اشعار ظنز وخنده دار

صفحه 2 از 6 الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

رد: اشعار ظنز وخنده دار

پست من طرف j.j في 3/7/2007, 09:44

کفش هایم کو
دم در چیزی نیست
لنگه کفش من اینجاها بود
زیر اندیشه این جا کفشی
مادرم شاید دیشب
کفش خندان مرا
برده باشد به اتاق
که کسی پا نچپاند در آن
هیچ جایی اثر از کفشم نیست
نازنین کفش مرا درک کنید
کفش من کفشی بود
کفشستان
که به اندازه انگشتانم معنا داشت
پای غمگین من احساس عجیبی دارد
پشت پای مکن از این غصه ورم خواهد کرد
شصت پایم به شکاف سر کفش عادت داشت...!
نبض جیبم امروز
تندتر می زند از قلب خروسی که در اندوه غروب
کوپن مرغش باطل می شود...
جیب من در غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق
که پی کفش بع کفاش محل خواهد داد
خواب در چشم ترش می شکند
کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود
سیزده سال و. چهل روز مرا در پا بود
یاد باد آنکه نهانش نظری با ما بود
دوستان کفش پریشان مرا کشف کنید
کفش من می فهمید که کجا باید رفت
که کجا باید خندید
کفش من له می شد گاهی
زیر کفش حسن و جعفر و عباس و علی
توی صف های دراز
من در این کله صبح پی کفشم هستم
تا کنم پای در آن
و به جایی بروم
که به آن نانوایی می گ
ویند
شاید آنجا بتوان
نان صبحانه فرزندان را توی صف پیدا کرد
باید الان بروم
اما نه؟؟!!


کفش هایم نیست
کفش هایم کو؟؟؟؟؟؟؟

j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها: 5585
Age: 38
موقعيت: تهران وست
Registration date: 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اشعار ظنز وخنده دار

پست من طرف j.j في 3/7/2007, 09:46

تونيكي ميكني دردجله انداز

كه شايد بند تنبونت شود باز


..............

چنين گفت رستم به اسفنديار

اگرمردي تنبونتو دربيار
کاشکي که مانيتورت بودم هميشه رخ به رخت بودم ، کاشکي که کيبوردت بودم هميشه زير انگشتت بودم ، کاشکي که هدستت بودم هميشه در گوشت بودم ، کاشکي که ويست بودم هميشه روي لبت بودم ، کاشکي که موست بودم هميشه توي مشتت بودم ، کاشکي که پسوردت بودم هميشه توي فکرت بودم ، اصلا" کاشکي کامپيوتر بودم که هميشه عاشقم بودي

ميازار موري که دانه کش است که جان دارد و جانم به قربانت ولي حالا چرا عاقل کند کاري که باز آيد به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خواستن توانستن است

اهل تهرانم
پيشه‌ام شوفريست
گاه‌گاهي مي‌روم جايي
سوي دوري دور دور
آنجايي كه شهر پيداست
پيكاني دارم بهتر از هر ماشين
رفته بودم سر خط
دو سه تايي مسافر بزنم
روزگارم بد نيست
و حقوقم سر ماه
راست در جيب صاحبخانه است
بچه‌ام بي‌تاب است
و شبي در خواب ديد
كه من بنزي دارم مشكي
الگانس
ناگهان از خواب پريد
با نگاهي نگران
گفت به من
پشت صد بار گذشتن تاكسي‌ها
خواهم مرد
پدري دارم بهتر از مادر من
پدرم شوفر بود
آن زمان گاري بود
و باغي پر عطر يونجه
پشت تهران شهري است
كه زميني دارم
كه ندارد آبي
به سراغ من اگر مي‌آييد
نرم و آهسته كلاچ برداريد
كه مبادا ماشين تنهايي من
خطكي بردارد.




j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها: 5585
Age: 38
موقعيت: تهران وست
Registration date: 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اشعار ظنز وخنده دار

پست من طرف j.j في 3/7/2007, 09:46

اي خدا hard دلم format نما / از فريب ناکسان راحت نما
جمله ويروسند مردمان دون / استغيرالله مما يفترون
فايل عشقت را کپي کن در دلم / deltree کن شاخه هاي باطلم
jumper روح خلائق set نما / گام هاشان در رهت ثابت نما
گر ز انفاست دلي scan شود / از شرور ديد و دذ ايمن شود
بهر روي زرد سيمين تن فرست / بهر دم‌هاي پر آستر fan فرست
اي خدا file عذابت run مکن / با ضعيفان هيچ جز احسان مکن
از همان صبحي که اول گل دميد / بي نياز از cod خدايش آفريد
کارگاه آفرينش cod نداشت / ram نبود و mouse آن همpad نداشت
عشق گل حق در دل بلبل نهاد / بر شقايق داغ چون lable نهاد
system عشقش بري از هرerror / گوهر مهرش در سينه همچو دُر
عشق نرم افزار راه انداز ماست / عشق password و وصال کبرياست
خالي از عشق و محبت دل مباد / بي صفا چون عاصي intel مباد
بهتر آن باشد سرودن ول کنم / زين تن خاکي دَمي dos shell کنم

j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها: 5585
Age: 38
موقعيت: تهران وست
Registration date: 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اشعار ظنز وخنده دار

پست من طرف j.j في 3/7/2007, 09:46

خري آمد به سوي مادر خويش / که اي مادر چرا رنجم دهي بيش
برو امشب برايم خواستگاري / اگر تو کره‌ات را دوست داري
خر مادر بگفتا، کره خرجان / من تو را دوست دارم بهتر از جان
ميان اين همه خرهاي خوشگل / يکي را رد بزن، اين نيست مشکل
خرک از شادماني گريه سر داد / به روياهاي خود بال و پري داد
خرک گفتا به مادر، اي عزيزم / خر همسايه را يک روز بديدم
به من چشمک زد و از جا پريدم / مثال آهويي در دشت بيدم
از آن پس عاشق و ديوونه گشتم / همانند خري مستانه گشتم

بگفتا مادرم، اي کره خر جان / روم امشب به سوي دختر خان
دويدمو، پريدمو، گوزيدم / يه هو خود را کنار خان ديدم
خر خان گفت با من اي پسرجان / گران باشد مهر دختر خان
دو پالن، دو جالون، دو من جو / دو من يونجه و هزار هکتار طويله (اين بيت قافيه نداره)
همانا گفت خرگل، اي پدرجان / مينداز سنگ سنگين اي عزيز جان
همي عشق است و مهر است و محبت / شود جايگاه پول و ثروت

خلاصه خر خان با مشقت / شد و راضي از اين پيوند و وصلت
خلاصه خرک بزرگان را خبر کرد / درون آينه خود را نظر کرد
کمي روغن بزد او موي خود را / به سلماني رفت و کوتاه کرد روي خود را
فرستادند خرگل را به خر واش / بزدند پشم و پت، هر چه که او داشت

اميد است داستان اين خرخان / شود سر مشق، زه کار جوانان
ببر لذت ز دوران جواني / طرف را خر کن تا ميتواني
مباش دنبال ايشان هيچ زماني / که پر رو ميشوند، تنها ميماني
برو بيرون تو با خرهاي زيبا / بکن خود را براشان کلوپاترا
نذار ريش، چو بزهاي غربي / که گويند تو بزي، نه خر شرقي
مبادا خر شوي از دست آنان / سوارت مي شوند چون ساره‌بانان
ببند با وي، خالي تا ميتواني / که باور ميکنند خرهاي فاني
بکن دعوت ايشان را به خانه / بگير لب، از وي، بس عاشقانه
چون که لب گيري ز وي مثل يه زالو / شود سرخ و خجل همچون يه هولو
بگو عريان شود ايشان به خانه / بکن وي را همچون تازيانه
بکش نايلوني (کاندوم) به سر آلتت / نباشد که اين بار دفعه آخرت
خلاصه بشنو از من يک نصيحت / بکن آويزه گوشت چو عادت
مبادا خر شوي، و زن بگيري / که تو اين قلاده به گردن بگيري
اگر خواستي که زن بگيري يه وقتي / بدان زين پس که تو يه تيره بختي

j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها: 5585
Age: 38
موقعيت: تهران وست
Registration date: 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اشعار ظنز وخنده دار

پست من طرف j.j في 3/7/2007, 09:48

عشق يعني علاقه
نه كفگير و ملاقه
دوست دارم يه عالمه
اندازه ي يه قابلمه
من عاشق تو هستم
تو قابلمه نشستم
يه لنگه كفش تو دستم
منتظرت نشستم

----------

الاهی تو بمی ری من بمونم

سرقبرت بيام روزه بخونم

الاهی سرخک و عريون بگيری

تب مالت و فشار خون بگيری

اگر بردی از اينها جان سالم

الاهی درد بی درمون بگيری

ای دوست ای دوست

به جهنم که مرا دوست نداری

از بهر تو هرگز نکنم گريه وزاری

اگر روزی بجز من يار بگيری

الاهی تب کنی فرداش بميری

الاهی تب کن فرداش بميری......
کنون رزم و يروس و رستم شنو دگرها شنيدستی اين هم شنو

که اسفنديارش يکی ديسک داد بگفتا به رستم که ای نيک زاد

در اين ديسک باشد يکی فايل ناب که بگرفتم از سايت افراسياب

چنين گفت رستم به اسفنديار که من گشنمه نون سنگک بيار

جوابش چنين داد ٬خندان طرف که من نون سنگک ندارم به کف

برو حال می کن بدين ديسک٬ هان ! که هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوی خانه اش شتابان به ديدار رايانه اش

چو آمد به نزد مينی تاورش بزد گرز بر دکمه ی پاورش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت مر آن ديسک را در درايوش گذاشت

نکرد هيچ صبر و نداد هيچ لغت يکی ليست از روی ديسک او گرفت

در آن ديسک ديدش يکی فايل بود بزد انتر آنجا و اجرا نمود

کزان يک دم و شد همان دم عيان يکی فيلم و موزيک و شرح و بيان

به ناگه چنان سيستمش کرد هنگ که رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگر باره ريست نمود همی کرد هنگ و همان شد که بود

تهمتن کلافه شد و داد زد ز بخت بد خويش فرياد زد

چو تهمينه فرياد رستم شنود بيامد که ليسانس رايانه بود

بدو گفت رستم همه مشکلش وز آن ديسک وبرنامه ی خوشگلش

چو رستم بدو داد قيچی و ريش يکی ديسک بوتيبل آورد پيش

يکی برنامه اندر آن ديسک بود بر آورد آن را و اجرا نمود

به ناگه يکی رمز ويروس يافت پی کشف امضای ايشان شتافت

چو ويروس را نيک بشناختند مر از بوت سکتور بر انداختد

به خاک اندر افکند ويروس را تهمتن به رايانه زد بوس را

چنين گفت تهمينه با شوهرش که اين بار بگذشت از پل خرش

دگر باره اما خريت مکن ز رايانه اصلآ تو صحبت مکن

قسم خورد رستم به پروردگار نگيرد دگر ديسک از اسفنديار

j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها: 5585
Age: 38
موقعيت: تهران وست
Registration date: 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اشعار ظنز وخنده دار

پست من طرف j.j في 3/7/2007, 09:48

حافظ نامه
نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس/ ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس

گفتم: سلام حافظ گفتا عليك جانم / گفتم: كجا روي؟ گفت والله خود ندانم

گفتم: بگير فالي گفتا نمانده حالي / گفتم: چگونه‌اي؟ گفت در بند بي خيالي

گفتم: كه تازه تازه شعر وغزل چه داري ؟ / گفتا: كه مي‌سرايم شعر سپيد باري

گفتم: ز دولت عشق گفتا كه : كودتا شد / گفتم: رقيب! گفتا: او نيز كله پا شد

گفتم: كجاست ليلي؟ مشغول دلربايي؟ / گفتا: شده ستاره در فيلم سينمايي

گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز؟ / گفتا: عمل نموده، ديروز يا پريروز

گفتم: بگو زمويش گفتا كه مش نموده / گفتم: بگو ز يارش گفتا ولش نموده

گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟ / گفتا: شديد گشته معتاد گرد و افيون

گفتم: كجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟ / گفتا: خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم: بگو زساقي حالا شده چه كاره؟ / گفتا: شدست منشي در دفتر اداره

گفتم: بگو ز زاهد آن رهنماي منزل / گفتا: كه دست خود را بردار از سر دل

گفتم: ز ساربان گو با كاروان غم‌ها / گفتا: آژانس دارد با تور دور دنيا

گفتم: بگو ز محمل يا از كجاوه يادي / گفتا: پژو، دوو، بنز يا گلف نوك مدادي

گفتم كه: قاصدت كو آن باد صبح شرقي / گفتا: كه جاي خود را داده به فاكس برقي

گفتم: بيا ز هدهد جوييم راه چاره / گفتا: به جاي هدهد، ديش است و ماهواره

گفتم: سلام ما را باد صبا كجا برد؟ / گفتا: بلوکه کرده ديروز يا پريروز
گفتم: بگو ز مشك آهوي دشت زنگي / گفتا كه: ادكلن شد در شيشه‌هاي رنگي

گفتم: سراغ داري ميخانه‌اي حسابي / گفت: آنچه بود از دم گشته كبابي

گفتم: بيا دوتايي لب تر كنيم پنهان / گفتا: نمي‌هراسي از چوب پاسبانان
گفتم: شراب نابي تو دست و پا نداري؟ / گفتا: كه جاش دارم وافور با نگاري

گفتم: بلند بوده موي تو آن زمان‌ها / گفتا: به حبس بودم از ته زدند آنها
گفتم: شما و زندان حافظ مارو گرفتي؟ / گفتا: نديده بودم هالو به اين خرفتي!

j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها: 5585
Age: 38
موقعيت: تهران وست
Registration date: 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اشعار ظنز وخنده دار

پست من طرف j.j في 3/7/2007, 09:48

كفش يادگاري
مرا هست كفشي ز عصر حجر / كه ميراث مانده ز جد پدر

شريك غمش بوده و شاديش / به پا كرده در جشن داماديش

خدايش بيامرزد آن زنده ياد / كه از خود هم اين ارث بر جا نهاد



چو هي ميبرم پيش هر پينه دوز / ز مغزش پريده است برق و فيوز!



بود چون كه جان سخت چون كرگدن / بپوشم به هر گاه و بيگاه من



هر آنچه ز وزنش گويم كم است / كه سنگين چنان كله رستم است



ز پايم بود چند سانتي گشاد / چو پاپوش افراسياب و قباد



مرتب به پايم لخ لخ كند / ندارد چو كف پاي من يخ كند



ز بس خورده اقسام واكس و پماد / مرا رنگ اصلش نيايد به ياد



ولي من ز باباي جنت پناه / شنيدم كه رنگش بوده سياه



بسي نعل خورده است بر تخت آن / شاه سم قاطر پادگان!



به هر سوي آن خورده صد دانه ميخ / فرو ميرود توي پايم چو سيخ



همي‌ترسم آخر به جرم قاچاق / كه مامور گردد برايم براق



كه اين جزو آثار تاريخي است / چرا كه خطوط تهش منحني است



اگر عمر باقي است، سال دگر / سپارم من آن را به امواج بحر



كه تا همچو زورق همراه باد / رود گويي اصلا ز مادر نزاد



و يا ميزنم واكس بر رويه‌اش / گذارم سپس داخل موزه‌اش

j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها: 5585
Age: 38
موقعيت: تهران وست
Registration date: 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اشعار ظنز وخنده دار

پست من طرف j.j في 3/7/2007, 09:49

سپهر سهرابي...!
اهل حمامم

پوستم مهتابي‌ست

چشمهايم آبی‌ست

پدرم دلاك است

سر طاسي دارد

لفنگ مي‌اندازد

شامپو مصرف كرد

كله‌اش هي كف كرد

و سپس مويش ريخت

و چه اندازه سرش براق است!



حرفه‌ام دلاكي‌ست

هدف من پاكي‌ست

مي‌نشيند لب سكو آرام

يك نفر با احساس

و تصور كرده، خوش پر و پاست!

كودكي را ديدم
مي‌دود در پي صابون و لگن



اي نهان در پسف دَر
خشك آوردم، خشك!

مشتري‌هاي عزيز

لگن خاصره‌تان سالم باد!

رخت ها را نكنيد

آب‌مان بند آمد !

j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها: 5585
Age: 38
موقعيت: تهران وست
Registration date: 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اشعار ظنز وخنده دار

پست من طرف j.j في 3/7/2007, 09:49

عشق يعني کره خر هاي بهشت
عشق يعني آخر اين سرنوشت
عشق يعني بچه ي بي دست و پا
عشق يعني کودني در جاده ها
عشق يعني بچه جان عاشق نشو
عشق يعني فيلم (.....) فيلم شو(اينجا سانسور شد

j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها: 5585
Age: 38
موقعيت: تهران وست
Registration date: 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اشعار ظنز وخنده دار

پست من طرف j.j في 3/7/2007, 09:49

عشق يعني کره خر هاي بهشت
عشق يعني آخر اين سرنوشت
عشق يعني بچه ي بي دست و پا
عشق يعني کودني در جاده ها
عشق يعني بچه جان عاشق نشو
عشق يعني فيلم (.....) فيلم شو
عشق يعني کوله پشتي روي دوش
عشق يعني گربه اي بر روي موش
عشق يعني ديدن روي عزيز
رفتن حمام وبرگشتن تميز
عشق يعني خوردن آب شنگولي
عشق يعني کودکان را انگولي
عشق يعني مي کشي در ابتدا
عشق يعني تابيدن در انتها
عشق يعني تاب خوردن با رفيق
عشق يعني گشتن جيب رفيق
عشق يعني کودکم چشمک نزن
عشق يعني کره خر جفتک نزن

عشق يعني گر چه تنهايي هنوز
عشق يعني کودکم اينجا نگوز
عشق يعني تابیدن در یک اتاق
عشق يعني دختري با يک الاغ
عشق يعني مثل مرغي در قفس
عشق يعني ديدن فيلم ملس
عشق يعني راه رفتن روي آب
عشق يعني راست کردن توي خواب
عشق يعني فرق بين عشق و عقل
عشق يعني ورماليدن روي طبل
عشق يعني تک زدن در کوچه ها
عشق يعني پرسه در بيراهه ها
عشق يعني گفتن هر ناسزا
عشق يعني کفتران بچه زا

عشق يعني آي دي هاي يک نفر
عشق يعني يک غضنفر شکل خر
عشق يعني همنشيني با بدان
عشق يعني شام خوردن با خران
عشق يعني داشتن دوست پسر
عشق يعني ديدن روی دلبر
عشق يعني دختراني در سونا
نازنين و ياسمين و هم مونا
عشق يعني اي جوان کم تل بزن
توي موهايت تو کمتر ژل بزن
عشق يعني وب کمو و ويسو کي بورد
تو نديدي دختره را کجا برد؟
عشق يعني يک عدد ماشين ماتيز
عشق يعني يک عرق گير ساويز
عشق فرق بين ماشين است و مرد
اين يکي چپ گرد و آن يک راست گرد
عشق يعني ديدن اين درد سر
ديدن يک زيد همراه پسر
عشق يعني اي جوانان عزيز
صاف بشين منگل نشو کم کرم بريز
عشق يعني بوس کردن توي خواب
عشق يعني صيقه اهل کتاب
عشق يعني زندگي بي همزبان
عشق يعني حسرتت در هر زمان
عشق يعني زندگي بي خاطره
عشق يعني يک شبي با طاهره
عشق يعني ساده بي دست و پا
عشق يعني اين دو پا از هم جدا
عشق يعني سينه ات مثل چراغ
چون نمي گيري دگر از من سراغ
عشق يعني بودن اين مامله
واي ببين اين دختره چه خشكله
عشق يعني غم مخور او بي وفاست
راه ما از اين كنون از هم جداست
عشق يعني فاصله بي فاصله
غم مخور اينجا كنار ساحله

j.j
عضو برتر

ذكر تعداد پستها: 5585
Age: 38
موقعيت: تهران وست
Registration date: 2007-04-16

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

صفحه 2 از 6 الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد