌ن: دوستان سوال کرده‌اند که آیا این مصاحبه واقعیت دارد؟ بله عزیزان من! واقعیت دارد.
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 2/7/2007, 04:57

ا ز پدري پرسيدند آيا درست است كه مي گويند: زماني فرا خواهد رسيد كه پسرها بزرگ تر از پدرشان خواهند شد؟
گفت: اتفاقا اين موضوع سخت ذهن مرا به خود مشغول داشته است. البته كاري به استعداد و نبوغشان ندارم. منظور من سن و سال آن هاست!
پرسيدند: به چه دليل؟
گفت:"به اين دليل كه برايتان شرح خواهم داد:
وقتي 30 ساله بودم فرزندمان متولد شد. يعني 30 برابر او سن داشتم .
وقتي 2 ساله شد من 32 سال داشتم . يعني 16 برابر او سن داشتم.
وقتي 3 ساله شد من 33 سال داشتم. يعني 11 برابر او سن داشتم.
وقتي 5 ساله شد من 35 سال داشتم. يعني 7 برابر او سن داشتم.
وقتي 10 ساله شد من 40 سال داشتم. يعني 4 برابر او سن داشتم.
وقتي 15 ساله شد من 45 سال داشتم. يعني 3 برابر او سن داشتم .
وقتي 30 ساله شد من 60 سال داشتم. يعني فقط 2 برابر او سن داشتم.
ميترسم اگر به همين منوال پيش برود او به زودي از من جلو بزند و بشود پدر من و من هم بشوم پسر او!
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 3/7/2007, 09:53

داستان سيندرلا(طنز)ايراني
يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبودکه شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم ايندختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ،گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح کهاز خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همشمي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دخترخوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک برسرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيشمامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن ميخوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زنگرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثلغنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قندعسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج بشي؟ ....... شاهزاده : هنوز نميدونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ ميگيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصهشاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات وتحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، منتمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنيبرات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ،براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ،سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتونشده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه منفضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلارو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشکريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي وچشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزوکن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، ميخواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسيتلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ ياروگفت : نه نداريم با اين سهميه بندي بنزين كي جرات داره موتور برونه. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحتکنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . باهم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوبپس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت ميخوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشتهچوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو بهپرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتمامتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدامکنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت باافسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو براتبيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصهگاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتيرسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ،جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند وداشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بيچاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمشبه سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوندو با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو ميگيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزوداشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد وبه مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سرعروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد وقند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با همازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي درکنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنياآوردند.
ما از اين داستان نتيجه ميگيريم كه... اي بابا نتيجه گيري داستانم من براتون بكنم خودتون نتيجشو بگيريد ديگه... عجب تنلاييناااااااااااااا
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 3/7/2007, 09:54

علت قبول نشدن در كنكور؟!!!!!!!!!!!!!!
اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است.
در حالي كه:
1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط
براي استراحت است
به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني
است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق
براي يك فرد نرمال مشكل است.
بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است
كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.
4) اما سلامتي جسم و روح روزانه
1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود.
پس 126 در روز باقي ميماند.
5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن
غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود.
پس 96 روز باقي ميماند.
6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل
افكار به صورت تلفني لازم است.
چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.
اين خود 15 روز است.
پس 81 روز باقي ميماند.
7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود
اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.
shaki تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست
كم 30 روز در سال هستند.
پس 16 روز باقي ميماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.
پس 6 روز باقي ميماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بيماري
طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.
11) سينما رفتن و ساير امور شخصي
هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.
12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.
چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند
اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 3/7/2007, 09:57

داستان شنگول و منگول (طنز)
یکی بود و یکی نبود به ما چه که چند تا بود ( مگه ما فضول مردمیم)
سالها پیش که الان من دقیقا یادم نمی یاد چند صد سال پیش بود ، در یک جنگل دور افتاده و در یک کلبه ی دوبلکس زیبا یه خانم بزی با 3 تا بچه هاش زندگی می کردند . بیچاره خانم بزی چند سال قبل شوهرش رو در یک سانحه ی هوایی از دست داده بود و بیوه شده بود . (شانس آوردیم که بیوه شده وگرنه باید می گفتیم با 30 تا بچه هاش ، خوب به من چه از قدیم گفتن فرزند کمتر زندگیه بهتر ). خانم بزی مجبور بود از کله سحر تا بوق سگ تو جنگل تاریک بچره تا بتونه به بچه هاش غذا بده. آخه اون بنده خدا سرپرست خانواده بود . هیچ کسی رو نداشت که بهش کمک کنه ،طفلکی بهزیستی هم رفته بود ولی گفته بودند اون جنگل خارج از محدوده هست و تحت پوشش نگرفتند خانم بزی رو. خانم بزی هم گفت به درک، نون بازومو می خورم و منت شما رو نمی کشم . بنده خدا خانم بزیه فلک زده ، برادروخواهر هم نداشت که خودشو بندازه گردن اون و سر و سامان بگیره . و در نهایت مجبور بود برای گذران زندگی مثل گاو بچره. خانم بزیه قصه ی ما خیلی خوش سلیقه بود ( خونه زندگیش مثل خونه ی ما که نبود ، خیلی شیک بود . همه ی فرشهاش ابریشم بودند با نقش بز کوهی ، مبلها همه استیل ، لوسترها برنز) اسم بچه هاش به ترتیب سن ، شنگول (8 ساله )، منگول (6 ساله )و حبه انگول ( بی سواد انگول نه انگور 4 ساله ) بودند. ماشاالله چه بچه هایی با ادب ، فهمیده ، متشخص و از همه مهمتر باهوش . شنگول تو مدرسه ی فرزانگان (استعدادهای درخشان ) درس می خوند . هیچ بزی به پای شنگول نمی رسید . منگول هم پیش دبستانی بود و حبه انگور می رفت مهد کودک غیر انتفاعیه " غنچه های خر ، گاو، الاغ" . این بچه ها تنها عیبی که داشتند این بود که خیلی شیطون بودند . خانم بزی مدام حرص می خورد و می گفت : شنگول ذلیل بمیری الهی ، کم بالا پایین بپر. منگول درد بی درمون بگیری بچه ، آخه چقدر باید بگم از دیوار صاف بالا نرو . حبه انگور یه دقیقه بتمرگ تا ببینم چه خاکی تو سرم می ریزم آخه....... خلاصه همش باید داد می زد . بیچاره بچه ها سرگرمی نداشتند . پلی استیشنشون که سوخته بود ، تا گیم نت هم که 10 کیلومتر راه بود . ماهواره هم که جمع شده بود ، تازه با گندی که مخابرات زده ، دیگه مزاحم تلفنیه فیل همسایه هم نمی تونن بشن . تو یه لحظه خودتو بزار جای اونا ، فکر کن یه بزی یا بهتر بگم یه بزغاله ای تو شرایط اونا . ببین چقدر دلت می گیره !!! ( وای اینوری شو یه لحظه ! ای ول بابا ، جل الخالق عجب شباهتی) بگذریم ، خلاصه یه روز صبح خانم بزی به بچه ها گفت : کوچولوهای من ، من امروز باید برم آرایشگاه ، می خوام ابروهامو تتو کنم ، شما ها تو خونه بمونید و دست به چیزی نزنید !! اگه آقا گرگه هم در زد ، مبادا درو براش باز کنیدا . بچه ها گفتند : چشم......... خانم بزی : دیگه سفارش نکنم ها...... بچه ها : چشم دیگه اه هزار دفعه که نباید بگیم آخه ...... خانم بزی : آفرین چه گل هایی دارم من . خانم بزی لباسشو پوشید و روی ماه بچه هاشو بوسید و رفت . وقتی رفت بچه ها خیلی خوشحال شدند شروع کردن به آتیش سوزوندن ، فوتبال بازی کردن و رقصیدن . تو همین حال و هوا بودند که صدای در اومد زینگ زینگ . شنگول رفت آیفون رو برداشت و گفت کیه ؟ .....گرگ : منم ......شنگول : منم کیه؟ .... گرگ : منم دیگه مادرتون غذا آوردم براتون درو باز کنید....... شنگول : ولی ما که غذا داریم ...... گرگه : خوب داشته باشید ، اینو می زارین تو فریزر ...... شنگول : آخه مامانمون گفته در رو باز نکنیم تازه دست به چیزیم نزنیم ...... گرگه : عجب بز خریه ، می گم من مامانتونم ..... شنگول : اگه ماما نمونی بگو ببینم چند تا النگو دستته ؟ ..... گرگه : 6 تا.... شنگول : هه هه هه ، تو گرگی همون گرگ بزرگی ، ما خودمون آیفون تصویری داریم تازشم مامان ما که 6 تا النگو دستش نیست . گرگه عصبانی شد و فریاد کشید لعنت بر تکنولوژی و بعد سرشوانداخت پایین و رفت .بچه ها شروع کردند به ریش آقا گرگه خندیدن . شنگول گفت : بیایین کلاغ پر بازی کنیم منگول گفت : نه تو داری پارتی بازی می کنی ، نمی شه که همش کلاغ پر ، من می خوام الاغ پر بازی کنیم . حبه انگور گفت : هر دو تون برید گمشید ، نه کلاغ پر ، نه الاغ پر، بیایید با هم آواز بخونیم .شنگول و منگول بر و بر به هم نگاه کردند (انگار تا حالا بز ندیده بودند) و به حبه انگور گفتند : باشه موافقیم. حالا چی بخونیم ؟ شنگول گفت : من می خوام کامران و هومن بشم ، منگول گفت : آخه خره تو که یه نفری ، چه جوری می خوای جای 2 نفر بخونی؟ مثل من باش که فقط می خوام ابی بشم ، حبه انگور گفت : منم می خوام شهره بشم و هر 3 با هم شروع کردند به مع مع کردن . تو این هاگیر واگیر دیدند از بیرون صدا می یاد :
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 3/7/2007, 09:58

- روزنامه ، فوق العاده ، کیهان ، اطلاعات ، همشهری ، ....... خبر داغ : رسواییه فوتبالیست معروف ، روزنامه روزنامه : سفر گلزار به آمریکا ، روزنامه روزنامه ، ازدواج هدیه تهرانی با دکتر مورتون مظاهری ، روزنامه روزنامه .....
شنگول گفت : بریم یه روزنامه بگیریم تا از اوضاع سیاسی ، اقتصادی ، علمی ، فرهنگی هنری جامعه ، آگاه بشیم . شنگول سرشو از پنجره بیرون برد و گفت : آهای پسر یه روزنامه بنداز بالا .... آقا گرگه : مگه چلاقی ، خوب بیا پایین بگیر دیگه ....... شنگول : حالا ببین چه واسه ما قیافه می گیره ها ، خیر سرمون ما یه بار تو عمر شریف و پر فتوحمون خواستیم کار علمی، فرهنگی هنری بکنیم ، توی ورپریده نزار........ آقا گرگه : بیا پایین ، کم حرف بزن بابا، د بیا دیگه یکی بخر دو تا ببر .... شنگول : واستا ببینم چهره ی تو چقدر آشناست !! من تو رو جایی ندیدم ؟ ....... آقا گرگه در حالی که لبخند ملیح می زد گفت : منم دیگه مادرتون! غذا آوردم براتون ...... شنگول : اگه مادرمونی بگو ببینم چند تا النگو دستته ؟ ....... آقا گرگه : 7 تا ...... شنگول : برو گمشو تو گرگی همون گرگ بزرگی ، مادر ما که 7 تا النگو نداشت. آقا گرگه عصبانی شد و در حالی که تو دلش به کاشف طلا لعنت خدا رو می فرستاد ، از اونجا دور شد . حبه انگور گفت : داشتم می خوندم براتون : 2 تا حیوون من و تو ....... زیر بارون من و تو

ناگهان صدای زنگ تلفن بلند شد . شنگول گوشی رو برداشت و دید یه صدای نکره ی نتراشیده نخراشیده از پشت خط می گه : شما در قرعه کشی بزرگ شرکت تبرک برنده ی یک دستگاه خود روی سواریه سمند شدید . الان می دم حمید جایزتون رو براتون بیاره دم در و داد زد " حمید " ....... شنگول خیلی خوشحال شد و گفت آدرس دارید ؟ ..... آقا گرگه : من که ندارم ولی حمید داره . شنگول تشکر کرد و گوشی رو گذاشت و هر 3 بزغاله شروع به پایکوبی کردند ( خوش بحالشون ، عجب شانسی داشتن ، اون موقع منه فلک زده ی بخت کور ، 2 ساله منتظرم تا تو قرعه کشی بانک ملی یه ویلا ببرم ، اینجاست که می گن شتر در خواب بیند پنبه دانه ، البته نمی دونم شایدم اینو نمیگن ، یه چیز دیگه میگن ، اصلا به من چه ، من چه می دونم چی میگن ) . خلاصه عزیزان من ، بزغاله ها روی تراس در سکوت مطلق نشسته بودند و چشمشون به جاده خیره شده بود. کم کم از دور یه صدایی شنیدند ، بعله صدای بوق ماشین بود ، انگار حمید عروسیه عمش بود ، یه ریز بوق می زد : بوق بوق بوبوق بوق و صداها نزدیک و نزدیکتر شد . وای خدایا چه سمند ی بود ! سمند سال 85 قهوه ای لیزری ، جون می داد واسه ویراژ دادن تو کوچه پس کوچه های شهرک غرب ، مثلا" بری ایران زمین مثل منگولا هی دور بزنی ، (اونایی که باید بگیرن من چی می گم ، حتما "خودشون متوجه شدن!!!!!!! ) . خلاصه عزیزان گل من ، جونم براتون بگه که ناگهان حبه انگور هیجان زده شد و با کله به سمت در ورودی دوید ، تا شنگول و منگول بخوان بگیرنش ، اون در رو باز کرد . چشمتون روز بد نبینه حمید که از ماشین پیاده شد ، حمید نبود که ، بعله درست حدس زدید آقا گرگه بود . گرگه پرید حبه انگور رو گرفت و گفت : آی نیم وجبی راست بگو ببینم بلاخره مامانت چند تا النگو داره ؟ حبه انگور که از وحشت 4 ستون بدنش می لرزید گفت : 28 تا دست راست ، 17 تا دست چپ. گرگه در حالی که از تعجب چشمهاش گرد شده بود گفت : بی مادر بمونید الهی ، داغ النگوهاش به دلتون بمونه الهی ...... و گردن حبه انگور را فشار داد . حبه انگور فریاد کشید : آتیش به جونت بگیره ولم کن . گرگه گفت : خفه صدای بچه نیاد و سپس با یه حرکت ناجوانمردانه حبه انگور رو بلعید . شنگول و منگول که این صحنه ی خفن رو دیدند ، خیلی ترسیدند ، به سمت حیاط پشتی خونه فرار کردند ، ولی گرگه از اونها زرنگ تر بود ، پرید و منگول و گرفت : منگول گفت : تو رو خدا منو نخور ........ آقا گرگه : می خورمت .... منگول : آخه من مشکل دارم ، اگه منو بخوری دل پیچه می گیری . ..... آقا گرگه : واسه چی ؟ مشکلت چیه ؟ ...... منگول : آخه من دماغم پره ، اگه منو بخوری مریض میشی بدبخت ، معده درد می گیری ....... آقا گرگه : اشکال نداره ، آلومینیوم ام ژ دارم تو نگران من نباش....... منگول : مطمئنی ؟ خیالم راحت باشه که به سلامتیت لطمه نمی خوره ؟....... آقا گرگه : آره عزیزم ، خیالت راحت ، بهت قول شرف می دم و در کمال متانت و ادب منگول رو بلعید ...... وای وای وای چه صحنه ی دلخراش و جگر سوزی بود ، خدا نصیب دشمن آدم هم نکنه ، چه برسه به بز آدم ! منکه طاقت دیدنشو ندارم .
خوب داشتم می گفتم : از اونجا که شنگول از همه باهوش تر بود و تو مدرسه ی تیزهوشان زرت و زرت شاگرد ممتاز می شد ، یه فکربکر به سرش زد . پرید رفت تو حموم و تو وان پر از آب دراز کشید . گرگه بدجنس دله همه جا رو گشت و گشت و گشت تا به حموم رسید ، در و باز کرد و دید شنگول تو وان خوابیده ، بهش گفت : ای ول بابا ، نظافت خوب چیزیه شنگول !..... شنگول گفت : منکه شنگول نیستم ..... آقا گرگه : پس کی هست ؟..... شنگول : من سگ ماهیم ....... آقا گرگه : راست می گی ؟ ...... شنگول : کاستو بیار ماست بگیر .... آقا گرگه : دروغ نگو تو شنگولی و پرید شنگول رو با تمام هوش و ذکاوت پنهانش بلعید . بیچاره گرگه ، هم خسته شده بود هم خوابش میو مد و هم دل درد گرفته بود . ولی چون به منگول قول داده بود اول قرصشو خورد بعد یه خمیازه کشید و پرید تو تخت خانم بزی و به خواب خوش فرو رفت . 1 ساعتی گذشت . خانم بزی که خیلی لوند و خوشگل شده بود ، در حالی که تو دلش با خدا راز و نیاز می کرد و می گفت : خدایا بارالها، از سرلطف و کرمت به من حقیر رحم کن و با این قیافه ی جدید یه شوهر دبش و فابریک نصیبم کن . من بز قانعی هستم اهل زندگیم شرایط خاصی هم ندارم ، فقط جوون باشه ، پولدار باشه ، مهندس باشه و از همه مهمتر بی پدر مادر باشه که اصلا" حوصله ی مادر شوهر خواهر شوهر رو ندارم ...... به خونه رسید ، دید وای در بازه بند دلش پاره شد با دلهره رفت تو و متوجه شد که بچه ها نیستند ، عصبانی شد و گفت : ور بپرید الهی ، داغتون به دلم بمونه الهی ، درد بی درمون بگیرید الهی ، ایدز بگیرید الهی ... دق مرگم کردید ، آخه تا وقتی اون بابای خدا بیامرزتون زنده بود از دست اون و فک و فامیلاش می کشیدم حالا هم که اون به رحمت خدا رفته و شرش از سرم کم شده ، شما ها جوون به سرم کنید . ای خدا ، اینار و هم بکش تا من راحت شم . همینطور که غر غر می کرد صدای خروپف شنید . گوشاشو تیز کرد ، صدا از طبقه ی بالا بود . خانم بزی ترسید ، آسته آسته از پله ها بالا رفت به اتاق خواب رسید ، یکهو چشمش به آقا گرگه افتاد و دید شکمش مثل شکم کبری خانم که پارسال 6 قلو زائیده بود ورم کرده . شصتش (نمی دونم شایدم سبابش )خبر دار شد . رفت گوش گرگه رو گرفت و گفت : یالا ای ظالم ، ای نامرد ، ای بدذات بچه هامو پس بده ..... گرگ: دهه زرنگی؟ نمی دم ، تازه خوردمشون ...... خانم بزی: کوفتت بشه الهی ، نده به جهنم به درک اسفل السافلین ، منم الان زنگ می زنم 110 تا پلیس بیاد....... گرگه : هه هه هه چرا 110 زنگ می زنی ؟ مگه 3 تا نیستند ؟ خوب زنگ بزن 330 تازه تا پلیس بیاد، بچه ها 2 سری بازیافت شدن!!!!
خانم بزی زنگ زد 110 : گارد کوهستان بفرمائید....... خانم بزی : الو آقا پلیس گرگه بچه هامو خورده .....پلیس : خوب این که چیزی نیست حتما " گرسنه بوده ...... خانم بزی : حالا من چیکار کنم ؟ ..... پلیس : بهش بگو بچه ها رو تف کنه تا ما بیاییم .... خانم بزی : شما کی میاین؟ ..... پلیس : تا فردا شب حتما " میایم .... خانم بزی: باشه خدافظ ...... پلیس : خدافظ ... خانم بزی به گرگه گفت یالا بچه هامو تف کن گرگه گفت نمی کنم تو هم هر غلطی دلت می خواد بکن . خانم بزی گفت : باشه یادت باشه خودت خواستی ها و ناگهان پرید و طی یه عملیات غافلگیر کننده با شاخهای تیزش کوبید به سر آقا گرگه . آقا گرگه مادر مرده بیهوش شد . خانم بزی اول می خواست قیچی بیاره و شکم گرگه رو پاره کنه ولی با خودش فکر کرد ، تو عصر تکنولوژی که علم پزشکی اینهمه پیشرفت کرده ، هیچ خری بی دلیل عمل باز نمی کنه . در نتیجه تصمیم گرفت گرگه رو لاپاروسکوپی کنه . با دقت هر چه تمامتر شروع به کار کرد ، و بعد از یک تلاش بی وقفه بچه ها رو تک تک از لوله لاپاروسکوپی کشید بیرون . بعد هم 2 تا بخیه به دل آقا گرگه زد و یه گاز استریل کوچولو گذاشت رو زخماش (آخه چقدر این خانم بزی مهربونه ، درد و بلاش بخوره به جون من و شما ) خلاصه عزیزانم بچه ها بوی گند گرفته بودند . خانم بزی بردشون حموم و حسابی کیسه زد به تنشون و اونا شدند مثل 3 تا بزغاله ی آدم حسابی . دردسرتون ندم ، خانم بزی و بچه ها چون خیلی به بهداشت و حفظ محیط زیست اهمیت می دادند، گرگه رو انداختند تو کیسه زباله و گذاشتند دم در تا ساعت 9 ماشین آشغالانس ببرتش . بعداز این اتفاق تلخ و جانسوز سالهای سال درکنار هم به خوبی و خوشی زندگی کردند . راستی تا یادم نرفته بگم که خانم بزیه بنده خدا بعد از این ماجرا دماغشم عمل کرد و پوست صورتشم کشید ولی بازم شوهر گیرش نیومد و انقدر از بی شوهری گریه کرد تا چشماش آب مروارید آوردند .
خوب دوستای عزیزم امیدوارم که از قصه ی امشب هم خوشتون اومده باشه و درس عبرت گرفته باشید . آرزو می کنم خواب های خوب و تمام رنگی ببینید. شب خوش!!!!!
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 3/7/2007, 10:12

(ایرانی)strreet talk


آبجي خانوم........................................ ..........آش و لاش
آفتابه ننه شو گرو گذاشته................................به همه بدهكاره
اصغر يه لامپ.......................................... ......شخصي كه يك چشمش نابيناست
افغاني...................................... ...................تنها و گوشه گير
امل............................................ .................بي حواس, شوت
ان آقا............................................ ...............آدم عوضي
ان تركيب........................................ ..............زشت, بي ريخت
ان دودي.......................................... ............شخصي كه سيگار زياد مي كشد
اوتور بابا.......................................... .............بشين سر جات
اوس كل.............................................. .........پپه, انسان شوت
اين كاره.......................................... .............شخص مطلع و وارد
اين دستش به اون دستش ميگه گو نخور...........چلمبه, شوت
با گوز بعدي پرواز داره......................................اد عاي بي خود كردن
بشكه ان.............................................. ........انسان چاق
برو جلو بوق بزن............................................ ادعا نكن, حرف الكي نزن
برو بچ.............................................. ............دوستان
بروبكس...................................... .................بروبچ
بوگير توالت........................................ ...........انسان خوشبو
بهداري...................................... ...................آدم تميز و وسواسي
به سايز گوزت نمي خوره.................................به كسي كه ادعاي بيخودي داره گويند
بي خي خي.............................................. ..بي خيال
پسته خانوم........................................ .........زن بدكاره
پلفسل........................................ ................آدم تحصيل كرده
پيچوندن.................................... ...................دزديدن, فرار كردن
تپه نريده باقي نذاشته....................................خ لافي نمانده كه انجام نداده باشد
ته سيگال........................................ .............آدم بي ارزش
توپ............................................ .................آماده و سرحال,باحال
تو رو ننه زائيده, مارو زن بابا ؟...........................ما هر دو مثل هم هستيم
جسد............................................ ...............ضعيف و زپرتي
جوات مبيل.......................................... ..........اتومبيل آر-دي مخصوصا سبز رنگ
جيك ثانيه........................................ ..............ايكي ثانيه, فوري
جيگرتو سيخ سيخ..........................................ق ربان جگر شما بروم
چپش قرصه.......................................... .........پولدار
چمنتيم...................................... ..................زير پاي شما هستيم
چوق............................................ ................واحد پول معادل 10 هزار ريال
چيپستيم.................................... .................در برابر شما ضعيف هستيم
حبسعلي خان............................................ ..شخصي كه مدت زيادي زندان بوده
خسته.......................................... ...............شخص عاشق
خز.............................................. ................جواد, چيزي كه باعث تعجب شود
خفن............................................ ...............عالي, با ارزش, بزرگ مرتبه
خندق بلا............................................ ..........شكم
دكل............................................ .................تنومند
دمت غيژ............................................ ...........دمت گرم, ممنون
دنده اش جا نميره........................................ ...نميفهمد
دودره باز............................................ ...........شخص دزد
دوزاريش آنتن نميده........................................ نميفهمد, نمي گيرد
راهنما زدن............................................ ........علامت دادن, اشاره كردن
رپتو پتو............................................ .............نگو, صداش را در نياور
راه داره ؟................................................ .......امكان داره ؟
ريز ميبينم...................................... ...............مهم نيست
زاقارت...................................... ......................كار ضايع
زيگيل........................................ ....................شخص مزاحم
سرش به كونش پنالتي ميزنه............................دست و پا چلفتي
سوسك كردن.......................................... ........آبروي كسي را بردن
سه سوت فوري.......................................... ....فوري
سيب زميني........................................ ..........بي غيرت
سيريش........................................ ................زیگیل
سيفونو بكش............................................ .....ديگر صحبت نكن
شاسگول...................................... ................شوت و پپه ( مخصوص معلم هندسه !!)
شيلنگ........................................ .................شخص لاغر و قد بلند
طبل............................................ ..................شكم بزرگ
طلبه اي ؟................................................ ..... آيا مي خواهي ؟ علاقه مندي؟
علی دایی ................................................ آدم مسن و دراز و بی خاصیت
عهد شاه وزوزك........................................ .......قديمي
عهد قيف علي شاه.........................................ق� �يمي
فابريك...................................... .....................دوست جون جوني
فتح اله............................................ ..............وسيله و ابزار
فخري چسو............................................ .......دريده
في في.............................................. ...........انسان سوسول
قالپاق...................................... ....................باسن
قوربونت برم قسطي.......................................ه� �يشه در خدمتم
كل عباس.......................................... ...........روستايي
كويره........................................ ...................نيست, ناياب است
كيسه ان.............................................. ........شكم بزرگ
كله سكسي.......................................... .......انسان كچل, خنگ
گلابي........................................ ..................گيج, پپه,هالو
گوزپیچ .................................................. ..... سر در گم
گوسفند...................................... .................آدم مو فرفري, شخص كم رو و كم حرف
گوشتكوب.................................... ................موبايل, تلفن دستي
گيلاس........................................ .................شخص ترسو
مرده.......................................... ..................آدم ضعيف, پير
مستراح...................................... ..................آدم كثيف
مغز نخودي........................................ ............ر.ك.نخود مغز
نخود مغز............................................ ..........كم عقل
ويتامين.................................... ....................باحال
هزار و سيصد و احمد شاه................................قديمي
هزار و سیصد و چلو مرغ ..................................قدیمی
همچي ميزنم كه تا قم بشاشي...................... رويت را كم كن, خف شو
همرو برق ميگيره مارو گوز ننه اديسون...............شانس ندارم
يخ بابا.......................................... ...............بي خيال
يول تپه............................................ ............روستا, جاي دور افتاده
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 18/7/2007, 08:06


شهر هرت


شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب
شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن
شهر هرت جايي است که همه بَدَن مگر اينکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه:‌ دوباره لاف زدي؟؟
شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند
شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر
شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت
شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند
شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف
شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن
شهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر مي گن: به ما چه. مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند
شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن
شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري
شهر هرت جاييه که موسيقي حرام است حرام
شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن
شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه
شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي
شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي
شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه...
شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه
شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن
شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي..
شهر هرت جايي است که .......
خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 18/7/2007, 08:07


تا حالا فكر كردين چرا؟

اگه ريشاي يه يهودي بلند باشه ميگن يه مومنه و داره ايمانشو نشون ميده
اما اگه ريشاي يه مسلمون بلند باشه ميگن يه افراطي و تروريسته

يه راهبه اگه بخواد خودشو وقف خدا كنه حق داره خودشو از فرق سر تا نوك پا بپوشونه
اما اگه يه زن مسلمون بخواد اينكارو بكنه ميگن داره خودشو محدود ميكنه!

اگه يه زن غربي توي خونه بمونه و مسئوليت مراقبت از خونه و بچه هاشو به عهده بگيره ميگن داره كار خوبي ميكنه و به خاطر فداكاري كه كرده مورد احترامه
اما اگه يه زن مسلمون بخواد اينكارو بكنه ميگن بايد بريم آزادش كنيم.. اون محدوده!

تو كشوراي غربي هر دختري آزاده كه به هر شكلي بره به دانشگاه چون آزادي و حقوقي داره
اما اگه يه دختر مسلمون بخواد از حجاب استفاده كنه حق ورود به دانشگاه رو از دست ميده !!

اگه يه مسيحي يا يهودي كسي رو بكشه اين هيچ ربطي به دين نداره ولي اگه يه مسلمون جنايتي انجام بده اين اسلامه كه محاكمه ميشه!!

اگه مشكلي داشته باشيم دنبال راه حل ميگرديم.. اما اگه اين راه حل توي اسلام باشه حاضر نيستيم حتي بهش فكر كنيم!

وقتي كسي يه ماشين عالي رو بد ميرونه هيچ كس نميگه تقصير ماشينه است!
ولي اگه يه مسلمون اشتباهي بكنه يا با مردم بد برخورد كنه ميگن اين تقصير اسلامه!!!!

راستي چرا؟
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 24/7/2007, 08:58

در حالیکه دو روز به برگزاری کنکور دانشگاه آزاد در سال 86 باقی مانده؛ با تلاش دوستان و شیتیل و
اینا بخشی از سوالات این آزمون بدست آمد. برای دریافت ریز تمامی سوالات با در دست داشتن کارت سوخت خود به نزدیک‌ترین پمپ بنزین نزدیک محل زندگی خود مراجعه کرده و سوالات را طبق سهمیه بندی پیوست دریافت کنید. برای همه داوطلبان علم و دانش و مدرک آرزوی سلامتی می‌کنیم.
ریاضیات و فلسفه
زمان پاسخ گویی: 12دقیقه
1-پسر دکتر [...] چهار دستگاه ماشین دارد؛ پژو 206 برای چرخش، بنز 2006 برای نرمش، ماکسیما4 در برای گردش‌های دونفره، تویوتا کرولا برای حضور در شب. پس از سهمیه‌بندی، چگونه می‌تواند به تمام کارهایش برسد.
الف) با روزی 3لیتر بنزین به همه کارهایش می‌رسد.
ب) از کارت سوخت مخصوص آقازاده‌ها استفاده می‌کند.
ج) به صورت گردشی از ماشین‌هایش استفاده می‌کند.
د) پاپا در عرض سه سوت همه ماشین‌ها را نمره دولتی می‌کند.
هـ) هواپیما می‌خرد و به ریش همه‌ی ما می‌خندد.
2-گوجه فرنگی کیلویی 1200 تومان است، سوپرمارکت «الهام اینا» کیلویی 400 تومان می‌فروشد، مسکن حوالی شریعتی متری 900 هزار تومان است، معاملات ملکی الهام اینا، متری چند می‌فروشد؟
الف) اگر بگویید از طرف الهام اینا هستید، متری 350هزارتومان.
ب) چنین معاملات ملکی وجود ندارد، بدبخت شدی!
ج) به این سؤال اعتراض داشته و جواب نمی‌دهم، سوال بودار است.
د) کیلویی 400تومان.
هـ) ما در غار زندگی می‌کنیم.
3-در سال اول دولت نهم، 30اقتصاددان به رئیس جمهور نامه نوشتند، در سال دوم، 57اقتصاددان، در سال سوم چند اقتصاددان؟
الف) به عدد صدگان تورم بستگی دارد.
ب) 79نفر.
ج) با توجه به سهمیه بندی بنزین 23نفر.
د) دیگر از رو رفته‌اند، نامه نمی‌نویسند.
هـ) ما در کشور اصلا اقتصاددانی نداریم که نامه‌نگاری هم بلد باشد.
4-سه روزنامه کشور در سه روز متوالی تیترهای اولشان، یک موضوع است، با توجه به افزایش تعداد روزنامه‌ها در سال 86 و رفع توقیف چند روزنامه، فکر می‌کنید این روند چگونه پیش برود و چرا؟
الف) علت: عدم تغییر ساعت / روند: رو به رشد.
ب) علت: کم آوردن / روند: 2سیم کارت در یک گوشی.
ج) علت: کمبود آدم / روند: همه برای یکی، یکی برای دکی، دکی برای حاجی، حاجی برای ریاست جمهوری!
د) کی حال داره روزنامه بخونه؟
هـ) عرضه داری تو هم همین کارو بکن، به بقیه گیر نده.
5-تعداد اس ام اس های ارسالی در روز سهمیه‌بندی چند تا بود؟ (اس ام اس همان مسیج است)
الف) قبل از ظهر 4میلیون، بعدازظهر...
ب) بالای 14میلیون.
ج) از هخا بپرسید، آمار دقیق دارد.
و) خیلی
هـ) سؤال جهت‌دار است و بوی لجن می‌دهد!
6-حقوق رئیس دانشگاه آزاد در ماه چقدر است؟
الف) یک میلیون و پنجاه و سه هزار و چهارصد و بیست و شش تومان.
ب) اووووووف.
ج) حقوق کارمندی بدون اضافه کاری.
و) ایشان حقوق نمی گیرند، حقوق می‌دهند.
هـ) شهریه دانشگاه قسط بندی می‌شود.
7-چند درصد مردم ایران زیر خط فقرند؟
الف) 20درصد.
ب) 37درصد.
ج) این خط به دایره تبدیل شده که همه در آن حضور حداکثری دارند!
و) هر چی بانک مرکزی بگه!
8- محیط سبد خرید خانوار در سال 85 چقدر بود؟
الف) 41/3 ضربدر تعداد اعضای خانواده.
ب) به اندازه جیب بابا
ج) ما با لاینون ـ نایلون سابق ـ می‌ریم خرید.
د) شما چطوری؟
ه) مرسی! قربون‌تون برم!
9- 15 ملوان انگلیسی چرا همراه با سوغاتی آزاد شدند؟
الف) چون اینطوری حال می‌کردیم.
ب) چون ما 5اسیر دست آمریکایی‌ها نداشتیم.
ج) اقتدار ملی.
د) فهم این مسائل واسه شما زوده!
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 24/7/2007, 08:59

ادبیات فارسی
زمان پاسخ گویی: 24دقیقه
1- داستان نویسی معاصر از چه زمانی رو دل کرد؟
الف) تولد عطاءالله مهاجرانی.
ب) «اعتماد» یک روزنامه به یک وزیر مستعفی به عنوان داستان‌نویس.
ج) زمانش مهم نیست، مکانش مهم است!
د) از زمانی که مهاجرانی یک کتاب داستان خواند و قلم به دست گرفت.
هـ) همه‌ی موارد.
2- منظومه خسرو و شیرین براساس کدام داستان واقعی خلق شده است؟!
الف) نسرین و بهروز اثر سیروس مقدم.
ب) یاسمن گل بانو و داونه اثر ماندگار پیمان قاسم‌خانی.
ج) جواهری در قصر اثر شبکه دوم سیما.
د) کلاه قرمزی و سروناز اثر مشترک.
هـ) سیروس مقدم و تلویزیون.
3- چرند و پرند از آثاری است که او پس از سوم تیر در روزنامه های مختلف به رشته تحریر درآورد:
الف) احمد پورنجاتی.
ب) عباس عبدی.
ج) جمیله کدیور.
د) حسین مرعشی.
هـ) گزینه‌ی الف صحیح‌تر است.
4- مصرع «ای سیر! تو را نان جوین خوش ننماید» کنایه از چیست؟
الف) هشت سال سازندگی عمیق.
ب) هشت سال توسعه سیاسی تا مغز استخوون.
ج) مجلس ششم.
د) در مملکت عده ای از نان جو خوششان نمی‌آید.
هـ) کنایه نیست، شعر است.
5- عبارت «نه! نه! نه!... این قرارمون نبود... تو در به در بشی... من خون جیگر بشم... نه!» اشاره به کدام موضوع دارد؟
الف) سهمیه بندی بنزین.
ب) پول خیلی چیز کثیفی است، ستاد مبارزه با قاچاق کالا خیلی مظلوم است، خیلی دست تنهاست و خیلی کوشاست و خیلی خوب است.
ج) مراقب پول کثیف بودن و اینکه قبل از استعمال، حتماً با آب و صابون پول را بشویید.
د) قاسم جعفری و سید عزت‌الله ضرغامی.
6- «نان ما را می خورد، حلیم حاج عباس را هم می‌زند» یعنی چه؟
الف) موسویان و پرونده هسته‌ای.
ب) همشهری و مریم جون.
ج) برانکو ایوانکوویچ.
د) جشنواره بیست و پنجم فیلم فجر.
هـ) گزینه الف صددرصد درست است.
7- نام ادبی رادیو جوان:
الف) رادیو تیرتوپر.
ب) رادیو خسرو.
ج) صدای سیرابی.
د) رادیو کاروانسرا.
هـ)...
8- در راسته‌ی ناصرخسرو به جای جمله بفرمایید کنار، چه عبارتی استفاده می‌شود؟
الف) بکش کنار اون جنازه رو!
ب) بپا نفتی نشی گلابی!
ج) بیگی اونور سر خرو!
د) هر سه مورد.
9- چه کسی بزگترین ضربه را به ادبیات ایران وارد کرد؟
الف) فرهاد برره.
ب) چنگیزخان مغول.
ج) عباس کیارستمی.
د) گزینه ب و ج به طور مشترک صحیح است.
10- عبارت «کلاه سرت گذاشتن تا زانو» یعنی چه؟
الف) فروش پراید دوگانه سوز بدون مخزن.
ب) قول تحویل ال نود تا پس فردا.
ج) تحویل پژو 405 با یک مأمور آتش نشانی در صندوق عقب.
د) من مادرم مریضه، کارت سوختتو بده، چند لیتر بنزین بزنم!
هـ) سهمیه‌بندی لغو شد، باکتو پرکن!
¤ متن زیر را بخوانید و به پرسش های آن جواب دهید:
یکی بود، یکی نبود! یه فیلم بود، اسمش نقاب بود. اینقدر خوب بود، که 20روز نشده، از سینما آوردنش پائین. بعد گفتن، ببخشید، بعدش گفتن نبخشید. بعد یکی دیگه گفت، به زور گفتن نبخشید. بعد یکی دیگه اومد گفت: همینه که هست. بعد سی دی فیلم اومد تو بازار. بعد همه اعتراض کردن. بعد همه رفتن خونه شون. بعد هیچکی دیگه اعتراض نکرد. بعد انگار نه انگار... قصه‌ی ما به سر رسید، کلاغه خونه‌اش رو اجاره داد، خودش توی خیابون خوابید.
11) استکبار جهانی چگونه اهداف پلیدش را در کشور اجرا می‌کند؟
الف) با ساخت و نمایش فیلم‌های بی‌تربیتی بی‌محتوا.
ب) با نقاب.
ج) از طریق فرهنگ و به ویژه سایت‌های زرد.
د) "مونتاژ" فیلم‌های بدبد و قاچاق سی دی.
12) در متن فوق چند مقصر وجود دارد؟
الف) در مملکت ما هیچ کس مقصر نیست.
ب) چشم‌ها را باید شست.
ج) 4 تا.
د) این سوال جهت‌دار است و بوی سهم‌خواهی می‌دهد!
هـ)یک تا، آن هم استکبار جهانی است.
13)شعر «نازی! نازی! تو غلط می‌کنی که ازدواج موقت کنی» در چه سالی و توسط چه کسی سروده شد؟
الف) بهار 86- آقای بردبار.
ب) بهار84- پدر نازی.
ج) بهار 86- مشاور وزیر کشور.
د) بهار 84- کامران زرگنده.
14- کدامیک دکترای ادبیات و زبان گفتار دارند؟
الف) رئیس سازمان میراث فرهنگی.
ب) معاون سینمایی وزیر ارشاد.
ج) سرمربی تیم راه آهن.
د) فرزاد حسنی.
15- بهترین کتاب شعر معاصر ایران از کیست و در کجا می‌توان آن را تهیه کرد؟
الف) عطار مخملباف- افغانستان.
ب) حافظ کیارستمی - از سمساری‌ها.
ج) سعدی کیارستمی - به زودی در ناصرخسرو.
د) ناگفته‌های اعلمی از مجلس به انضمام سوگندهای علیخانی- ترمینال جنوب.
16-«کنکور حذف می شود» چه نوع متنی است؟
الف) شعر نو و سپید؛ توامان.
ب) هجو دراماتیک.
ج) ترجیع بند تغزلی با مطلع تفننی.
د) شعر سیاسی با طعم انتخابات دور بعد.
هـ) رجوع شود به شب شعر نمایندگان اقلیت.
17- در ادبیات افغانستان بیشتر یافت می‌شود؟
الف) خشخاش.
ب)کراک.
ج)کاکوئین و حشیاک .
د) احمد کایا!
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 24/7/2007, 08:59

سیاست و فرهنگ
زمان پاسخ گویی: 4دقیقه
1-نام سریال مورد علاقه رئیس جمهور سابق کشورمان؟
الف) آن مرد در باران آمد.
ب) پس از باران.
ج) باد و باران
د) فرصت تماشای سریال ندارند، بیشتر "فرهنگ‌سازی" می‌کنند.
2-وزیر دادگستری، سخنگوی دولت هم هست، دبیر مستعفی هیئت دولت...
الف) 4 جای دیگر هم هست.
ب) عضو هیئت مدیره پرسپولیس هم هست.
ج) به توچه!
د) هر کجا هست خدایا به سلامت دارش!
3- پس از سهمیه بندی بنزین، نوبت سهمیه بندی چیست؟
الف) اس ام اس.
ب)حرف مفت.
ج) اصولگرایان.
د) ازدواج موقت.
4- احمدی نژاد تا آخر عمر مدیون کیست؟
الف) اسفندیار رحیم مشائی.
ب) حسین مرعشی.
ج) فاطمه. ر
د) هیچ کدام.
5- سفرهای استانی رئیس جمهور...
الف) به خیلی‌ها فشار می‌آورد.
ب) به بعضی‌ها کار یاد می‌دهد.
ج) گزینه د
د) برخی را می‌سوزاند.
6-موضوع اصلی فیلم «نقاب» چیست؟
الف) ضایع کردن مسئولان خدمتگزار.
ب) نمایش توانمندی قاچاقچیان سی دی.
ج) اعجاز اکران چشم و ابرو در دبی.
د) جذب سرمایه‌گذار ایران برای دبی.
7-بازیگر اصلی «اخراجی ها2» کیست؟
الف) نیکول کیدمن.
ب) براد پیت.
ج) آرنولد شوارتزینگر.
د) مسعود ده نمکی.
هـ) آل پاچینو.
8-کدام گزینه در نوشته‌های یک زن جسور معاصر وجود ندارد؟
الف) غیبت و تهمت.
ب) فحش و فضیحت.
ج) ادبیات غیر ژورنالیستی.
د) انواع اتهام و صفت‌های نامربوط.
هـ) با تلاش بی‌وقفه‌ایشان همه‌ی موارد بالا وجود دارد.
9- امرار معاش ایشان وب‌گردی، چت روم و کامنت گذاشتن است.
الف) م.ع.الف.
ب) رئیس دفتر اسبق رئیس جمهور سابق.
ج) پسر پدر خلع لباس شده.
د) عاشق و دلباخته عبدالله نوری.
هـ) همه‌ی موارد
10) دست دادن مرد با زن نامحرم...
الف) اگر به قصد دیپلماسی باشد، حلال است.
ب) برای دادگاه ویژه به سال اتفاق بستگی دارد.
ج) در شلوغی و ازدحام حلال موکد است.
د) مونتاژ است.
هـ) فوضولی‌اش به شما نیامده!
11) انگلیسی‌ها از باغ قلهک بیرون نمی‌روند، زیرا...
الف) ارث پدری‌شان است.
ب) ما بی‌عرضه‌ایم.
ج) با این کار باعث جذب انگلیسی‌ها به اسلام و ایران می‌شویم.
د) پس گرفتن 5 دیپلمات اسیر راحت‌تر می‌شود.
هـ) آنها می‌خواهند بروند، ما به شان اجازه نمی‌دهیم.
12) در سال 85 کدام دستگاه فرهنگی خودش را برای پیامبر اعظم(ص) کشت؟
الف) سازمان تبلیغات اسلامی.
ب) سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی.
ج) آمار دقیقی از کشته ها وجود ندارد.
د) چون ارشاد گفته سال 86 هم سال پیامبر(ص) است، باید صبر کرد.
13) چگونه می شود یکشبه آیت الله شد؟
الف) حزب تاسیس کرد و به برو بچ شیتیل داد که آره...
ب) با اعتقادات عجیب و غریب ادعای شفا و ملاقات کرد.
ج) از استاد باید بپرسید.
د) کاظمینی بروجردی.
عربی و انگلیسی
زمان پاسخ گویی: 10 دقیقه
1- مفهوم این جمله چیست: الانسان حریص فی ما وقع حتی لا وقع!
الف) ما با هم رفیق بودیم، نباید مشاور رئیس جمهور بشویم؟
ب) ما به شما رای دادیم، پس چی شد میز ریاست؟
ج) ما به شما رای ندادیم ولی میزمان را هم به شما نمی‌دهیم.
د) ما به شما فحش هم دادیم ولی الآن خیلی مخلصیم.
هـ) آقای رئیس! منو حاج داوود فرستاده!
2- یا ولدی! العلم .... من المال!
الف) بشین بابا حال نداری.
ب) دون.
ج) «ولدی» کیلو چند؟
د) خیر.
هـ) هاوایی رو عشقه!
3- مسئولان کشورکدام آیه قرآن را هر روز 100 مرتبه می خوانند؟
الف) کل نفسه ذائقه الموت.
ب) لا یکلف الله نفسا الا وسعها.
ج) الا الذین آمنوا و عملو الصالحات...
د) فرصت نمی کنند، به جایشان مشاوران (جوان و غیرجوان) این کار را انجام می‌دهند.
3- ... بیا غذاتو بخور.
الف) هنا.
ب) حنا.
ج) هناک.
د) یانگوم.
هـ) هیشکدام.
5) ... I am a window you
1. blakbord
2. kaftar
3. mage khodet kAs-o-kAR- nadari
4. bia dame dar bet begam
6) ...Salman roshdi is a
1. shilang
2. aftabe
3. sifun
4. golabi pashandi
7) ...anjela merkel be iran fohsh midahad va as teroristhay zede iran hemayat mikonad so
1. ma labkhand mizinim
2. ma sokut mikonim
3. 5diplomat ham be anha midahim
4. ma dobareh labkhand mizanim
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 24/7/2007, 09:00

اطلاعات عمومی
زمان پاسخ گویی: 30 ثانیه
1- خواننده ای که به تازگی فوتید؟
الف) گوریل انگوری.
ب) نگو که داغ دلم تازه شد...
ج) مهشتی!
د) رفیق گرمابه و گلستان اعتماد ملی.
2- تغییر ساعت رسمی کشور...
الف) حق مسلم ماست.
ب) از جمله وظایف مجلس است.
ج) خیلی برنامه‌ی خوبی است فقط زمانش باید اضافه بشه.
د) یک طنز ایرانی است.
3 - کدام جمله درست است؟
الف) همیشه 100 نماینده مجلس در صحن علنی حضور ندارند.
ب) حدود 100 نماینده مجلس هفتم اغلب جلسات غایب هستند.
ج) مجلس هفتم همواره 100 نماینده را به مأموریت می‌فرستد.
د) جلسات مجلس هفتم در بهترین اوقات با 200 نفر برگزار می‌شود.
4- علت اصلی جذب بینندگان در شبکه دوم به سریال جواهر و قصر و اینا چیست؟
الف) آموزندگی سریال.
ب) علاقه به فرهنگ و تمدن کره.
ج) یانگوم جان.
د) گفت و گوی تمدن‌ها.
هـ) تیتراژ پایانی با صدای چینگ اخشابی.
اطلاعات خصوصی
زمان پاسخ گویی: 30 دقیقه
1- در فیلم دست دادن... با زنهای ایتالیایی، زن دوم چه لباسی به تن دارد؟
الف) مانتو و روسری مشکی.
ب) آستین حلقه راه راه آبی.
ج) مونتاژ است.
د) وا خدا مرگم بده، این چه حرفیه؟
2- در سی دی قاچاق بازیگر... رنگ بند ساعت مچی پسرجوان، چیست؟
الف) خرمه‌ای خال‌دار .
ب) ساعت دست راستش بود، پیدا نبود.
ج) سی دی ما بی‌کیفیت بود.
د) این سؤال ورود به حریم خصوصی من است پاسخ نمی‌دهم!
3- گوشی موبایل کدام یک 470 هزار تومان است؟
الف) مشاور وزیر[...]
ب) مدیر کل ارشاد استان [...]
ج) عضو شورای سردبیری[...]
د) همه‌ی موارد صحیح است.
4- رنگ جوراب علی پروین و نام عروسک خواب سمیرا مخملباف چیست؟
الف) قهوه ای- الیزا .
ب) آبی چمنی - دوشنبه .
ج) زردسیر- مونا.
) از همشهری جوان بپرسید .
تست هوش

زمان پاسخ گویی: 140 دقیقه
توضیح: پاسخ به سؤالات هوش، در نمرات نهایی شما ضریب 8 دارد.
1- وزیر «فرهنگ» در «بیمارستان» بقیه الله در باره‌ی «گرانی مسکن» سخن می‌گوید، وزیر «آموزش و پرورش» در جمع فارغ التحصیلان رشت‌ی «مامایی» از چه سخن می‌گوید؟
الف) ارتقای حین خدمت و طراحی سوالات معنوی.
ب) افزایش کرایه تاکسی‌های تهران.
ج) علل دستگیری موسویان توسط اطلاعات.
د) خاطرات روز استیضاح و آخرین اقدامات روسیه در قبال نیروگاه بوشهر.
2- ساعت 10 دقیقه به 10 شب. اصغر آقا سوپری، سرکوچه عربده می‌کشد که «بنزین سهمیه‌بندی شد» شما 48 سالتان است، در خانه‌ای استیجاری نشسته‌اید، همسر و 2 فرزندتان به نام‌های اکبر و آمنه هم در کنارتان هستند، چه می‌کنید؟
الف) کمربند را برداشته به جان همسرمان می‌افتیم و با ذکر تمام بدبختی‌های عالم امکان، او را سیاه و کبود می‌کنیم.
ب) دست زن و بچه را گرفته جلوی وزارت نفت تحصن می‌کنیم.
ج) با اصغر سوپری و فری کله پز، می‌ریزیم تو خیابون،... هر چی پمپ بنزینه...، بعد بر می‌گردیم خونه و با کمربند می‌افتیم به هوار زن و بچه.
د) هیچ کاری نمی‌کنیم، چون با کمی فکر متوجه می‌شویم، ما اصلاً ماشین نداریم. بعد یکدفعه می‌فهمیم که ما موتور داریم، حالا گزینه الف و ج را اجرا می‌کنیم.
هـ) با اس ام اس به هر کی که بخواهیم فحش می‌دهیم، قبلش حافظ کیارستمی را هم می‌خوانیم و بعدش هم زنمان را مجبور می‌کنیم برود توی صف 20 لیتر بنزین بگیرد و بیاورد و گرنه بعد از کمربند می‌فرستیمش خانه‌ی باباش اینا!
3- اگر حافظ امروز به دنیا می‌آمد، چه می‌کرد؟
الف) سر چهارراه کالج، فال حافظ می‌فروخت.
ب) شعر می‌گفت و به جاش از کارت سوخت ملت استفاده می‌کرد.
ج) توی ورزشگاه آزادی شعر آن لاین می‌سرود و به تماشاگران می‌فروخت.
د) اول از همه کیارستمی رو به سرویس می‌فرستاد.
4- قرار است برای شهرداری تهران، رأی گیری کنند، دور اول یک نفر رأی نمی‌دهد، آراء اینگونه می‌شود: 7به7 . دور دوم سه نفر رأی نمی‌دهند، آرا اینگونه می‌شود: 8به4 . تحلیل این اتفاق چگونه است؟
الف) ناهار خوب در تصمیم گیری‌ها خیلی مؤثر است.
ب) همیشه برگ برنده دست آنهایی است که رأی نمی‌دهند.
ج) عملکرد افراد هیچ ربطی به انتخاب مجدد ندارد.
د) سؤال جهت‌دار است و بوی سهمیه‌بندی می‌دهد.
5- دوم تیر 84 است. همه احزاب چپ و چلاق به یک نفر رأی می‌دهند، نظرسنجی‌ها هم به نفع یک نفر است. سوم تیر اما یک نفر دیگر رأی می‌آورد و اشک باقی در می‌آید، علت...
الف)وزارت کشور خاتمی تقلب کرد.
ب) مردم مانند دوم خرداد76 حماسه آفریدند، اما آنها گفتند جوگیر شدند.
ج) همیشه راهی برای ضایع شدن برخی احزاب هست.
د) رحیم مشایی به امامزاده محلشان دخیل بسته بود و کلی نذر و نیاز کرده بود.
6- نام اصلی برادر حسن چیست و وظیفه اصلی او در کیهان چیست؟
الف) پدرام ملک بهار- عریان کردن نیمه‌ی پنهان افراد.
ب) ح. معصومی- تصویر کردن جد و آباء بهائیت در ایران.
ج) م. سجادی- تولید اخبار ویژه تا ته‌اش.
د) برادر حسن- فوق تخصص در کارهای خطرناک.
هـ) پاورقی- پرده برداری از چهره حقیقی خائنان، معاندان، کمونیست ها، بهائی ها و...
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: چرند

پست من طرف j.j في 24/7/2007, 09:24

سوال‌هاي کنکور امسال را ديده‌ايد؟ بعضي سوال‌هايش واقعاً خيلي باحالند! منظورم چيست؟ الان خدمتتان عرض مي‌کنم: يک سري سوالات کنکور امسال در دروس ادبيات و معارف، قشنگ آدم را به خنده مي‌اندازد. باور نمي‌کنيد؟ پس سوال‌ها را بخوانيد :
ـ جاي خالي را با گزينه‌ي مناسب پر کنيد .
«به نام خداي................
بيانداخت شمشير را شاه دين»
1) جهان آفرين
2) مهربان
3) کريم
4) رحيم
يعني گزينه‌ها آن‌قدر تابلوست که طرف اگر شعر را در عمرش هم نشنيده باشد، به‌راحتي و با توجه به وزن شعر، مي‌تواند گزينه‌ي درست را پيدا کند. اما اين سوال تازه خوب است! صبر کنيد برسيم به جالب‌ترهايش !
ـ جاي خالي را با گزينه‌ي مناسب پر کنيد .
«بهرام که گور مي‌گرفتي همه عمر
ديدي که چه‌گونه گور .......... گرفت »
1) شهرام
2) مهرام
3) بهرام
4) آرام
به خدا اين سوال‌هاي کنکور امسال بوده است ها! فکر نکنيد من اين‌ها را از خودم درآورده‌ام. باور نمي‌کنيد، خودتان برويد سايت سازمان سنجش را ببينيد . :
[url=][/url]ـ جاي خالي را با گزينه‌ي مناسب پر کنيد .
«که گويد برو ...... رستم ببند
نبندد مرا دست، چرخ بلند »
1) دست
2) پا
3) کمر
4) چشم‌هاي
دقت داريد که، طراح محترم گزينه‌ي 2 را «پاي» ننوشته که خداي نکرده داوطلبين عزيز کوچک‌ترين شکي نکنند. آن گزينه‌ي 4 هم که آخرش است. اما سوال بعدي :
ـ جاي خالي را با گزينه‌ي مناسب پر کنيد .
« .................پرده‌ي پندار دريدند
يعني همه‌جا غير خدا هيچ نديدند»
1) مردان خدا
2) مردم همه‌جا
3) مردم هميشه
4) مردان و زنان
باز اين سوال نسبت به قبلي‌ها خوب است! گزينه‌ي 3 را داريد که! خُب ديگر وقتش است برويم سراغ شاه‌کارها !
ـ جاي خالي را با گزينه‌ي مناسب پر کنيد .
«گل همي پنج روز و ....... باشد
وين گلستان هميشه خوش باشد »
1) هفت
2) چهار
3) شش
4) هشت
يعني من عاشق طراح اين سوال هستم! خدايي دل خجسته‌اي داشته! فکر کنيد! مثلاً يکي با خودش بگويد: گل همين پنج روز و هفت باشد! اي جان! اما حالا که با سوالات ادبيات آشنا شديد، بد نيست يک نگاهي هم به دو سوال از درس معارف بياندازيم :
ـ جاي خالي را با گزينه‌ي مناسب پر کنيد .
«ارزش هر کس به درک و .... وي از حقيقت هستي و جاي‌گاه انساني در کارداني آفرينش دارد.»
1) فهم
2) پرهيز
3) دوري
4) جدايي
و اما به نظر من در ميان همه‌ي اين سوالات نبوغ‌آميز، جايزه‌ي ويژه تعلق مي‌گيرد به سوال درخشان، بي‌نظير و شگفت‌انگيز زير :
ـ جاي خالي را با گزينه‌ي مناسب پر کنيد .
«روياهاي صادقانه: هر کدام از ما هنگام ......... روياهايي را مشاهده مي‌کنيم. اين روياها انواع مختلف دارند.»
1) دويدن
2) ايستادن
3) خواب
4) نشستن
آقا من هميشه هنگام دويدن رويا مي‌بينم! آن‌قدر خوب است!!! فکر کنم طراح عزيز شب قبل از طرح سوال صد سال تنهايي مارکز را خوانده! که در جايي از آن، اهالي ماکوندو، به علت شيوع يک نوع بيماري، به هنگام بيماري خواب مي‌ديدند و بعد خواب‌هاي‌شان با هم قاطي مي‌شد! خداست جناب طراح! خدا !
خُب! دوستان عزيز! اين بود گوشه‌اي از سوال‌هاي کنکور امسال! برنامه‌ي ما در همين‌جا تمام مي‌شود! اميدوارم به قدر کافي حالش را برده باشيد !!
avatar
j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها : 5585
Age : 42
موقعيت : تهران وست
Registration date : 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

صفحه 2 از 4 الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد